معرفت [خطی است] که دو نقطه بینهایت دارد؛ یکی از آنها جهل مطلق طبیعی است که اغلب انسانها به هنگام تولد واجد آن هستند، دیگر نقطه بینهایت، نقطهای است که تنها عقول والایی که تمام مدارج معرفتی انسان را گذراندهاند، بدان دست مییابند، و در آن نقطه است که در مییابند هیچ نمیدانند وبه همان جهلی بازمیگردند که از آن آغاز کرده بودند، اما این بار جاهل حکیمی است که بر خود شناسی رسیده است.