جملات زیبای کتاب روزنامه‌ سفر میمنت اثر ایالات متفرقه‌ امریغ | طاقچه
تصویر جلد کتاب روزنامه‌ سفر میمنت اثر ایالات متفرقه‌ امریغsubscriptionAvailable

کتاب روزنامه‌ سفر میمنت اثر ایالات متفرقه‌ امریغ

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۴۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
احمد شاملو

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
hazratsaadi
۹
تو دل‌مان فرمودیم: دندت نرم و چشمت کور و هر چه نابدترت ناسور! مصراع تا تو باشی و دگر آرغ بی‌جا نزنی!
Rsi Sd
۶
دوشنبه ۱۱ جمادی‌الثانی: طفل دو ساله‌ئی از شاهزادگان موسوم به عین‌السلطنه فوت شد. بندگان همایون اظهار بشاشت فرمودند که خوب شد مرد و اِلاّ فردا بزرگ می‌شد برای دولت خرج ایجاد می‌کرد. [ص986]
حسین رسولی
۶
چهارشنبه ۲۵ جمادی‌الاول: به شاه عرض کردم تمام ماها که نوکر شما هستیم از صدر تا ذیل هیچ قابلیت نداریم. تقویت شماست که یکی را امیر و یکی را وزیر می‌کند. وقتی این توجه نباشد همه از گه سگ کم‌تر هستیم. حرف را باید به موقع زد!
mohammad sabbagh
۵
چهارشنبه ۱۳: امین‌السلطان وزیر اعظم تصنیفی از خودشان انشاد کرده به آهنگ بسیار قشنگ می‌خوانند: تدارکات هدر رفت/ اردو گوزید و در رفت. [ص482]
هشنا
۴
دوشنبه ۱۰ جمادی‌الاول: [شاه] فرمودند دیشب خواب غریبی برای تو دیدم که در میان مردم و جمعیت با حضورِ وزرا و بلکه سفرا با تو لواط می‌کنم و خودم هم از این کار تعجب دارم که چه طور شده من با تو این کار را می‌کنم! ــ عرض کردم این خواب پادشاه تعبیری دارد و آن این است که یک التفات بزرگی که هیچ کس انتظار ندارد و محل تعجب همه خواهد بود در حق من خواهید فرمود که خودتان هم از بزرگی این مرحمت تعجب می‌کنید. [ص409]
حسین رسولی
۳
یک دفعه از بالای چنار صدائی بلند می‌شود و آن هم بنای تعریف را می‌گذارد و اسباب وحشت حضار می‌شود که کیست از بالای چنار حرف می‌زند! معلوم می‌شود حاجی‌آقا برادر حکیم‌الملک است: رفته بالای چنار یادگاری بنویسد که می‌شنود حضرات تمجیدِ خطِ مبارک را می‌کنند، نخواسته بود از آن‌ها عقب بماند از بالای چنار بنا کرده تعریف کردن...
حسین رسولی
۳
قبله عالم به علی‌آقای لال که پیشخدمت و پسرخاله ابوالحسن‌خان است فرمودند سبیل فخرالملک را بگیرد و مکرر با زبان لالی که دارد بپرسد: «عَن داری یا نه؟» ـ بعد همین طور نقاش باشی را مفتضح نمودند و بعد، به سلامتی و اقبالِ تمام به سلام تشریف بردند.
Zeinab
۳
غرض نقشی است کز ما باز مانَد.
Rsi Sd
۲
کفش‌دارهای سلطنتی دویست سیصد زوج کفش کهنه از خارج آورده بودند، کفش‌های نوِ مردم را می‌دزدیدند تا شخص مستأصل شده مبلغی به آن‌ها می‌داد و کفش کهنه‌ها را از آن‌ها گرفته می‌پوشید. [ص945]
💟m̺͆a̺͆h̺͆b̺͆a̺͆n̺͆o̺͆o̺͆💟
۱
اما به مجرد آن که در این خطه پاتابه گشوده پلاس اقامت گستردند فرزندان بلافصل ایشان بی‌درنگ با بومیان درآمیختند، آرد ملیت بیختند و الک قومیت درآویختند بشکن‌زنان و کپل‌جنبانان، که بیت وی آر نات ز اطفال ایران زمین تو ما را همه Bill و Judi ببین!
chinooth
۰
این جماعت که جد اندر جد طفیلی دربارِ سلیمان آثار ما و سلاطین ماضی بودند نسلا بعد نسل چتر آسایش بر سر کشیدند، در سایه‌سار امن و امان لمیدند، زر اندوختند و تفرعن فروختند و به برکت دستمال خصیه‌مالی ــ که مرده‌ریگ نیاکان ایشان است ــ با کد یسار و عرق زهار نان خشک از دهان رعیت بریدند و پشت در پشت به تاریخ ملتی ریدند، و همین که باد از جانب دیگر وزید و مدعی صلای «السلطنت منی» در افکند، احتیاط را دست از دیار و یار کشیدند و دلار به جیب و قالی به پشت و فور به دست و افیون به مشت بدین گوشه‌ی عافیت دویدند به امید آن که چون ملک به قرار بازآید سردار فراری به دیار باز آید.
