تا بحال نشده که از روی پل با ماشین رد شوم و به خودکشی فکر نکنم. نمیتوانم به دریاچه یا اقیانوسی، بدون فکر به خودکشی، نگاه کنم. منظورم این است که دیگر وقتی ندارم.
اما خودکشی همیشه به من چشمک میزند. مثل چراغی که همیشه در تاریکی روشن است. ولی همیشه از بیرون به تو کمکهایی میشود تا بتوانی بیشتر در بازی بمانی، میفهمی؟ و فقط میتواند دیوانگی باشد و اصلاً هم جالب نیست رفیق.