هیچ کدام از ما نمیتوانیم تمام یک داستان را تعریف کنیم، حتی اگر داستان خودمان باشد.
marziye khalili
هیچ کدام از ما نمیتوانیم تمام یک داستان را تعریف کنیم، حتی اگر داستان خودمان باشد.
فهیمه
ما از کسانی که به آنها آسیب زدهایم می ترسیم، حتی زمانی که قدرتمان از آنها بیشتر است.
فهیمه
گذشتهی بشر پر است از وحشیگری.
فهیمه
مرگ همیشه هم رازهای مخفی و مگو را فاش نمیکند.
فهیمه
بارها در طول حیات آرزوی مرگ کردم و گاهی اوقات با خود میاندیشیدم که وظیفهام مردن است. اما به طور کلی و از نظر انسانی موظف بودم که زندگی کنم. دیگرانی بودند که به زنده ماندن من نیاز داشتند.
فهیمه
زندگیام پر بود از ممنوعیتهایی که با مرگم تمامشان از بین نرفتند. ارواح نیز محدودیتهای خاص خود را دارند.
فهیمه
انکار نمیکنم که ما نیز جنایتها و قساوتهای خاص خودمان را داشتیم. ما نیز گردن میزدیم و اخته میکردیم. اما هرگز آن قساوتها را در آثار هنریمان نمیستودیم. حس زیباییشناسیمان مشکلپسندتر از این حرفها بود. شاید هنر درباری ما فاقد وجه پرسپکتیو بود، اما پالوده و ظریف بود. هنر ما اعمال نفسانی و شهوانی پست و یا بتهای زمخت رنگارنگ را به تصویر نمیکشید بلکه هنر ما هنرِ نمایش گلها، ماهیها، پرندگان، پروانهها و شکوفهها بود.
فهیمه
تمام افرادی که یکی از عزیزانشان در معرض جنون و دیوانگی است میدانند که این ناامیدی ممکن است انسان را به کجاها بکشاند. چگونه میتوان به کسی که ذهنش بیمار است کمک کرد؟ ممکن است انسان دست به دامن هر جادو، هر داروی نوظهور یا قدیمی بشود. اما دیگر خیلی دیر شده بود.
فهیمه