کله، عروسکمه. قبل از اینکه امیرعلی موهاشو از ته با قیچی بچینه، اسمش موطلایی بود. خود بدجنسش هم اسمشو گذاشت کله! خیلی مواظب کله بودم. دلم نمیخواست فکر کنه چون حالا دیگه مو نداره و زشت شده، دوستش ندارم. هنوزم قدر عروسکهای دیگهام بغلش میکردم و یه بار با خودکار قرمز دایی برایش ماتیک زدم. مامان یه کم به کله حسودی میکرد. اینو وقتی از خونهٔ عمه برگشتم فهمیدم. همیشه وقتی کله رو بغل میکردم یه جوری نیگام میکرد. وقتی هم برگشتم و دیدم مامان، خودشو شکل کله کرده، به قول خودش به روی خودم نیاوردم! یه روز با مدادِ خودش مثل کله صورتش رو نقاشی کردم. برای مامانم ابرو کشیدم و روی لبهاش کهیه کم سفید شده بود ماتیک زدم. همون قرمزه رو.