
Saeid
۱۵۸
تلفن در دستان معشوقی ستمگر که زنگ نمیزند به ابزار شکنجه تبدیل میشود.
maryamn75
۱۳۲
ما بيشتر برحسب تصادف شيفته كسی میشويم تا برحسب نقشهی قبلی.
Mohadeseh Ahmadi
۱۰۵
آیا آن قدر مرا دوست داری که بتوانم در مقابلت ضعیف باشم؟ همه توانمندی را دوست دارند، اما آیا تو به خاطر کمبودهایم مرا دوست داری؟ آزمایش واقعی این است. آیا اگر تمام چیزهایی که ممکن است از دست بروند را از دست بدهم، باز هم به خاطر چیزهایی که همیشه دارم مرا دوست خواهی داشت؟
یك رهگذر
۹۹
من بیشتر بر روی دوست داشتن حساب باز کرده بودم نه دوست داشته شدن.
maryamn75
۸۱
در مورد تعريف كامل عشق، هرگز نبايد با نگاه اول عاشق شويم. بايد تا زمانی كه با چشمان باز عمق و ماهيت آب را بررسی كامل نكردهايم از شيرجه رفتن در آن بپرهيزيم.
saeide
۷۷
آنچه يك آدم پوچگرا از من بيرون میكشد جنبهی پوچگرای من است، و جديت و وقار مرا يك آدم جدی و باوقار برمیانگيزد. اگر كسی فكر كند كه من بامزه هستم، شايد پيوسته جوك گفتن و بذلهگويی را ادامه دهم. اگر كسی فكر كند كه من خجولم، احتمالا احساس خجالت مینمايم.
maryamn75
۷۰
آدم با فكر كردن به يك مشكل میتوان يك مشكل بيافريند.
maryamn75
۵۹
برای احساس كامل بودن خود به افرادی در مجاورت خود نياز داريم كه ما را به همان خوبی خودمان بشناسند، حتی گاهی بهتر از خودمان.
Saeid
۵۱
وقتی معشوق عشق کسی را رد کند، چه واکنشی بهتر از خودکشی...؟
{بانو راد}
۴۶
در انتخاب کتاب، دغدغهها و ذکاوتش به نحوی معجزهآسا با آرمانهای من همخوانی داشتند.
mohxmad
۳۹
آیا آن قدر مرا دوست داری که بتوانم در مقابلت ضعیف باشم؟
کاربر 4723
۳۸
کلمهٔ عشق، فرسوده از استفادهٔ فراوان،
shayan fakhrian
۳۳
استاندل مینویسد: «آدمی میتواند در تنهایی و انزوا به همه چیز برسد، جز شخصیت» منظورش این است که شخصیت در ذاتش، واکنش دیگران است به حرفها و اعمال ما.
nasim
۳۲
شاید این مطلب حقیقت داشته باشد که تاکسی ما را ندیده باشد ما واقعآ وجود نداریم، و نمیتوانیم به خوبی صحبت کنیم مگر آنکه کسی باشد که به حرفمان گوش بدهد. جان کلام اینکه ما کاملا زنده نیستیم، مگر اینکه کسی ما را دوست داشته باشد.
maryamn75
۳۰
برحسب تعريف كامل عشق، فقط زمانی كه دو طرف به راستی همديگر را بشناسند، عشق سزاوار است شانس رشد كردن بيابد.
golpari
۲۴
من تو را نه فقط به خاطر هوش، استعداد، یا زیباییات، بلکه فقط به این دلیل که تو خودت هستی، بدون هیچ قید و شرطی دوست دارم.
maryamn75
۲۳
آريستوفانس در كتاب ضيافت افلاطون با طرح اين ادعا كه معشوق نيمهی گمشده ماست كه جسم ما در اصل به جسم او متصل بوده، حسِّ اين آشناييت را شرح میدهد. همه انسانها در ابتدا هرمافروديت (نرـ ماده»هايی) بودهاند، با دو پشت و دو تهيگاه، چهار دست و پا، و دو صورت در جهت عكس بر روی يك سر. اين موجودات نر ـ ماده به قدری قوی بودند و غرورشان چنان غلوآميز بود كه زئوس مجبور شد آنها را از وسط دو نيم كند، يك نيمه مذكر و نيمهی ديگر مؤنث ـ از آن روز به بعد هر مرد و زنی سردرگم در حسرت وصل دوباره با نيمهای است كه از آن جدا شده است.
