ملاحظه می کنید که چطور روشهای تربیتی پدر و مادرمان، تا این قدر عمیق و ناخودآگاه ما را اداره میکنند و برای ما در زندگی تصمیمگیری میکنند.
الگوی دیگری که ممکن است در کودکانی که احساس میکنند به آنها حمله شده یا دیگران به درون وجودشان هجوم آوردهاند ببینیم، این است که آنها دائماً نیاز به "فضای عاطفی"دارند. آقایی را میشناسم که موقع درخواستش، میتوانست با همسرش آمیزش کند، اما دقیقاً وقتی یکدیگر را در آغوش میکشیدند، اضطراب شدیدی به او دست میداد. ظاهراً عمل جنسی مقاربت، نسبت به نزدیکی عاطفی نوازش پس از مقاربت، صمیمیت کمتری داشته و در نتیجه کمتر خطرناک بود. چنین افرادی اغلب همسرانی را انتخاب میکنند که آنها نیز با صمیمیت مشکل دارند، به نحوی که میتوانند با یکدیگر قرارداد غیررسمیای داشته باشند که به "فاصله حفاظتکننده" مشروعیت میبخشد و حتی آن را به صورت یک قانون درمیآورد. بسیاری از رواندرمانگران متوجه این الگوی رایج در رابطه خواهند شد، یک رویکرد بالهمانند جلو آمدن و دوری کردن که در آن یکی از طرفین نیازمند نزدیکی اطمینانبخش است و دیگری نیازمند فاصله بیشتر است تا احساس راحتی کند؛ یکی در حالیکه به دنبال اطمینان خاطر است، خودش را نزدیک میکند اما دیگری در حالی که احساس میکند به او حمله شده است، پس میکشد، کاری که باعث میشود سطح اضطراب هر دو طرف افزایش یابد