saaadi_h
۰
شنیدم شاه قرار داده است هر کس اضافه مواجب می‌خواهد سال اول تومانی هفت هزار به خودش پیش‌کش کند و دیگر به احدی تعارف ندهد.
saaadi_h
۰
مخبرالدوله وزیر تجارت شده خیلی به خود می‌بالد. شاه با او قدری اظهار التفات فرمود قدری نره‌خر به او گفت که علامت مرحمت بود.
hazratsaadi
۰
آن پشه غول و ما یلان پشه‌ئی، زر بیخود مزن که پادشهی!
💟m̺͆a̺͆h̺͆b̺͆a̺͆n̺͆o̺͆o̺͆💟
۰
شاه خیالاً نقشه کوهی کشیده بودند مخروطی شکل که قله‌اش به آسمان می‌رسید. می‌فرمودند در این کوه دیواری خواهم ساخت، فرنگی‌هائی را که به تماشای کوه می‌آیند از یک دروازه وارد این کوه می‌کنم و سالی 20 کرور که از آن‌ها مداخل کردم، آن وقت هر یک از آن‌ها که بالای کوه بروند از جهتِ سختی راه پرت می‌شوند می‌میرند. به این ترتیب هم پول فرنگی‌ها را می‌گیرم هم معتبرینِ آن‌ها که به تماشای کوه می‌آیند پرت می‌شوند می‌میرند از شرشان آسوده می‌شوم.
💟m̺͆a̺͆h̺͆b̺͆a̺͆n̺͆o̺͆o̺͆💟
۰
بعد هم در حاشیه‌ی فرمان این فقره را محض تأکید به خط خود رقم زدیم: «صدراعظم! الحال که ما در مملکت تشریف نداریم بر عهده شناسند که هیچ احدی بر احدی ظلم نکند تا خود ما برگردیم.»
💟m̺͆a̺͆h̺͆b̺͆a̺͆n̺͆o̺͆o̺͆💟
۰
همین نوکرها که این‌جا در حضورند بپرسی. همه را احضار کردیم، فرمودیم امروز میان شما نوکرها از عین‌الدوله شقی‌تر کسی را نداریم. محض امتحان او را صدراعظم می‌کنیم. رعیت را به ستوه می‌آورد انقلاب راه می‌اندازند دستخط مشروطیت می‌گیرند مجلس ملی ترتیب می‌دهند می‌نشینند عقل‌هاشان را روی هم می‌ریزند شور می‌کنند و دوباره می‌روند دست همین عین‌الدوله را که از ظلمش سر به شورش برداشته‌اند می‌گیرند با سلام و صلوات می‌آرند می‌کنندش رییس‌الوزرا! ــ هم کرم انقلاب رعیت خوابیده هم ما سلطنت خداداد موروثی‌مان را به برکت پلتیک خود حفظ فرموده‌ایم.
محمدرضا معینی
۰
هنگامی که برای بستنِ این پرونده به یکی از سفرنامه‌های مظفرالدین شاه به فرنگ و روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه نگاه مجددی انداختم به این نتیجه رسیدم که در نظیره‌سازی خود به هیچ‌وجه توفیق نیافته‌ام: سفاهتِ حاکمانِ تاریخی ما دایره‌ئی کهکشانی‌ست نه محدوده‌یی چنان بسته و محدود که من در روزنامه‌ی سفر میمنت اثر ایالات متفرقه‌ی امریغ تصویر کرده‌ام! بینشِ محدودِ من مانعِ آن شده است که این فضاحتِ ناب را به نمایش بگذارم حال آن‌که خودِ آن موجودات تاریخی توانسته‌اند اوجِ بلاهت را با نبوغِ غیرقابلِ وصفی در صفحاتِ تاریخِ مکتوبِ ایران به ثبت رسانند.
hosein Gh
۰
سه‌شنبه ۶ ربیع‌الاول: دیشب سر شام فرمودند علاءالدوله فرانسه می‌داند. خواستم تمجیدی کنم عرض کردم: «در سلطنت فتحعلی‌شاه ناپلئون در مسأله مهمی کاغذی نوشته بود کسی نبود ترجمه کند، همان طور سربسته پس فرستاده شد. حالا در تهران چهار پنج هزار فرانسه‌دان هست.» ــ بندگان همایون دستی به سبیل مبارک کشیده فرمودند: «آن وقت بهتر از حالا بود. هنوز چشم و گوش مردم این طور باز نشده بود!» [ص5-524]
کاربر ۶۱۷۷۲۳
۰
صناعت دوبلاج و باقی قضایا... دیروز دوشنبه چهارم شوال‌المکرم سیچقان ئیل، پیش از ظهر برای تفرج به اورنج کانتی رفته بودیم که اسم‌اش را از نارنج قلعه‌ی خودمان گرفته‌اند. بحمدالله همه چیز را در نهایت وفور یافتیم. نان‌های خوب خوش‌عطر روی منبرها فراوان بود. معلوم شد رییس صنف خباز شخص ابلهِ بی‌دست و پایی است: وقتی آرد به این مرغوبی باشد می‌شود نصف به نصف سبوس و خاک اره تنگ‌اش زد. وانگهی رعیت که این جور بی‌دهنه و افسار بچرد فردا است که یابو برش دارد بیفتد به عروتیز. آن وقت است که ناگهان یک میرزا رضای کرمانی از راه می‌رسد عیش پنجاه سال سلطنت خدا خوب کرده را با دوشاهی باروت و یک شاهی سرب از دماغ آدم در می‌آورد.