
نیلوفر🍀
۲۸
دختران شانزده ساله
صحنهٔ رقص را به مادران زیبا
و سی سالهتان واگذارید!
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۵
یکی از خطبا گفتهٔ نغزی دارد: دوزخ از حسن نیت مفروش شده است.
Kiyarash Tavakoli
۴
در واقع گاهی یک حرکت و اشاره، درامی را آشکارا میسازد، لحن گفتاری سراسر یک زندگی را نابود میکند، بیقیدی و بیحالی یک نگاه سعادتمندترین عشق و عواطف را از میان میبرد.
نارسیس
۴
قلب مادر چون گردابی است که در اعماق آن همیشه گذشت و بخشایش را میتوان یافت.
helen
۴
خودبینی و غرور بیجا را باید به کسانی واگذار کرد که چیز دیگری ندارند تا عرضه کنند.
نارسیس
۳
مردم تربیت یافته و مخصوصاً زنان احساسات خود را تنها با شیوهای نامرئی بیان میکنند
maiizi
۳
بسیار خوب، فرزندم. گوش کن. دختران اغلب تصاویری دلربا و سرشار از نجابت و صورتهایی خیالی برای خودشان میآفرینند و درباره مردان و احساسات و دنیا خیالهای هوس انگیز در سر میپرورانند، بعد با پاکدلی کمال مطلوب خود را که خیالهای خوشی دربارهاش دارند، در شخصی مییابند و خود را به پناه او میکشانند، آنها در مردی که بر گزیدهاند، به آن موجود خیالی دلبستگی دارند، اما بعدها هنگامی که دیگر نمیتوان از سدّ بدبختی گذر کرد، آن ظاهر فریبکارانه که آنها را فریفته است، آن بت اولی آنها، بالاخره به اسکلت نفرتانگیزی مبدل میگردد. ژولی بیشتر دوست دارم که تو را عاشق پیرمردی ببینم و تو را پایبند کلنل نبینم.
helen
۳
گاهی، خوشخو و نرمترین زنها زشتخو و عصبانی میشوند و هرگز زشتخو و عصبانی، خوشخو و نرم نمیگردد، گاهی دختری را که ضعیف و کودن تصور میکردید، ارادهٔ آهنینی به شما نشان میدهد و چون دیوی میگردد
kimiya.kh
۲
پیرمردان میخواهند از غم و غصه خود به آینده جوانان سهمی بدهند.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۲
مرگ به جوانان عشوه و ناز میفروشد: پیش میآید و پس میرود، ظاهر میشود و نهان میگردد، درنگ و آهستگیاش آنها را از خود بیخود میکند و دلواپسی و دلهرهای را که به آنها میدهد فردای آن روز که دوباره آنها را به هیاهوی دنیا کشانید، پایان مییابد، دنیایی که درد و رنج برایشان میآورد و بیرحمتر از مرگ، بیاینکه فرصت نفس کشیدن بدهد، آنان را از پای در میآورد.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۲
ما زنها بیشتر از تمدن کجرفتاری میبینیم تا از طبیعت.
helen
۲
آسمان و دوزخ دو مجموعهٔ زیبایی هستند و دو نقطهای را که هستی ما بر روی آن میچرخد، تشکیل میدهند: شادی و درد. آیا آسمان همیشه تصویری از احساسات لایتناهی ما نیست و نخواهد بود که تنها با جزئیاتش میتوان آن را تصویر کرد، زیرا سعادت یکی و یگانه است و آیا دوزخ، شکنجه و آزارهای بینهایت دردهای ما را مجسم نمیکند که میتوانیم آنها را موضوع شعر و هنر قرار دهیم، زیرا همه یکسان نیستند و متفاوتند!
خوزه آرکادیو بوئندیا
۲
به نظر میآمد با خود میگوید: «امروز خوشبخت است، اما آیا همیشه خوشبخت خواهد بود؟»
Kiyarash Tavakoli
۱
آلام واقعی در بستر عمیقی که حفر کردهاند، در ظاهر آرام مینمایند و به نظر میرسند که در آنجا خفتهاند، اما مانند اسید مخوفی که شیشه را در خود حل و سوراخ میکند، دائم روح را میخورند!
