
بریدههایی از کتاب ندبههای دلتنگی
۴٫۵
(۴)
ای همیشه بیدار! سلام!
.
آیا میآیید؟ یا هنوز مرا باور نکردهاید؟
.
«چه بینشاط بهاری که بیروی تو میرسد!»
دلتنگِ ماه
باغبانم؛ ولی در باغ من جز نرگس نمیروید.
.
درس ما امروز میم است. میم مثل مهدی، مثل موعود، مثل ...
.
این چشم و دل را نیز خاک راه تو کردهایم، باشد که غباری از آن بر گوشهای از قبای تو بنشیند.
.
انتشارات خزان، ناشر کتابهای من است.
باد توزیع میکند و ورد میخواند.
آرزومندم، یک جمکران
.
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زره ناسره بفروخته بود
.
غیبت، منتظر میخواهد، نه عزادار
.
هر جا که تویی تفرّج آنجاست
.
ستارگان تمام شدهاند، دیگر ستارهای برای شمردن نمانده است.
شب را سرِ بیداری نیست و روز بهانۀ آمدن ندارد.
فوج پرندگان، سینۀ آسمان را نمیشکافد.
دیگر دلمردگان نیز به ما طعنه نمیزنند.
.
کاشکی من جز هجر و وصال، غم و شادی نداشتم!
.
ای همۀ آرزوهایم!
من اگر مشتی گناه و شقاوتم، دلم را چه میکنی؟
با چشمهایم که یک دریا گریستهاند، چه میکنی؟
با سینهام که شرحه شرحۀ فراق است، چه خواهی کرد؟
به ندبههای من که در هر صبح غیبت، از آسمان دلتنگیهایم، فرود میآیند، چگونه خواهی کرد نگاه؟
.
در آن نفس
که بمیرم
در آرزوی تو باشم.
بدان امید دهم جان،
که خاک کوی تو باشم
دلتنگِ ماه
باغبانم؛ ولی در باغ من جز نرگس نمیروید.
بنفشهها، از تاب شبهای غیبت، در اضطرابند و سوسن و یاسمن، پیامبران حسن تو.
دلتنگِ ماه
آیا دست ما سزاوار آویختن به پای تو نیست؟ در کدام بیدادگاه این تقدیر بر ما رفت؟ کدام گناه کرده و ناکرده، نشست و چنین زنجیر آهندلی بر پای ما بست؟
.
سرمایهام را خشت میکنم و یک جمکران آرزو میسازم. تو را در محراب آن مینشانم و خود بر در میایستم. کفشهای زائرانت را به خود میآویزم و تا صبح، سلامگویِ فرشتگانم
.
ای بقیّت خدا! از ما جز چشمی برای انتظار و دلی برای امید، باقی نمانده است
.
از رهگذر خاک سر کوی شما بود
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
.
سلام بر تو،
سلام بر تو که عشق را میشناسی و راه خانۀ دوست را میدانی.
سلام بر سلامهای تو، بر گریههای تو در دشتهای زرد غیبت.
سلام بر تو که وعدۀ خدایی، موعود زمانی، شُکوه زمین و ادامۀ الله.
.
من شما را به محکمۀ عاطفه میبرم، اگر وصلۀ غیبت را به نخِ افترا بر قبای سبز من بیاویزید.
.
من میان شما هستم و شما آغاز من ...
انا المهدی، من موعود زمانم
.
آشناترین رهگذر شهر شما منم.
.
گفتم: در کنار کدامین برکه بنشینم تا مگر ماه رخسارش در او بتابد؟
.
میدانم که تو جمعهها را خوب میشناسی و هر عصر آدینه خود در گوشهای نشستهای.
.
بُوَد آیا که در میکدهها بگشایند
گره از کار فرو بستۀ ما بگشایند
.
از ما آنچه برنیامد، تو برآوردی، مرحبا!
.
(نا) کسی گفت: انتظار، چرا؟
ظهور، یعنی چه؟
فرج، دیگر چه افسانهای است؟
غیبت، کدام گریه از فصل روضۀ الشّهداست؟
مهدی، نام کیست؟ و چرا موعودش صدا میزنند؟
.
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژدۀ دیدار بیار
نکتۀ روح فزا از دهن دوست بگو
نامۀ خوش خبر از عالم اسرار بیار
.
کدامین کوه میان ما و او غروب افکند؟
.
نوع
حجم
۴۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۷۹
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
نوع
حجم
۴۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۷۹
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
قیمت:
۲۰,۰۰۰
تومان