
a
۱۵
بزرگی انسان از معرفت او بر ضعفش ناشی میشود: یک درخت از ضعف خویش آگاه نیست.
این که فردی بر ضعف خویش آگاه شود، نوعی ضعف و رنجوری به همراه دارد، اما معرفت بر ضعف خویش، ارجمندی است.
plato
۱۲
عصر معجزه هنوز به پایان نرسیدهاست.
a
۱۱
حساسیت بشر به امور جزئی و لاقیدی او نسبت به بزرگترین امور، نشانه بارز یک اختلال حیرت انگیز است.
k.t
۱۰
تمام اجزای جهان چنان به یکدیگر وابسته و درهم تنیدهاند که گمان میکنم بعید است بتوان به شناخت یکی از آنها را بدون شناخت دیگری و بدون شناخت کل دست یافت.
plato
۷
بیهودگی علم- احاطه بر دانش علوم مادی نمیتواند در غیاب اخلاقیات به هنگام ورود مصایب، تسلی بخش من باشد، اما علم اخلاق به هنگام غیبت علوم مادی، تسلی بخش من میباشد.
Bahareh Sh
۵
معرفت [خطی است] که دو نقطه بینهایت دارد؛ یکی از آنها جهل مطلق طبیعی است که اغلب انسانها به هنگام تولد واجد آن هستند، دیگر نقطه بینهایت، نقطهای است که تنها عقول والایی که تمام مدارج معرفتی انسان را گذراندهاند، بدان دست مییابند، و در آن نقطه است که در مییابند هیچ نمیدانند وبه همان جهلی بازمیگردند که از آن آغاز کرده بودند، اما این بار جاهل حکیمی است که بر خود شناسی رسیده است.
a
۵
ملالت- هیچ چیز برای انسان تحمل ناپذیرتر از قرار گرفتن در وضعیت استراحت مطلق بیآنکه علاقه، پیشه، سرگرمی و کاری داشته باشد، نیست.
سپس او با پوچی، تنهایی، عدم کفایت، بی یار و یاور بودن خود مواجه میشود.
و ناگهان در اعماق روحش آوار ملالت، اندوه، یأس و خشم بر سرش آوار میشود.
plato
۴
معنای احترام گذاشتن: خودت را آزار بده. شاید این کلام بیمعنا به نظر برسد، اما کاملا درست است، زیرا احترام به این معناست که: اگر شما نیاز دارید؛ من یقینا باید خودم را آزار دهم، زیرا من این کار را انجام میدهم تا شما انجام ندهید؛ علاوه بر این، احترام در جهت تمییز دادن [فرد] بزرگ نیز به کار میآید. اگر احترام به معنای نشستن بر روی یک صندلی راحتی است، ما بایستی احترام خود را به همگان ابراز داریم، هر چند در این صورت دیگر معیاری برای تفاوت وجود نخواهد داشت، اما ما با آزردن خود تفاوتی کاملا آشکار را ابراز نمودهایم.
plato
۳
اپیکتتوس با طرح سوالی از این هم فراتر میرود: چرا هنگامی که کسی به ما میگوید دچار سردرد هستیم، عصبانی نمیشویم، در حالی که اگر کسی به ما بگوید که آیا مطمئنیم استدلال و یا انتخابمان هیچ ایرادی ندارد، از کوره به در میرویم؟
۹۹. استدلالش این است که ما کاملا یقین داریم که سردرد نداریم و یا افلیج نیستیم، اما از این که انتخاب درستی انجام میدهیم، مطمئن نیستیم. در نتیجه، تنها چیزی که ما را به یقین میرساند، گواهی قابل استناد برایمان محسوب میشود، اما به هنگامی که این گواه در اختیار دیگری است و او را قادر میسازد که مخالف آن را نیز درک نماید، ما مردد و غافلگیر میشویم. اما اوضاع هنگامی بدتر میشود که دیگران انتخاب ما را مورد ریشخند قرار دهند زیرا متعهد شدهایم که رای خود را بر نظر افراد دیگر ترجیح دهیم
k.t
۳
پس باید محدودیتهای خود را بشناسیم. ما فرد هستیم و کل نیستیم. در چنین کالبدی همان طور که ما معرفت مفاهیم [اصول] اولیه از که نیستی برمیخیزد را از خود پنهان میکنیم، حقارت وجودمان نیز لایتناهی را از منظر ما مخفی مینماید.
usofzadeh.ir
۳
هیچ چیز نمیتواند حقارتآمیزتر از یأس و ناامیدیی باشد که بلافاصله پس از زائل شدن شور و نشاط، بر فرد غالب میشود و راه بازگشتی نیز بدان وجود ندارد.
کاربر... :)
۳
و ما چقدر بدبختیم (و اگر هیچ عنصری از عزت در وجودمان نباشد حتی از بدبخت هم پستتریم) که تصوری از شادمانی داریم اما نمیتوانیم بدان دست یابیم. تصویری از حقیقت را درک میکنیم اما تنها به دروغ متمایل هستیم، و این به معنای همترازی عجز ناشی از جهل مطلق و معرفت یقینی است؛ بدیهی است که ما سابقا از درجهای از کمال محظوظ شدهایم که اکنون از هبوط خویش این چنین احساس بدبختی و ناکامی مینماییم.
