گرگی که قرار بود لورت یا همان «شنلآبی» را به شهرت برساند، برای آنکه در قفس آهنینی که آدمها برایش در باغ وحش دستوپا کرده بودند، حوصلهاش سر نرود، خوب مطالعه میکرد، از این رو بهراحتی فریب هر چیزی را نمیخورد. حتی اگر آن چیز حرفهای سادهدلانه و توام با هذیان دختر کوچکی باشد که نوه شنلقرمزی بود و سعی داشت قهرمانی مادربزرگش را شخصا تجربه کند