
Ali Saeedi
۲۷
ما به خاطر دفاع از عقیدهٔ تعداد معدودی از اشخاص میمیریم.
shahrzad
۲۰
اما اگر مردم میفهمیدند که زندگی ابدی است، که ما هرگز نمیمیریم، ما در واقع هرگز متولد نشدهایم، آن گاه این ترس زایل میشد. اگر میدانستند که به دفعات زندگی کردهاند و به دفعات زندگی خواهند کرد، چه اطمینانی مییافتند! اگر میدانستند که ارواحی در اطرافشان وجود دارند که به آنها کمک خواهند کرد، و پس از مرگ به این ارواح خواهند پیوست، (از جمله ارواح رفتگان محبوبشان)، چه آسایشی مییافتند! اگر میدانستند که « فرشتهٔ نگهبان » وجود دارد، چه قدر احساس امنیت بیشتری میکردند! اگر میدانستند که عمل خشونت و ظلم در قبال دیگران هم ثبت میشود و در زندگی دیگری ناچار خواهند شد تاوانش را بپردازند، چه قدر از میزان خشم و تمایل به انتقامجویی کاسته میشد! باید دانست تنها با دانش میشود به خدا رسید، تملک مادیات و قدرت چه ثمری خواهد داشت، در حالی که با مرگ فرد آنها هم تمام میشوند و برای رسیدن به خدا به درد نمیخورند، حرص و طمع و تشنهٔ قدرت بودن، به هر حال هیچ ارزشی ندارد.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۱۳
عقل به کندی عمل میکند. علتش این است که دانش ذهنی که به سهولت کسب میشود، باید به دانش حسی یا ناخودآگاه تبدیل شود. به محض آن که تبدیل شود، برای همیشه حک میشود. تمرینهای رفتاری کاتالیزور ضروری جهت انجام این عمل است. مفهوم دانش بدون عمل، رنگ میبازد و محو میشود. دانش نظری بدون تمرین عملی کافی نیست.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۱۱
شاید در لحظهٔ وقوع یک رویداد روشنبینی و بصیرت درک علت آن را نداشته باشیم، اما به یاری گذشت زمان و بردباری بر ما روشن خواهد شد.
هلیا
۱۰
فرض کن در درون هر کسی یک الماس بزرگ قرار دارد. الماسی به طول سی سانتیمتر را تصور کن. این الماس هزار تراش خورده است، اما این تراشها با چرک و قیر پوشیده است. این وظیفهٔ روح است که تراشها را یکی یکی پاک کند تا سطح الماس درخشان شود و بتواند رنگهای یک رنگین کمان را منعکس کند. اکنون، بعضی از انسانها بسیاری از تراشهایشان را پاک کردهاند و نورشان میدرخشد. عدهای دیگر تنها چند تراش را پاک کردهاند، هنوز به آن درخشندگی نیستند. با این حال همهٔ آدمها در سینهشان الماس درخشانی دارند که هزار تراش درخشان دارد. الماس کامل است.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۹
میدانم که هر عملی بهایی دارد که باید پرداخت. آنچه میرود، در واقع عیناً بازمیگردد.
Shahab Hooshmand
۸
صره از ناصره جدا شود.
Pershia
۶
شکیبایی و زمانداری ... هر چیز به وقتش خواهد آمد. زندگی را نمیشود تعجیل کرد. زندگی طبق برنامههایی که بسیاری از مردم دلشان میخواهد پیش نمیرود. ما باید هر چه را که در وقتش به ما میدهند بپذیریم و بیشتر نخواهیم. اما زندگی ابدی است. و ما هرگز نمیمیریم. ما در واقع هرگز متولد نشدهایم. ما فقط از مراحل مختلف میگذریم. پایانی نیست. انسانها ابعاد بسیار دارند. اما زمان، آن زمانی که ما فرض میکنیم نیست، زمان در درسهایی است که یاد میگیریم.
مکثی طولانی و استاد شاعر ادامه داد:
همه چیز به وقتش بر تو آشکار خواهد شد. اما تو باید فرصت داشته باشی دانشی را که تاکنون به تو دادهایم، در خودت تحلیل ببری.
miracle
۵
طبق نوشتهٔ اغلب محققین، ارواح تمایل دارند که در گسترهٔ چندین زندگی به صورت گروهی، مکرراً به جسم بازگردند و به سرنوشتشان عمل کنند، دیونی را که به دیگران و به خودشان دارند ادا کنند، و درس را بیاموزند.
msafarian
۴
یاد بگیریم که نباید فقط به طرف کسانی برویم که نوسانات و ارتعاشاتشان مانند خود ماست. این طبیعی است که به طرف کسی جذب شویم که در سطح خود ماست. اما اشتباه است. ما باید به طرف کسانی که نوساناتشان با ما جورنیست هم، ... برویم. اهمیت کار در ... کمک کردن به ... این افراد است. به ما قدرت گرفتن الهام داده شده. باید از آن تبعیت کنیم و در برابرش مقاومت نکنیم. آنها که مقاومت میکنند، با خطر مواجه خواهند شد. ما را از سطوح مختلف با نیروهای مساوی نفرستادهاند.