Bahareh Sh
۲
ما به جهت دیدن زوال اموری که باعث شادیمان هستند دچار آزردگی میشویم، پریشانی بر ما غلبه میکند، و این موضوع همیشه درباره هزاران موضوع واقع میشود. هرکس که به راز لذت بردن از مسائل بیآنکه به هنگام زوالشان دچار اندوه شود، پی ببرد، به شادی واقعی دست یافته است.
عاطفه
۲
حق محل منازعه است، قدرت به سهولت قابل شناسایی است و جای مشاجره ندارد. به همین دلیل حق نمیتواند قدرتمند باشد زیرا قدرت، حق را به مبارزه میطلبد. آن را ناعادلانه میخواند و خود را مدعی عدالت میداند.
کاربر... :)
۲
بین ما و بهشت یا جهنم، تنها زندگانی، شکنندهترین چیز در جهان، حائل است.
کاربر... :)
۲
تأسف آور است که همگان درباره وسیله حرف میزنند اما هیچ کس درباره هدف سخن نمیگوید.
به نام مهربان تر از مادر
۲
تنها خداوند سعادت واقعی انسان است، و از آن جا که انسان او را رها نموده این واقعیت غریب حاصل شده که هیچ چیز در طبیعت نمیتواند جای او را [در وجود انسان] پر کند: ستارگان، آسمان، زمین، عناصر، گیاهان، کلم، تره فرنگی، حیوانات، حشرات، گوساله
plato
۱
جهانیان، که از این امر آگاهی ندارند که این [ترس و احترام] تنها ناشی از عادت است، بر این باورند که پادشاهان واجد نیرویی درونی هستند، و از این روست که گفته میشود"منشی الهی را میتوان در سیمای او مشاهده نمود. "
Bahareh Sh
۱
آدمی به گونهای است که اگر مکررا به او گفته شود که احمق است، [پس از مدتی] آن را باور خواهد کرد. و اگر به هنگامی که با خود خلوت مینماید این امر را مکررا تکرار نماید، به آن متقاعد خواهد شد،
Ahmad
۱
همیشه در حال برنامه ریزی برای شادمانی هستیم، ناچارا هیچ گاه شاد نیستیم.
Ahmad
۱
هرکس که به راز لذت بردن از مسائل بیآنکه به هنگام زوالشان دچار اندوه شود، پی ببرد، به شادی واقعی دست یافته است.
Anahita Jafarzadeh
۱
هرکس که به راز لذت بردن از مسائل بیآنکه به هنگام زوالشان دچار اندوه شود، پی ببرد، به شادی واقعی دست یافته است.
A.mIr.1999
۱
۵۶۲. انسانها تنها بر دو گروهند: صالحینی که گمان میبرند گناهکارند و گناهکارانی که گمان میبرند صالحند.
bookwormnoushin
۱
غریزه و خرد، [هریک] نشانههای دو طبیعت [متفاوت] هستند.
کاربر... :)
۱
ما بیپروا به درون چاه میرویم، پس از آن که چیزی در برابر چشمان مینهیم تا آن را نبینیم.
کاربر... :)
۱
لذت بیش از حد باعث ناراحتیمان میشود؛ توازن افراطی در موسیقی باعث دلزدگیمان میشود؛ مهربانی بیش از حد باعث آزارمان میشود: میخواهیم به این توانایی دست یابیم که دینمان را به شکلی افزون بازگردانیم. مهربانی تا جایی خوشایند است که بتوان آن را جبران نمود. هنگامی که از حد میگذرد، سپاسگزاری به انزجار بدل میشود.
کاربر... :)
۱
هیچ چیز نمیتواند واقعیتر و یا ترسناکتر از آن باشد. بیایید به جنبه خوشایند مرگ نگاه کنیم: این که سرانجامی است بر انتظار وصال به درخشانترین و زیباترین زندگی جهان.
mysteriouspuzzlebox
۱
در دوران نوجوانی و کهنسالی قضاوتمان دچار کاستی است.
تفکر اندک یا بسیار در مورد مسائل، ما را به انسانی لجوج و متعصب بدل مینماید.
Bahareh Sh
۰
قدرت پادشاه بر خرد وحماقت مردمان شکل گرفته است، و به ویژه بر حماقت ایشان. بزرگترین و مهم ترین امور در این جهان بر ضعف بنیان نهاده شدهاند. این نهاد و بنیادی مطمئن و بسیار جالب توجه است، زیرا هیچ چیزی مطمئن تر از آن که عوام ضعیف باشند، وجود ندارد. هر امری که به صرف خرد بنیان نهاده شود، بمانند احترام به حکمت و فرزانگی، بنیادی بس ضعیف خواهد بود.
Bahareh Sh
۰
بین ما و بهشت یا جهنم، تنها زندگانی، شکنندهترین چیز در جهان، حائل است.