جملات زیبا از متن کتاب دوبیتی‌های باباطاهر | طاقچه
تصویر جلد کتاب دوبیتی‌های باباطاهر
off

کتاب دوبیتی‌های باباطاهر

۴.۶(از ۳۹۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
باباطاهر عریان
انتشارات: 
طاقچه
categoryدسته‌بندی: 
شعر کهن
از آن روزیکه ما را آفریدی بغیر از معصیت چیزی ندیدی خداوندا بحق هشت و چارت ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی
سیّد جواد
۳۴۱
به قبرستان گذر کردم کم وبیش بدیدم قبر دولتمند و درویش نه درویش بیکفن در خاک رفته نه دولتمند برده یک کفن بیش
rezvan
۳۲۸
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چین است و آن چون یکی را میدهی صد ناز و نعمت یکی را نان جو آلوده در خون
آزا هولمز
۲۶۹
یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
محمد
۱۸۲
خوشا آنانکه الله یارشان بی بحمد و قل هو الله کارشان بی خوشا آنانکه دایم در نمازند بهشت جاودان بازارشان بی
vahoora_a
۱۴۰
زدست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
seyed
۱۱۶
دلا اصلا نترسی از ره دور دلا اصلا نترسی از ته گور دلا اصلا نمیترسی که روزی شوی بنگاه مار و لانهٔ مور
usofzadeh.ir
۱۰۹
به قبرستان گذر کردم کم وبیش بدیدم قبر دولتمند و درویش نه درویش بیکفن در خاک رفته نه دولتمند برده یک کفن بیش
hojjat
۸۶
به والله و به بالله و به تالله قسم بر آیهٔ نصر من الله که دست از دامنت من بر ندارم اگر کشته شوم الحکم لله
ــسیّدحجّتـــ
۸۴
الاله کوهسارانم تویی یار بنوشه جو کنارانم تویی یار الاله کوهساران هفته‌ای بی امید روزگارانم تویی یار
donya Ahmadi
۷۹
از آن روزیکه ما را آفریدی بغیر از معصیت چیزی ندیدی خداوندا بحق هشت و چارت ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی
فــــــــــائزه
۷۰
خدایا داد از این دل داد از این دل نگشتم یک زمان من شاد از این دل چو فردا داد خواهان داد خواهند بر آرم من دو صد فریاد از این دل
مادربزرگ💝
۶۳
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل مطیع نفس و شیطانی چه حاصل بود قدر تو افزون از ملایک تو قدر خود نمیدانی چه حاصل
فــــــــــائزه
۶۱
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چین است و آن چون یکی را میدهی صد ناز و نعمت یکی را نان جو آلوده در خون
"Shfar"
۵۸
جهان بی‌وفا زندان ما بی گل غم قسمت دامان ما بی غم یعقوب و محنت‌های ایوب همه گویا نصیب جان ما بی
جو مارچ
۵۴
هر آنکس عاشق است از جان نترسد یقین از بند و از زندان نترسد دل عاشق بود گرگ گرسنه که گرگ از هی هی چوپان نترسد
chavoshkhan
۵۳
نمیدانم دلم دیوانهٔ کیست کجا آواره و در خانهٔ کیست نمیدونم دل سر گشتهٔ مو اسیر نرگس مستانهٔ کیست
روزبه
۴۶
به قبرستان گذر کردم صباحی شنیدم ناله و افغان و آهی شنیدم کله‌ای با خاک می‌گفت که این دنیا نمی‌ارزد بکاهی
ka'mya'b
۴۵
شبی خواهم که پیغمبر ببینم دمی با ساقی کوثر نشینم بگیرم در بغل قبر رضا را در آن گلشن گل شادی بچینم
مهدی
۴۳
از آن انگشت نمای روزگارم که دور افتاده از یار و دیارم ندونم قصد جان کردن بناحق بجز بر سرزدن چاره ندارم
کوثر
۴۳
اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی‌وفا ای بیمروت گریبانم ز دستت چاک چاکو نخواهم دوخت تا روز قیامت
R Ka
۴۲
خداوندا بحق هشت و چارت ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی
"Shfar"
۳۵
خداوندا بفریاد دلم رس تو یار بیکسان مو مانده بیکس همه گویند طاهر کس نداره خدا یار مو چه حاجت کس
fatemeh
۳۴
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چین است و آن چون یکی را میدهی صد ناز و نعمت یکی را نان جو آلوده در خون
k.t
۳۴
یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
zeinab.s
۳۴
سه درد آمو بجانم هر سه یکبار غریبی و اسیری و غم یار غریبی و اسیری چاره دیره غم یار و غم یار و غم یار
sumit
۳۲
چه خوش بی‌مهربانی هر دو سر بی که یکسر مهربانی دردسر بی اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت دل لیلی از آن شوریده تر بی
بیسیمچی
۳۱
خدایا خسته و زارم ازین دل شو و روزان در آزارم ازین دل مو از دل نالم و دل نالد از مو زمو بستان که بیزارم ازین دل
Reyhaneh Sherafat
۳۰
سیاهی دو چشمانت مرا کشت درازی دو زلفانت مرا کشت به قتلم حاجت تیر و کمان نیست خم ابرو و مژگانت مرا کشت
محمد
۲۹
از آن روزیکه ما را آفریدی بغیر از معصیت چیزی ندیدی خداوندا بحق هشت و چارت ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی
behnaz
۲۹