سارا شاه
۴
خوشبختی در سرشار کردن قلبها از عشق، ایمان و امید است. در نیکوکاری و مهربانی است.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۳
هر چیز به وقتش خواهد آمد. زندگی را نمیشود تعجیل کرد. زندگی طبق برنامههایی که بسیاری از مردم دلشان میخواهد پیش نمیرود. ما باید هر چه را که در وقتش به ما میدهند بپذیریم و بیشتر نخواهیم. اما زندگی ابدی است. و ما هرگز نمیمیریم. ما در واقع هرگز متولد نشدهایم. ما فقط از مراحل مختلف میگذریم. پایانی نیست. انسانها ابعاد بسیار دارند. اما زمان، آن زمانی که ما فرض میکنیم نیست، زمان در درسهایی است که یاد میگیریم.
arezuuu
۳
برای پیشرفت چه درسی را باید بیاموزد. فوراً پاسخ داد:
این که باید دانشمان را با دیگران قسمت کنیم. این که تواناییهای ما بسیار بیشتر از آن مقداری است که استفاده میکنیم. بعضی از ما زودتر و برخی دیرتر این را میفهمیم. این که باید پیش از رسیدن به این نقطه، ضعفهایمان را بررسی کنیم. وگرنه انسان ضعفهایش را با خودش به زندگی بعدی میبرد. فقط خودمان میتوانیم خودمان را پاک کنیم ... از شر عادتهای بدی که در قالب مادیمان کسب کردهایم. استادان این کار را برایمان نمیکنند. اگر تعمداً مقاومت کنیم و خودمان را پاک نکنیم، آنها را با خود به زندگیهای دیگر خواهیم برد. و به محض این که اراده کنیم که آن قدر قوی باشیم که بتوانیم بر مشکلات ظاهری پیروز شویم، دیگر آنها را در زندگی بعد نخواهیم داشت.
arezuuu
۳
هجدهمیاش بود. از او پرسیدم در آن زندگی چه چیز یاد گرفته است.
دربارهٔ خشم و غضب یاد گرفتم. دربارهٔ کینه به دل گرفتن از مردم. همچنین باید یاد میگرفتم که زندگی من دست خودم نیست. میخواهم زندگیم را کنترل کنم ولی نمیشود. باید به استادان ایمان داشته باشم. آنها مرا راهنمایی خواهند کرد. اما من ایمان نداشتم. احساس میکردم از ابتدا لعنت شدهام. هرگز با خوشحالی به چیزها نگاه نکردم. ما باید ایمان داشته باشیم ... باید ایمان داشته باشیم. و من شک دارم. به جای ایمان، شک دارم.
arezuuu
۳
بدانید که زندگی بیش از آن چیزی است که چشم میبیند. زندگی ورای حواس پنجگانهٔ ما ادامه دارد. پذیرای دانش جدید و تجربیات جدید باشید. « وظیفهٔ ما یادگیری و خداگونه شدن از طریق دانش است. »
sasa
۳
ترس از مرگ تا چه حد نیرومند است. مردم برای اجتناب از این ترس چه راههای درازی میپیمایند: بحرانهای میانسالی، مشکلات مربوط به جوانان، جراحیهای زیبایی، وسواس انجام تمرینات بدنی، انباشتن داراییهای مادی، زاد و ولد برای حفظ نام، کوشش برای هرچه جوانتر ماندن، و غیره.
ما به طرز وحشتناکی نگران مرگ خود هستیم، گاه آن قدر نگرانیم که هدف اصلی از زندگیمان را فراموش میکنیم.
miracle
۳
همه چیز باید در تعادل باشد. طبیعت در تعادل است. جانوران در هماهنگی زندگی میکنند. انسانها اعتدال را یاد نگرفتهاند. آنها به انهدام خودشان ادامه میدهند. نه هماهنگی در کار است و نه طرحی برای آنچه میکنند. در طبیعت بسیار متفاوت است. طبیعت متعادل است. طبیعت انرژی و حیات است ... و تجدید حیات. و انسانها فقط نابود میکنند. آنها طبیعت را نابود میکنند. آنها انسانهای دیگر را نابود میکنند. نهایتاً خودشان را نابود خواهند کرد.
