
٪۵۰
کتاب احتمالاً گم شدهام
پدیدآورندگان:
سارا سالارانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
بابونه
۷۲
من به گذشته فکر میکنم و میدانم نباید به گذشته فکر کنم و باز هم به گذشته فکر میکنم.
زهرا۵۸
۴۱
لازم نیست فرزندی بهدنیا بیاوری تا احساس مادری کنی، بههر حال وقتی زنی، فیالنفسه مادری...
تئاتر
۲۱
خودم بهم میگوید: «شاید در این لحظه مهمترین چیز روی کرهٔ زمین من باشد.»
Mahi
۲۱
«فکر، فکر، فکر، همیشه فکر یک چیز بیشتر از خود آن چیز آزارم میدهد.
دردونه
۱۸
فکر میکنم انگار خستهام، انگار این خستگی مال امروز و دیروز نیست، انگار این خستگی مال امسال و پارسال نیست...
aware consciousness
۱۴
توی دلم میگویم تغییر میدهم، تغییر میدهم، حتا اگر این تغییر هم تقدیر باشد.
Zahra_HA
۱۴
زنها وقتی میفهمند دارند پیر میشوند که زنهای جوانتر از خودشان را میبینند.
کتابها مرا صدا میزنند...
۱۳
یکهو میایستم، و زل میزنم به خودم توی آن آینهٔ فلانفلانشده، و زل میزنم به این آدمی که گم شده است، گم شده است توی آن آسمان سیاه پرستاره...
Zahra_HA
۱۳
فکر میکنم کاش میشد گذشته را با یک نفس عمیق قورت داد و برای همیشه خوردش...
ن. عادل
۱۱
دستهای کوچکش را حلقه میکند دور گردنم، سرم را فرو میکنم توی گودی گردنش، بوی جان میدهد...
کتابخوار
۹
گفتم: «آخر دوتا دختر تنها...»
گفت: «اگر دوتا هستیم که دیگر تنها نیستیم.»
منکسر
۹
دکتر پرسید: «چرا با ترسهات اینقدر سر جنگ داری؟ چرا ترسهات را نمیپذیری و باهاشان به صلح نمیرسی؟ آنوقت شاید کمی دست از سرت بردارند.»
دلم میخواست دهانم را کج کنم و سؤال خودش را تکرار کنم، چرا ترسهات را نمیپذیری و باهاشان به صلح نمیرسی... چرا؟ چرا؟ چرا؟ اگر میدانستم چرا که دیگر اینجا چه غلطی میکردم؟
شیداتَرین
۸
چهقدر دلم نمیخواهد کسی را ببینم، حتا برای یک دقیقه، حتا برای نیمدقیقه، حتا برای...
تئاتر
۷
دکتر گفت: «نگران نباشید، آدمهای درونگرا بیشتر کلیات بیرون از خودشان را میبینند نه جزئیات را.»
Mahi
۶
دکتر گفت: «نباید اینقدر به گذشته فکر کنی.»
نباید، نباید، بیخود نبود که کمکم داشتم به این نتیجه میرسیدم این دکترهای روانشناس یا فکر میکنند آدم هیچی نمیداند یا فکر میکنند اگر میداند خب پس باید کارهاش دست خودش باشد. مثلا اگر میدانی نباید اینقدر به گذشته فکر کنی، فکر نکن دیگر، و اگر نمیدانی نباید اینقدر به گذشته فکر کنی، بدان و بعد فکر نکن دیگر. بههمین راحتی. یکی نیست بگوید آقا من به گذشته فکر میکنم و میدانم نباید به گذشته فکر کنم و باز هم به گذشته فکر میکنم.
زهرا۵۸
۵
خوشحالم که بچهام پسر است و دختر نیست. خوشحالم که نمیخواهد سیندرلا یا زیبای خفته باشد، نمیخواهد منتظر باشد تا شاهزادهای روی اسب سفیدش بیاید و نجاتش بدهد. پسرم میخواهد سوپرمن باشد یا اسپایدرمن، میخواهد شجاع و قوی باشد، میخواهد پرواز کند و با قدرتش دنیا را از دست دشمنها و آدمهای بد نجات بدهد.
زهرا۵۸
۵
تغییر میدهم، تغییر میدهم، حتا اگر این تغییر هم تقدیر باشد.
Ailin_y
۵
تصور اینکه کسی آنجا دارد دنبالم میگردد قشنگتر از این است که پیدام کرده باشد...
SaNaZ
۵
فکر میکنم دارد خوش میگذرد، مهم نیست که کوتاه است، مهم این است که دارد خوش میگذرد، کافی است آدمها با آدمها کمی راحت باشند، کافی است آدمها با آدمها کمی خودشان باشند تا خوش بگذرد
تئاتر
۴
لازم نیست فرزندی بهدنیا بیاوری تا احساس مادری کنی، بههر حال وقتی زنی، فیالنفسه مادری...
زهرا۵۸
۴
چهقدر دلم نمیخواهد کسی را ببینم، حتا برای یک دقیقه، حتا برای نیمدقیقه،
زهرا۵۸
۴
یکآن از فکر اینکه گندم کنکور قبول شود و از آن شهر برود و من دوباره همانجا تنها بمانم، بند دلم پاره شد...
بیلبرد بزرگی پر از رنگ آبی آسمانی، وسطش نوشته: هیچکس تنها نیست، همراه اول...
دردونه
۴
این هم از دل من که انگار برفپاککنهاش خراباند، که انگار مثل اسفنجی آبکشیده خیس و سنگین است
دردونه
۴
همیشه بودنش بهتر از نبودنش بود، بودنش با تمام عذابی که از دستش میکشیدم و شاید با تمام عذابی که از دست خودم میکشیدم...
زهرا۵۸
۳
«کار ما دیگر کار دل نیست، کار عقل است، ماها باید عاقل باشیم.»
الناز
۳
احساس میکنم دارد خوش میگذرد. فکر میکنم به جهنم که زمانش کوتاه است، مهم این است که دارد خوش میگذرد هر چند کوتاه باشد
کتابها مرا صدا میزنند...
۳
نفس میکشم، هوایی نیست، نفس میکشم، هوایی نیست، نفس میکشم، هوایی...
دردونه
۳
فکر میکنم اگر الان معدهٔ مغزم برای هضم پانزده سال پیش اینقدر مشکل دارد، وقتی زمانی برسد که باید بگویم سی سال پیش یا چهل سال پیش... «اوه اوه اوه، پس قرار است از آن پیرزنهای عقدهای غرغرو هم بشوی.»
منکسر
۳
گفته بودند شب اول قبر، شب اول قبر سختترین شب است، گفته بودند آن شب مرده نباید تنها باشد، گفته بودند قرآنخوانی گذاشتهاند سر قبر پدرم که تا صبح براش قرآن بخواند، که بهش آرامش بدهد، ای وای پس مرده نمرده، پس مرده زنده است و احتیاج به آرامش دارد، پس مرده همهچیز را میفهمد، آنهمه خاک را، آنهمه مورچه و سوسک و زهرمار را...
Moony
۲
لازم نیست فرزندی بهدنیا بیاوری تا احساس مادری کنی، بههر حال وقتی زنی، فیالنفسه مادری...
