جملات زیبا از متن کتاب دوبیتی‌های باباطاهر | طاقچه
تصویر جلد کتاب دوبیتی‌های باباطاهر
off

کتاب دوبیتی‌های باباطاهر

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۳۸۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
باباطاهر عریان
انتشارات: 
طاقچه
سیّد جواد
۳۳۷
از آن روزیکه ما را آفریدی بغیر از معصیت چیزی ندیدی خداوندا بحق هشت و چارت ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی
rezvan
۳۲۳
به قبرستان گذر کردم کم وبیش بدیدم قبر دولتمند و درویش نه درویش بیکفن در خاک رفته نه دولتمند برده یک کفن بیش
آزا هولمز
۲۶۱
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چین است و آن چون یکی را میدهی صد ناز و نعمت یکی را نان جو آلوده در خون
محمد
۱۸۱
یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
vahoora_a
۱۳۹
خوشا آنانکه الله یارشان بی بحمد و قل هو الله کارشان بی خوشا آنانکه دایم در نمازند بهشت جاودان بازارشان بی
seyed
۱۱۲
زدست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
usofzadeh.ir
۱۰۸
دلا اصلا نترسی از ره دور دلا اصلا نترسی از ته گور دلا اصلا نمیترسی که روزی شوی بنگاه مار و لانهٔ مور
hojjat
۸۶
به قبرستان گذر کردم کم وبیش بدیدم قبر دولتمند و درویش نه درویش بیکفن در خاک رفته نه دولتمند برده یک کفن بیش
ــسیّدحجّتـــ
۸۳
به والله و به بالله و به تالله قسم بر آیهٔ نصر من الله که دست از دامنت من بر ندارم اگر کشته شوم الحکم لله
donya Ahmadi
۷۷
الاله کوهسارانم تویی یار بنوشه جو کنارانم تویی یار الاله کوهساران هفته‌ای بی امید روزگارانم تویی یار
فــــــــــائزه
۷۰
از آن روزیکه ما را آفریدی بغیر از معصیت چیزی ندیدی خداوندا بحق هشت و چارت ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی
مادربزرگ💝
۶۲
خدایا داد از این دل داد از این دل نگشتم یک زمان من شاد از این دل چو فردا داد خواهان داد خواهند بر آرم من دو صد فریاد از این دل
فــــــــــائزه
۶۱
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل مطیع نفس و شیطانی چه حاصل بود قدر تو افزون از ملایک تو قدر خود نمیدانی چه حاصل
"Shfar"
۵۷
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چین است و آن چون یکی را میدهی صد ناز و نعمت یکی را نان جو آلوده در خون
جو مارچ
۵۴
جهان بی‌وفا زندان ما بی گل غم قسمت دامان ما بی غم یعقوب و محنت‌های ایوب همه گویا نصیب جان ما بی
chavoshkhan
۵۳
هر آنکس عاشق است از جان نترسد یقین از بند و از زندان نترسد دل عاشق بود گرگ گرسنه که گرگ از هی هی چوپان نترسد
ka'mya'b
۴۵
به قبرستان گذر کردم صباحی شنیدم ناله و افغان و آهی شنیدم کله‌ای با خاک می‌گفت که این دنیا نمی‌ارزد بکاهی
روزبه
۴۵
نمیدانم دلم دیوانهٔ کیست کجا آواره و در خانهٔ کیست نمیدونم دل سر گشتهٔ مو اسیر نرگس مستانهٔ کیست
مهدی
۴۳
شبی خواهم که پیغمبر ببینم دمی با ساقی کوثر نشینم بگیرم در بغل قبر رضا را در آن گلشن گل شادی بچینم
کوثر
۴۳
از آن انگشت نمای روزگارم که دور افتاده از یار و دیارم ندونم قصد جان کردن بناحق بجز بر سرزدن چاره ندارم
R Ka
۴۲
اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی‌وفا ای بیمروت گریبانم ز دستت چاک چاکو نخواهم دوخت تا روز قیامت
"Shfar"
۳۵
خداوندا بحق هشت و چارت ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی
fatemeh
۳۴
خداوندا بفریاد دلم رس تو یار بیکسان مو مانده بیکس همه گویند طاهر کس نداره خدا یار مو چه حاجت کس
k.t
۳۳
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چین است و آن چون یکی را میدهی صد ناز و نعمت یکی را نان جو آلوده در خون
zeinab.s
۳۳
یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
sumit
۳۰
سه درد آمو بجانم هر سه یکبار غریبی و اسیری و غم یار غریبی و اسیری چاره دیره غم یار و غم یار و غم یار
Reyhaneh Sherafat
۲۹
خدایا خسته و زارم ازین دل شو و روزان در آزارم ازین دل مو از دل نالم و دل نالد از مو زمو بستان که بیزارم ازین دل
بیسیمچی
۲۹
چه خوش بی‌مهربانی هر دو سر بی که یکسر مهربانی دردسر بی اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت دل لیلی از آن شوریده تر بی
محمد
۲۹
سیاهی دو چشمانت مرا کشت درازی دو زلفانت مرا کشت به قتلم حاجت تیر و کمان نیست خم ابرو و مژگانت مرا کشت
behnaz
۲۹
از آن روزیکه ما را آفریدی بغیر از معصیت چیزی ندیدی خداوندا بحق هشت و چارت ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی