خیلی شاعرانه فکر میکنی. تو خیلی حساسی، حساس بودن خوبه؛ اما زندگی پایهاش بر کار و تجربهاس. پس باید منطقی بود. من روزهای سختی را تجربه کردم. روزهای دربهدری، بیماری، بیکاری، بیپولی، روزهای مبارزه، درگیری و چشیدن طعم بیحرمتی. من در هر تظاهراتی که در اون از شعار عدالت و حق، نشانی بود شرکت میکردم. من تشنه رسیدن به عدالت بودم. توی همین اعتصاب معلمان با همه وجود شرکت کردم؛ اما نتیجه کار ما ارضای خاطر سیاست مداران پشت پرده بود. آنچه آدم در تجربه به دست میاره، توی کتابها نوشته نشده. برای اینکه اون کسانی که این کتابها رو نوشتهاند، مشکلات زندگی رو با خون و پوست تجربه نکردهاند. حرکت ما در هر زمینهای باید حساب شده باشه. اول باید شناخت، بعد باید تصمیم گرفت و با اطمینان قدم برداشت؛ اما در وضع فعلی، تنها کاری که میشه کرد، کار فرهنگیه. امروز نمیشه با تفنگ به جنگ دشمن رفت. ما در زمانهای هستیم که گلوله رو توی ورق مشکلات میپیچند و به خوردمون میدن.