باد، نه بادی

دانلود و خرید باد، نه بادی

۳٫۹ از ۱۸ نظر
۳٫۹ از ۱۸ نظر

برای خرید و دانلود   باد، نه بادی  نوشته  کریستوفر پل کورتیس  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت
درِ سنگین را هُل دادم و باز کردم و رفتم توی کتابخانه. هوای کتابخانه مثلِ هوای هیچ جای دیگری نیست.
آفتاب
یک وقت‌هایی همین که نبردی را می‌بازی، دیگر برایت مهم نیست آن مبارزه را ادامه بدهی. این واکنش به خاطر ترسو بودن تو نیست، به این خاطر است که قدرت تشخیص پیدا کرده‌ای و متوجه می‌شوی کی باید مبارزه را تمام کنی.
بلاتریکس لسترنج
این هم چیزِ عجیبِ دیگری دربارهٔ کتابخانه. وقتی شما در کتابخانه هستید به نظر می‌رسد زمان به سرعت برق و باد می‌گذرد.
آفتاب
اینکه تو کسی را داشته باشی که این‌قدر دوستت داشته باشد و فکر کند هرچه می‌گویی حقیقت است، بهشتی است برای یک دروغگو.
Amin 13
وقتی شما در کتابخانه هستید به نظر می‌رسد زمان به سرعت برق و باد می‌گذرد.
Yousef
مردن، غم‌انگیز و ناراحت‌کننده نیست. مگر اینکه آدم زجر بکشد و واقعاً ذره‌ذره بمیرد. مامان من آن‌قدر سریع و بدون درد مرد که حتی وقت نداشت چشم‌هایش را ببندد. حتی آن‌قدر وقت نداشت که صورتش را شبیه آدم‌هایی بکند که درد دارند
1976
قانون شمارهٔ ۲۸ رفت= مرد! نمی‌دانم چرا آدم‌بزرگ‌ها نمی‌توانند بگویند کسی مرده. فکر می‌کنند بهتر است بگویند "رفته".
بلاتریکس لسترنج
گفتم: «باد، نه بادی.»
ن. عادل
قانون شمارهٔ ۱۱۸ ناچاری به بزرگ‌ترها چیزی بدهی که آنها فکر کنند با استفاده از آن و دور انداختنش می‌توانند تو را اذیت کنند. این‌طوری ممکن است چیزی راکه واقعاً دوست داری دور نیندازند. مگر اینکه دیوانه باشند یا یک احمق واقعی که چیزی نمی‌فهمند.
Amin 13
یادم آمد یک شب توی یتیمخانه وقتی سوسکی توی گوش دوست صمیمی‌ام، باگز، رفت چه بلایی سرش آمد. چهار تا آدم بزرگ باگز را نگه داشته بودند تا با انبرک سوسک را بیرون بیاورند، اما تنها کاری که توانستند بکنند این بود که پاهای عقبِ سوسک را بیرون بکشند. وقتی توی گوش باگز حفاری می‌کردند تا سوسک را در بیاورند، احتمالاً فقط پاهایش را گرفته بودند نه خودش را. تا آن موقع صدای جیغِ به این بلندی از کسی نشنیده بودم.
Ronak
صفحه قبل۱۲صفحه بعد