
MARY
۸
حرف که نمیزنیم تحمل ناپذیریم، میزنیم احمق.
اینها را ادگار گفت.
MARY
۷
به کرت هم گفتم: ارتباطت را با ترزا حفظ کن. گفت، دوستی کُت نیست که بتوانی به من تعارفش کنی. میتوانم تنم کنم، حتی ممکنه از بیرون قواره تنم به نظر بیاد اما از درون گرمم نمیکنه.
MARY
۵
هر آنچه از سرزمین خود میآورید، در چهرههایتان به جای خواهید گذاشت.
MARY
۵
آن روزها هنوز نمیدانستم که سربازها برای پیش برد جنایاتشان به آن نفرت نیاز دارند. که آن نفرت توجیهیست برای پولی که میگیرند. جنایات آنها فقط با وجود دشمنانشان توجیه میشد. اعتبار آنها منوط به تعداد دشمنانشان بود.
MARY
۴
من چی؟ جوابی نداد. گفت، احساسات ربطی به عقل ندارند. همه اونها در غدد ترشحی جمعند.
رز
۳
بعدها این سطور را در دفترچه لولا خواندم: هر آنچه از سرزمین خود میآورید، در چهرههایتان به جای خواهید گذاشت.
MARY
۳
تنها چیزی که در نهایت حساب میشود مرگ است.
شیما.بیات
۳
حرف که نمیزنیم تحملناپذیریم، بزنیم احمق.
MARY
۲
حرف که نمیزنیم تحملناپذیریم، بزنیم احمق.
MARY
۲
با خود فکر کردم که تنها دهقانان میتوانند وسط خنده به گریه بیفتند، وسط فریاد سکوت کنند
MARY
۲
تقسیم چیزی که دیگر کامل نیست کار راحتیه.
محمد جواد اخباری
۲
دخترها گونههای سیاه خود را دوست داشتند، مادامیکه سیاهی از دوده ریمل بود و نه از سیاهی دوده کارخانهها.
سحر
۲
تنها کسانی که نمیخواستند بگریزند دیکتاتور و گاردش بودند.
Mahshid.M
۱
حماقت یا باهوشی ربطی به دونستن یا ندونستن چیزی نداره. بعضی آدمها خیلی میدونند ولی باهوش نیستند؛ بعضیهای دیگه خیلی چیزها رو نمیدونند ولی احمق نیستند. حکمت و حماقت فقط دست خداست. مطمئنم که آقای فیربند خیلی باهوشه ولی بوی عرق میده. این ربطی به خدا نداره.
MARY
۱
هدف آسانتر از آرزوست، آرزوها سختند.
MARY
۱
اینجا همه یک جورهایی دهاتی هستیم. از دهی درآمدیم، به دهی دیگه پا گذاشتیم. در یک سیستم دیکتاتوری هیچ شهری پا نمیگیره، چون هر چیزی که کنترل بشه نمیتونه رشد کنه.
MARY
۱
زنها همیشه به یک زن دیگه نیاز دارند که بهش تکیه کنند. اونها با هم دوست میشن تا بتونند بهتر از هم متنفر بشند. هر چی از هم بیشتر بدشون بیاد، جدایی شون از هم سختتر میشه.
MARY
۱
همیشه همینطوربوده، یک چیز برای آدمهای مختلف معانی مختلف دارد. گفتم، مثل رنگ مورد علاقه. اما پیش خودم فکر کردم: مثل نوع مردن.
ragiking
۱
روزی که پل مانند آدمهای قبل از خودش سر کار حاضر نشد همه گفتند که بدشانسی آورده است. آنها مانند کسانی که به فروشگاه میروند به صف ایستاده بودند. وقتی نوبت مرگ یکی فرا میرسید، دیگرانی هم که در صف مرگ بودند یک قدم به جلو بر میداشتند.
حسنا حسین
۱
هیچگاه کسی از من نپرسید که دوست داشتم در کدام خانه، در کجا، بر سر کدام میز، به روی کدام تخت و در کدام کشور راه بروم، بخورم، بخوابم و یا یکی را با ترس دوست بدارم.
fereshteh
۱
بعدها این سطور را در دفترچه لولا خواندم: هر آنچه از سرزمین خود میآورید، در چهرههایتان به جای خواهید گذاشت
محمد جواد اخباری
۱
لولا از سرزمینهای جنوبی آمده بود و بوی فقر میداد. نمیدانم این بو در کجا لانه کرده بود، در استخوان گونهاش، دهانش یا گودی میان چشمهایش.
محمد جواد اخباری
۱
با خود اندیشیدم که لولا زخمها و خراشهای مردان را با خود دارد اما عشقشان را هرگز.
سحر
۱
حرف که نمیزنیم تحمل ناپذیریم، میزنیم احمق.
سحر
۱
ما هم شایعات را میپراکندیم انگار که ویروسهایی خطرناک و کشنده درشان باشد و به دیکتاتور سرایت کند.
فریبا
۰
حرف که نمیزنیم تحملناپذیریم، بزنیم احمق.
فریبا
۰
کلمات، جاری که میشوند از دهانمان، همانقدر زیانبارند که پاهامان در لگدمالی سبزهها.
arezou
۰
هر وقت تحمل زندگی برایت سخت شد کمدت را مرتب کن. بعد نگرانیها از راه دستهایت بیرون میروند و ذهنت آرام میگیرد.
کاربر ۲۰۲۴۶۷۸
۰
حرف که نمیزنیم تحملناپذیریم، بزنیم احمق.
سحر
۰
ایپدر ما که در آسمانها هستی؛ این پایین در شهر همه چیز پر از کک شده است.