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۱
اجتماع نمیتواند وجود داشته باشد مگر با فداکاریهای انفرادی که قوانین خواهان آن است. اگر بخواهیم از اجتماع بهره برگیریم، آیا نبایست خود را ملزم کنیم تا از شرایطی که دوام و بقای اجتماع به آن بسته است، حفظ و حراست نماییم؟
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۱
«طبیعت، دردهای جسمانی را به ما تحمیل کرده است که شما نتوانستهاید آن را تسکین دهید و تمدن، احساسات ما را گسترش داده و تند و تیز کرده و شما دائم آن را فریب میدهید. طبیعت، موجودات ضعیف را نابود میکند، شما آنها را به زیستن مجبور میکنید تا آن را در یک بدبختی دائمی رها کنید. ازدواج کانونی که پایه و اساس اجتماع امروز بر روی آن قرار گرفته، تمام بار سنگین مسئولیتش را بر شانههای ما گذاشته شده است: برای مرد آزادی، برای زن انجام وظیفه.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۱
«ما همهٔ زندگی خویش را به شما اختصاص میدهیم، شما لحظات کوتاهی از آن را صرف ما میکنید. بالاخره، مرد در جایی که ما کورکورانه باید اطاعت کنیم، میتواند انتخاب کند و برگزیند.
«آه، آقا، به شما میتوانم همه چیز را بگویم. خوب! به نظرم میرسد ازدواج، آنچنان که امروز انجام میشود، یک فحشای قانونی و مشروع است.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۱
دلیل آوردن و تعقل در جایی که باید حس کرد، خصیصهٔ روحهای بیاستعداد و ناتوان است.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۱
هر چند درامهای عوامانه احساسات را زیاد تهییج میکنند، اما در پاریس آن را درخور کودکان و برای آنها بیزیان و ضرر میدانند، زیرا در این درامها، بیگناهی و پرهیزکاری همیشه پیروز میگردد.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۱
آیا در سربازان که بدبختی زندگی را زیاد آزمودهاند تا توانستهاند مصیبتهای زور و قدرت و برتری و امتیاز ضعف و ناتوانی را دریابند، همیشه اندکی علاقه و عشق به دوران کودکی دیده نمیشود
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۱
کنیز بود و ملکه، میخواست فرمان ببرد زیرا راه فرمانروایی کردن را میدانست.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۱
خوشبختی برای یک دختر، هرگز در یک زندگانی خیالی و قهرمانی بیرون از حد افکار متداول و عادات و رسوم و مخصوصاً دور از مادر وجود ندارد.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۱
مردم تربیت یافته و مخصوصاً زنان احساسات خود را تنها با شیوهای نامرئی بیان میکنند
AS4438
۱
سربازان این امپراطور ظالم و جابر همه نادان پستی هستند. خشونت را به جای ظرافت و ریزهکاری به کار میبرند، چون نمیتوانند زنان را دوست بداند،
AS4438
۱
خاله گریه نکرد، زیرا انقلاب، اشکی در چشمان مردم عصر گذشته اشرافیت باقی نگذاشته بود. ابتدا عشق و بعد وحشت آنها را به تغییر کشندهٔ سرنوشت آشنا کرده بود،
نغمه میلانی
۱
یکی از خطبا گفتهٔ نغزی دارد: دوزخ از حسن نیت مفروش شده است.
maiizi
۱
اما ژولی بیچارهام، تو هنوز بسیار جوان، ضعیف و زودرنجی، نمیتوانی غم و غصه و کشمکشهای زندگی زناشویی را تحمل کنی، همان طور که تو را پدر و مادرت عزیز دردانه بار آوردهاند، پدر و مادر اگلمون هم او را. چگونه میتوان امید داشت که شما با امیال مختلف که نتیجهاش استبداد رأی است یکدیگر را بفهمید؟ تو یا مظلوم خواهی شد یا ظالم، هر یک از این دو امر یک مقدار مساوی غم و بدبختی در زندگانی یک زن به بار میآورد. اما تو ملایم و سر به زیر هستی، ابتدا سر تسلیم فرود میآوری و پشت را در زیر بار ناملایمات خم میسازی. بالاخره تو ... _ با صدای لرزانی ادامه داد _ عواطف و احساسات لطیفی داری که ناشناخته میماند ...
hedayat Homa
۱
در او زنی وجود داشت که استدلال میکرد و زنی که احساس میکرد، زنی که رنج میبرد و زنی که نمیخواست دیگر رنج ببرد.
hedayat Homa
۱
پس از دوران کودکی هر موجود، دوران کودکی دل آغاز میگردد.
hedayat Homa
۱
زنان در برابر همه چیز شرافتشان را حفظ میکنند و باید بکنند، زیرا بی کسب اعتبار و منزلت، نابود میشوند: همچنین، حفظ شرافت نخستین انتظاری است که از عشق دارند.