لیلی
۲۳
آیا آن قدر مرا دوست داری که بتوانم در مقابلت ضعیف باشم؟
maryamn75
۲۰
پيدا كردن جذابيت و زيبايی در يك جفت چشم يا تركيب يك دهان خوش فرم كار نسبتآ آسانی است. سختتر اين است كه آدم، طنازی و ظرافت را در حركات دست يك زن در كنار صندوق به موقع پرداخت پول مشاهده كند.
mahdi
۱۷
وقتی دو نفر نتوانند اختلافاتشان را به شوخی تبديل كنند نشانهی اين است كه: آنها ديگر همديگر را دوست ندارند (يا دست كم از ميل به كوشش و تلاشی كه نود درصد عشق را تشكيل میدهد دست كشيدهاند). شوخی ديوارهای رنجش ناشی از اختلاف بين ايدهآلهای ما و واقعيت را با پوششی نرم میپوشاند. در پشت هر شوخی هشداری بود دال بر وجود اختلاف و حتی يأس و نوميدی، اما اختلافی كه از خطر انفجارش كاسته شده بود ـ پس میتوان بدون وقوع هيچ كشتاری از آن چشم پوشيد.
کاربر ۵۲۳۶۱۱۹
۱۷
آن قدر مرا دوست داری که بتوانم در مقابلت ضعیف باشم؟ همه توانمندی را دوست دارند، اما آیا تو به خاطر کمبودهایم مرا دوست داری؟ آزمایش واقعی این است. آیا اگر تمام چیزهایی که ممکن است از دست بروند را از دست بدهم، باز هم به خاطر چیزهایی که همیشه دارم مرا دوست خواهی داشت؟
maryamn75
۱۶
اگر آدم بعد از گذراندن فقط يك صبح با كسی از عشق صحبت كند با اتهاماتی مانند توهم عشق و حماقت يا جنون به معنای واقعی كلمه روبهرو میشود. با اين حال، هميشه امكانش هست كه ـ بدون آنكه كسی را كاملا بشناسيم ـ گرفتار عشقاش بشويم. شور و بیقراری اوليه الزامآ بر مبنای ناآگاهی رخ میدهد. عشق يا صرفآ شيدايی؟ چه كسی جز زمان (كه راه خودش را میرود) ـ اول از آن سخن میگويد؟
Fatima
۱۶
تنها تفاوت بین پایان عشق و پایان زندگی این است که دست کم در مورد مرگ خیالمان راحت است که پس از مردن دیگر هیچ چیزی را حس نخواهیم کرد، امّا چنین آسایشی در مورد عشق وجود ندارد. چون یک عاشق میداند که پایان یک رابطه ضرورتآ پایان یک عشق نیست، با قطعیت تمام پایان زندگی هم نخواهد بود.
*Eli*
۱۴
نشان دادن خشم و عصبانیت، کمی بعد از رنجش، بزرگوارانهترین کاری است که آدم میتواند انجام دهد، چون این کار بار گناه طرف مقابل را سبک میکند، و نیز گفتگو با فرد توهین شده، وی را از موضع جنگطلبانهاش پایین میآورد.
Hosien Ghaemi
۱۴
اما عشق در نهایت امر، همانند پروانهٔ رنگارنگ نادری است که زیاد مشاهده میشود، ولی قطعآ هیچگاه به درستی شناسایی نمیشود.
Maryam
۱۳
شاید کسانی که از همه آسانتر عاشقشان میشویم افرادی هستند که چیزی دربارهشان نمیدانیم.
maryamn75
۱۲
هر كس كه عاشقش میشويم به آزمون زيبايی پاسخ متفاوتی میدهد، و همزمان موفق میشود كه تعريف جديدی از جذابيت به گونهای اصيل و منحصر به فرد، همانند منظرهی رخسار خودش تصويرنمايی كند.
maryamn75
۱۱
عاشق میگويد: اگر چيزی هست كه نمیتوانی بر زبان آوری، پس چيزهايی هست كه بايد تنها بدانها فكر كنی. در اين صورت آيا واقعآ فردِ قابل اعتمادی هستی؟
maryamn75
۱۰
عشق با انكار عادی بودن ذاتی معشوق بر جنونش صحه میگذارد و آن را افشا میكند. ملالتباری عشاق برای كسانی كه خارج از گود ايستادهاند از همين رو است. آنها به جز يك انسان عادی، در محبوب چه میبينند؟
فرشاد فروزش
۱۰
«عشق تنها بر مبنای وحشت از دست دادن معشوق، میتواند جان بگیرد و پختگی یابد.»
