خواب نیستی، خواب میبینی. خوابی. بیدار میشوی. گویی همه چیز را در خواب میبینی. تو یک نقطهی بزرگی در انتهای حرفهایات.
چه میشد اگر همه چیز در آن نقطه که هستی، باز میایستاد و تو میتوانستی باز همان خودت را ببینی که نیستی.
n re
صدای آشفتهای میپرسید:
مردن درد دارد؟
حس دارد؟
عینی است یا در ذهن؟
مردن در کجا اتفاق میافتد، درست پس از نفس نکشیدن یا درست پیش از آخرین نفس کشی؟