جملات زیبا از متن کتاب آن خاکستری مرموز | طاقچه
تصویر جلد کتاب آن خاکستری مرموزsubscriptionAvailable

کتاب آن خاکستری مرموز

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
محبوبه رحمتی
انتشارات: 
نشر کیان‌افراز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سیّد جواد
۲۱
آخرین پک را به سیگارم زدم. مورچه‌ای لبهٔ کابینت راه می‌رفت. سیگارم را پشتش خاموش کردم. بوی عجیبی ازش بلند شد. رعشه‌ای به تنش افتاد و بعد پودر شد. انگار که اصلاً هیچ‌وقت نبوده است.
دهقان غذاخوار
۲۰
چقدر به این پک نیاز داشتم. دود غلیظ و سفید بین من و دنیای روبه‌رویم قرار گرفت و لحظه‌ای بعد ناپدید شد.
سیّد جواد
۹
چقدر خوشتیپ و جذابه. مگه یه نفر می‌تونه به این زیبایی باشه؟ این و باید برای فیلم حضرت یوسف می‌بردن.
دهقان غذاخوار
۹
مورچه‌ای لبهٔ کابینت راه می‌رفت. سیگارم را پشتش خاموش کردم. بوی عجیبی ازش بلند شد. رعشه‌ای به تنش افتاد و بعد پودر شد. انگار که اصلاً هیچ‌وقت نبوده است.
سیّد جواد
۸
ـ ببخشید سودابه خانم. می‌تونم بپرسم چند سالتونه؟ خواست صفحه را ببندد و جواب ندهد، اما دور از ادب دید. بیچاره سؤال ناجوری که نپرسیده بود.
دهقان غذاخوار
۸
فراموش کردم پلوپز را روشن کنم. حالا باید می‌گذاشتم کباب‌ها خوب از دهان بیفتند تا پلو آماده شود یا از خیر پلو می‌گذشتم و با نان می‌خوردمشان.
سیّد جواد
۷
ولی مردهای جذاب ترسناکند.