
کتاب آن خاکستری مرموز
پدیدآورندگان:
محبوبه رحمتیانتشارات:
نشر کیانافراز٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
سیّد جواد
۲۱
آخرین پک را به سیگارم زدم. مورچهای لبهٔ کابینت راه میرفت. سیگارم را پشتش خاموش کردم. بوی عجیبی ازش بلند شد. رعشهای به تنش افتاد و بعد پودر شد. انگار که اصلاً هیچوقت نبوده است.
دهقان غذاخوار
۲۰
چقدر به این پک نیاز داشتم.
دود غلیظ و سفید بین من و دنیای روبهرویم قرار گرفت و لحظهای بعد ناپدید شد.
سیّد جواد
۹
چقدر خوشتیپ و جذابه. مگه یه نفر میتونه به این زیبایی باشه؟ این و باید برای فیلم حضرت یوسف میبردن.
دهقان غذاخوار
۹
مورچهای لبهٔ کابینت راه میرفت. سیگارم را پشتش خاموش کردم. بوی عجیبی ازش بلند شد. رعشهای به تنش افتاد و بعد پودر شد. انگار که اصلاً هیچوقت نبوده است.
سیّد جواد
۸
ـ ببخشید سودابه خانم. میتونم بپرسم چند سالتونه؟
خواست صفحه را ببندد و جواب ندهد، اما دور از ادب دید. بیچاره سؤال ناجوری که نپرسیده بود.
دهقان غذاخوار
۸
فراموش کردم پلوپز را روشن کنم. حالا باید میگذاشتم کبابها خوب از دهان بیفتند تا پلو آماده شود یا از خیر پلو میگذشتم و با نان میخوردمشان.
سیّد جواد
۷
ولی مردهای جذاب ترسناکند.