کاربر ۱۱۱۶۸۸۳۰
۳
همه چیز به وقتش بر تو آشکار خواهد شد. اما تو باید فرصت داشته باشی دانشی را که تاکنون به تو دادهایم، در خودت تحلیل ببری.
Ali Samouti
۲
من به دفعات در سطوح مختلف زندگی کردهام. هر یک از آنها سطح متفاوتی از آگاهی است. این که در چه سطحی زندگی کنیم بستگی به آن دارد که تا چه حد پیشرفته باشیم.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۲
صره از ناصره جدا شود.
arezuuu
۲
وظیفهٔ ما یاد گرفتن است. وظیفهٔ ما این است که از طریق دانش خداگونه شویم. ما خیلی کم میدانیم. تو این جا هستی که معلم من باشی. خیلی چیزها هست که باید یاد بگیرم. با دانش میتوانیم به خدا برسیم و آن گاه بیاساییم. بعد برمیگردیم که به دیگران بیاموزیم و کمک کنیم.
arezuuu
۲
همچنین باید یاد بگیریم که نباید فقط به طرف کسانی برویم که نوسانات و ارتعاشاتشان مانند خود ماست. این طبیعی است که به طرف کسی جذب شویم که در سطح خود ماست. اما اشتباه است. ما باید به طرف کسانی که نوساناتشان با ما جورنیست هم، ... برویم. اهمیت کار در ... کمک کردن به ... این افراد است. به ما قدرت گرفتن الهام داده شده. باید از آن تبعیت کنیم و در برابرش مقاومت نکنیم. آنها که مقاومت میکنند، با خطر مواجه خواهند شد. ما را از سطوح مختلف با نیروهای مساوی نفرستادهاند. بعضی از ما نیرویی بیش از دیگران داریم، زیرا که آنها از دورانهای دیگری آمدهاند. لذا همهٔ مردم یکسان خلق نشدهاند. اما سرانجام همهٔ ما به نقطهای میرسیم که همه برابر خواهیم بود.
KindGirl
۲
ورای یأس و دلسردی، عشق عظیمی در من میجوشید. احساس نیرومندی از یگانگی و پیوستگی میان ملکوت آسمان و زمین.
miracle
۲
هرکس باید ... مراقب خودش باشد تا کامل شود.
poyan
۲
بیمار هنگامی که تأثیرات ناخوشایند گذشته را به خاطر میآورد، وقتی یاد میگیرد الگوهای رفتاری ناهنجار را بشناسد و اصلاح کند، و وقتی درونبینی میآموزد و مشکلاتش را از چشماندازی وسیعتر و جدا از خود میبیند، تقریباً همیشه در این مرحله درمان میشود. اما کاترین درمان نشده بود.
Mohamad
۲
بفهم که هیچ کس از دیگری بزرگتر نیست. آن را احساس کن. کمک کردن به دیگران را تمرین کن. ما همه در یک قایق پارو میزنیم. اگر همه با هم پاروها را نکشیم، به طرز وحشتناکی تنها خواهیم شد.
سعیدا
۲
بیشتر احساس عشق میکرد و دیگران این عشق را به او پس میدادند. الماس درونی که نمایانگر شخصیت اصلی او بود، با درخشش تمام متجلی بود تا همه ببینندش.
مهشید د
۲
مردم را نمیشود عجولانه داوری کرد. باید با دیگران منصف باشیم. با قضاوت عجولانه بسیاری زندگیها را خراب میکنیم.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۱
بیمار هنگامی که تأثیرات ناخوشایند گذشته را به خاطر میآورد، وقتی یاد میگیرد الگوهای رفتاری ناهنجار را بشناسد و اصلاح کند، و وقتی درونبینی میآموزد و مشکلاتش را از چشماندازی وسیعتر و جدا از خود میبیند، تقریباً همیشه در این مرحله درمان میشود.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۱
در این جزوه منابع بسیاری مربوط به بازگشت به جسم چه در عهد عتیق و چه در عهد جدید وجود داشت. درسال ۳۲۵ بعد از میلاد کنستانتین کبیر، امپراطور روم، به همراه مادرش هلنا، این منابع موجود در عهد عتیق را حذف کردند. در دومین اجلاس کنسولها در قسطنطنیه، درسال ۵۵۳ بعد از میلاد، این عمل تأیید و اعلام شد که مفهوم بازگشت به جسم کفر محسوب میشود.
ظاهراً گمان میکردند این مفهوم باعث میشود انسانها دریابند که برای رستگاری فرصت زیادی دارند و این از اقتدار رو به رشد کلیسا بکاهد.
