جملات زیبای کتاب عشق نامرئی | طاقچه
تصویر جلد کتاب عشق نامرئیsubscriptionAvailable

کتاب عشق نامرئی

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۳ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Dexter
۴۲
قهرمان کسی است که در تمام زندگی‌اش سعی می‌کند انسان باشد، گاهی در تقابل با دیگران گاهی در تقابل با خودش.
پویا پانا
۲۱
«وقتی آدم‌ها می‌توانند در یک نگاه عاشق شوند چرا نتوانند همان‌طور از عشق فارغ شوند؟»
Baseer Koushan
۱۰
احترام او، از من آدم خوبی ساخت
بانيشا
۷
دوباره وجد و شعف کودکی را بازیافت، حس ذره بودن در پهنهٔ طبیعت، بدون تعهد، دست نیافتنی، درخطر... لذت‌بخش بود.
rain_88
۷
قهرمان کسی است که در تمام زندگی‌اش سعی می‌کند انسان باشد، گاهی در تقابل با دیگران گاهی در تقابل با خودش.
پویا پانا
۶
او زندگی را دوست داشت، از هستی لذت می‌برد
Baseer Koushan
۵
باز هم قهوه درست کردم. احتیاج به حرف زدن نداشتیم: به درجه‌ای از آرامش رسیده بودیم که وقتی بر اسراری دست می‌یابیم به آن می‌رسیم نه وقتی حقیقتی را کشف می‌کنیم.
hedayat Homa
۵
خودکشی می‌کنند چون قادر نیستند با رنج خود روبه‌رو شوند. هرگونه خردی با پذیرش رنج آغاز می‌شود.
Dexter
۴
. دکتر همه چیز بود به جز تنبل! درواقع این مرد اصلاً استراحت نداشت: در سن هشتاد سالگی هنوز چند ساعت در روز با سگش قدم می‌زد، هیزم‌هایش را خودش می‌شکست، چند انجمن را اداره می‌کرد و به باغ وسیع اربابی با عمارت سنگی پیچک‌پوشش رسیدگی می‌کرد.
Baseer Koushan
۴
مهم نبود کجا باشم، مادامی که سگم کنارم بود، در مرکز جهان بودم
پویا پانا
۳
هرگونه خردی با پذیرش رنج آغاز می‌شود.
Dexter
۲
نمی‌شود این چیزها را در ملاء عام اعتراف کرد: هر کس ادعا کند یک سگ شعور را به او آموخته، مجنون قلمداد می‌شود. ولی این اتفاقی بود که برای من افتاد.
پریسا
۲
قهرمان کسی است که در تمام زندگی‌اش سعی می‌کند انسان باشد، گاهی در تقابل با دیگران گاهی در تقابل با خودش.
Baseer Koushan
۲
او همیشه رفتارش با من بدون اشتباه بود اما همیشه یک غریبه بود. این تنها گلهٔ من است: او همه کار برایم کرد جز اینکه بگوید که بوده.
پویا پانا
۲
بدون چای نمی‌توانم ادامه دهم.
پویا پانا
۲
آدم از آینده خبر ندارد چون خودش آن را می‌سازد.
پویا پانا
۲
حس ذره بودن در پهنهٔ طبیعت، بدون تعهد، دست نیافتنی، درخطر... لذت‌بخش بود.
میکائیل
۲
قهرمان کسی است که در تمام زندگی‌اش سعی می‌کند انسان باشد، گاهی در تقابل با دیگران گاهی در تقابل با خودش.
فریبا
۲
قهرمان کسی است که در تمام زندگی‌اش سعی می‌کند انسان باشد، گاهی در تقابل با دیگران گاهی در تقابل با خودش.
پویا پانا
۱
صبح با احساسی متفاوت بیدار شدم، با انزجاری که در روزهای آتی به بارقه‌ای دیگر تبدیل شد: امید.
پویا پانا
۱
جزو آن دسته مردان جوگندمی بود که بیشتر پیشانی را به نمایش می‌گذارند تا صورت، آدم‌های بدون اسکلتی که جسم ندارند فقط حجمی لباس‌شان را باد کرده است
پویا پانا
۱
اشتباهاتش بسیار بزرگ بودند و محاسنش در عمق
پویا پانا
۱
مثل تمام وقت‌هایی که اینجا می‌آمد، متوجه گذشت بعدازظهر نشده بود! آیا برای این نبود که به روزهای کودکی برمی‌گشت، روزگاری که به نظر می‌رسید تا ابد ادامه دارد، مثل بازتاب جاودانگی؟
پویا پانا
۱
ما، همه دو زندگی را زندگی می‌کنیم ـ یکی واقعی، یکی خیالی. و این دو زندگی مثل دوقلوهای به هم چسبیده‌اند، بیشتر از آن‌چه فکرش را کنیم به هم زنجیر شده‌اند، چون آن دنیای موازی اغلب واقعیت را دوباره شکل می‌دهد و حتی موجب تغییر آن می‌شود.
Mary gholami
۱
«بر شاخساران درخت غار دو کبوتر عریان دیدم یکی دیگری بود و هر دو هیچ نبودند.
Mary gholami
۱
قهرمان کسی است که در تمام زندگی‌اش سعی می‌کند انسان باشد، گاهی در تقابل با دیگران گاهی در تقابل با خودش.
بانيشا
۱
وقتی آن سگ به من نشان داد که چقدر از دیدنم خوشحال است، دوباره یک انسان شدم. بله، به محض اینکه او مرا نگاه کرد، با همان علاقه و اشتیاقی که نگهبان‌ها را، انسانیتم را به من برگرداند. به چشم او من هم به اندازهٔ نازی‌ها آدم بودم.
بانيشا
۱
قهرمان کسی است که در تمام زندگی‌اش سعی می‌کند انسان باشد، گاهی در تقابل با دیگران گاهی در تقابل با خودش.
nargess
۱
بی‌باکی و ترس بسیار به هم نزدیک‌اند، دو روی یک سکهٔ احساسند.
nargess
۱
جوناس گفت: «نباید بلند این را بگویم ولی من عاشق بلایای طبیعی هستم.» «دیوانه‌ای؟» «عاشق قدرت طبیعت، اینکه ما را تحقیر می‌کند، که قدرتش را به رخ‌مان می‌کشد، که ما را سرِ جایمان می‌نشاند.»