
hedgehog
۲۰
«گاهی وقتها یک ناسزای خوب بهتر از یک سخنرانی طولانی است.»
سیّد جواد
۱۴
هیچچیز خوبی نداشت؛ یک شوهر مرده، یک دختر هرزه و یک نوه که هیچوقت نمیآمد دیدنش.
hedgehog
۶
بسه عزیزم...نگران نباش، حتماً موفق میشیم. وضعمون بهتر از بقیهٔ آدمها نمیشه اما بدتر هم نمیشه. بهت میگم موفق میشیم... موفق میشیم. چیزی نداریم از دست بدیم چون که اصلاً چیزی نداریم... بیا بریم.
hedgehog
۵
وقتی با خودم خلوت میکنم مثل اینه که بیرون رفته باشم. تو خودم گم میشم... گردش میکنم... درون آدم خیلی بزرگه.
hedgehog
۳
«هرچه عناصر خالصتر باشند، اثر هم خالصتر میشود. بیان در نقاشی به دو وسیله اجرا میشود؛ فرم و رنگ. هرچه رنگها خالصتر باشند، زیبایی اثر خالصتر میشود.»
Mary gholami
۲
ازاینگذشته، «سخت میگذشت» یعنی چی؟ این هم از حرفهای تازه است که مد شده، سخت میگذشت! سخت میگذشت! اگه خیال میکنی آدم به دنیا اومده تا همش خلبازی دربیاره و گل بچینه، معلومه خیلی سادهای دخترم...
hedgehog
۱
صدای انسان از همهٔ آلات موسیقی زیباتر و مؤثرتره و حتی بهترین نوازندهٔ دنیا نمیتونه یکدهم احساس یک صدای خوب را القا کنه. این بخش مقدسِ وجود ماست و گمون میکنم چیزیه که پیرتر که بشیم درک میکنیم؛ یعنی برای من اینطور بوده. مدتی طول کشید تا بهش برسم.
hedgehog
۱
سعی میکنی به جای دیگهای نگاه کنی اما، نمیتونی به اون برنگردی چون یک چیزی داشت؛ هوای دوروبر این دختر جور خاصی بود. شایدم نور بود.
hedgehog
۱
اولین کاری که دیکتاتورها میکنند اینه که عینکها رو میشکنند، کتابها رو میسوزونند یا کنسرتها رو ممنوع میکنند. براشون گرون تموم نمیشه و از تضادهای بعدی کم میکنه. ولی میدونی، اگه روشنفکربودن بهمعنی علاقه به یادگیری، کنجکاو بودن، توجهکردن، تحسینکردن، احساساتیشدن، سعی در فهمیدن اینکه همهچیز چطور سرپا مونده و هرروز کوششی تو درک بیشتر چیزها باشه، دراینصورت بله، من کاملاً مدعی این عنوانم: نهتنها خودم رو روشنفکر میدونم، بلکه به اون افتخار میکنم، بسیار هم افتخار میکنم
hedgehog
۱
اگه با دیگرون توی یک ردیف نباشی، اگه نتونی جوری باشی که ازت انتظار دارند، رنج میبری
sogol
۱
اولین کاری که دیکتاتورها میکنند اینه که عینکها رو میشکنند، کتابها رو میسوزونند یا کنسرتها رو ممنوع میکنند.
نادیا
۱
اولین کاری که دیکتاتورها میکنند اینه که عینکها رو میشکنند، کتابها رو میسوزونند یا کنسرتها رو ممنوع میکنند. براشون گرون تموم نمیشه و از تضادهای بعدی کم میکنه
نادیا
۱
خودم رو جدی نمیگرفتم، بههمیندلیل دیگران هم من رو جدی نمیگرفتند
hedgehog
۰
لحظههای شادی، مثل اینها که همیشه بعد از قسمتهای سنگین توجه آدم رو جلب میکنند... درست مثل زندگی.
hedgehog
۰
چیزی که مانع زندگی آدمها با هم میشه حماقتشونه
hedgehog
۰
برای شناختن یک شهر لازم نیست با اتوبوسهای گردشگری خیابونها رو بگردی، کافیه به ایستگاههای قطار و بازارهای روز بری تا همهچی دستت بیاد.
hedgehog
۰
جهنم وقتیه که نمیتونی کسانی که دوست داری رو ببینی. بقیهٔ چیزها حساب نیست...
hedgehog
۰
هیچوقت نباید از نقاشی دست بکشی، فهمیدی؟
hedgehog
۰
صورتش او را به یاد علفزارها، بنفشههای وحشی، میخک و گلآویز میانداخت. چهرهاش باز، روشن و نرم بود و لطیف مثل کاغذ ژاپنی. خطوط غم در هزاران چروک کوچک بهسمت گوشهٔ چشمها، ناپدید میشدند.
hedgehog
۰
ـ از دیدن این تن پیر حالت به هم نمیخوره؟ مطمئنی؟
ـ میدونید، فکر میکنم نگاه من با شما فرق داره. من آناتومی خوندم و آدمهای همسن شما رو نقاشی کردم. من این کار رو شرمآور نمیدونم؛ یعنی نه اونطور... نمیدونم چطور توضیح بدم؛ اما وقتی به شما نگاه میکنم تو دلم نمیگم این چینوچروکها رو ببین، این پوست شل، این موهای سفید و زانوهای پردستانداز. نه، ابدًا... شاید خوشتون نیاد اما باید بگم که هر بدنی برای نقاشی مناسبه و ارتباطی به شخصیت افراد نداره. تو فکر کار، نور، تکنیک، فضا و سایر نکاتی که باید مراعات بشه هستم. به بعضی از آثار نقاشی فکر میکنم. تابلوی «پیر دیوانه» اثر گویا و «مادر» اثر رامبراند.. من رو ببخشید پلت، چیزهایی که براتون میگم افتضاحاند اما نگاه من به شما کاملاً بیتفاوته!
hedgehog
۰
شرم آدم رو به جایی نمیرسونه، باور کن... شرمت به هیچدردی نمیخوره. فقط وجود داره تا دل آدمهای خوب رو خنک کنه. تا وقتی کرکرهها رو میبندند یا از کافه به خونه برمیگردند، حس خوبی داشته باشند. اونوقت جوراب پشمی میپوشند و به همدیگه لبخند میزنند.
hedgehog
۰
من تسبیحم رو براش پرتاب کرده بودم، میدونی، حتماً بهش کمک کرده بود، مرد بیچاره... فکر میکنم اون روز بود که ایمانم متزلزل شد، چون کشیش به جای توسل به خداوند، مادرش را صدا میزد... به نظرم مشکوک اومد.
Mary gholami
۰
با عینک تیره دنیا رو همونطور که هست میبینم...
نادیا
۰
این هم از حرفهای تازه است که مد شده، سخت میگذشت! سخت میگذشت! اگه خیال میکنی آدم به دنیا اومده تا همش خلبازی دربیاره و گل بچینه، معلومه خیلی سادهای دخترم...
نادیا
۰
حق با فرانک بود: «گاهی وقتها یک ناسزای خوب بهتر از یک سخنرانی طولانی است.»
نادیا
۰
احساسات و افکارت در تنهایی به چه درد میخورد؟
نادیا
۰
پسرهای خوب را از این راه میشود شناخت؛ آنها پیش از اینکه به فکر لاسزدن بیفتند، مهربان هستند