
کتاب درختهای بیسایه
پدیدآورندگان:
سیاره مهینفرانتشارات:
انتشارات نگاه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
m-a
۱
عشق باید مثل کتابها باشد، مثل افسانهها، مثل فیلمها. برای همین هم است که شکست میخورد، که داغان میشود، چون انتظاراتش برآورده نمیشود. چون هیچچیز مطابق رؤیاها و تخیلاتش نیست. چون همیشه منتظر یک چیز فوقالعاده است، یک چیزی که زندگیاش را زیرورو کند.
کاربر نیوشک
۱
من همیشه خودم را معلق حس میکردم، بیثبات، بیسروته، وصل به هیچجا. گاهی همهی عواطفم بسته به سیگنالهایی هستند که آرزو دارم بشنوم. اما صدایی نیست. از انتظار خسته میشوم.
کاربر نیوشک
۱
یک ورود ممنوع بزرگ و همیشگی به همهی افکار کسلکننده، افسردهکننده، به ترسهایم: ترس از تنهایی، پیری، بیکسی، بیعشقی، چیزی نبودن، چیزی نشدن.
کاربر نیوشک
۱
یاد خطهای قابشدهی اتاق پدربزرگ افتادم. چیزهایی را که آنموقع نمیفهمیدم حالا میفهمم: دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد.
کاربر نیوشک
۱
تو مغرور، خودخواه، کلهشق و یکدندهای. در مهربانی، آبیاری قطرهای میکنی. فکر میکنی چهقدر فرصت هست؟ یاد شانزدهسالگیات افتادهای و دلت میخواهد رمان غرور و تعصب را بازی کنیم؟»
گل سرخ
۱
. در کجای دنیا، در خیابان شعر میفروشند؟
محبوبه غلامی
۰
دلم میخواست توی سن خودم باشم. یعنی سن خودم را حس کنم، اما نمیکنم. نمیدانم چهطور میشود آدم سن خودش را حس کند.
محبوبه غلامی
۰
. از شعرهایی که در این جادهها جاریاند، ازکلماتی که از خشونت این کامیونها و وانتها کم میکنند، خیلی چیزها
محبوبه غلامی
۰
تکراری، بالاخره یکطوری تو را به قدیمندیمها میبرند. توی این فیلمها، آدمخوبها حتماً سهتاری چیزی میزنند. صدای قیژقیژ کشیده شدن قلم خوشنویسیشان روی کاغذ گلاسه هم شنیده میشود. اهل پولوپله هم نیستند و همه را نصیحت میکنند. طنز مختصری هم دارند که مثلاً امروزی و خوشمشربشان میکند