جملات زیبا از متن کتاب دختری در جنگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب دختری در جنگsubscriptionAvailable

کتاب دختری در جنگ

۴.۱(از ۵۲ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
سارا نوویچ، هانیه رجبی
انتشارات: 
انتشارات شمشاد

قیمت:

۸۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

موسیقی مانند دسر است. بدون آن هم می‌شد سر کرد، اما شاید دیگر زندگی لطفی نداشته باشد.
کتاب ناب
۱۹
اثبات گناهکار بودن یک طرف، دلیل بر بی‌گناهی طرف مقابل نیست.
Parinaz
۱۳
حرف زدن در مورد جنگ هیچ شباهتی به زندگی تو دوران جنگ نداره
علاقه بند
۱۱
بزرگسالی، بیش از آن‌که فهم و بینش آدمی را افزایش دهد، فقط موجب گیجی و سردرگمی می‌شد.
کتاب ناب
۷
موسیقی مانند دسر است. بدون آن هم می‌شد سر کرد، اما شاید دیگر زندگی لطفی نداشته باشد
علاقه بند
۶
بعضیا می‌گن خشونت تو منطقۀ بالکان از نسلی به نسل بعد، به ارث می‌رسه. می‌گن ما باید هر پنجاه سال یه بار با هم بجنگیم
علاقه بند
۵
موسیقی مانند دسر است. بدون آن هم می‌شد سر کرد، اما شاید دیگر زندگی لطفی نداشته باشد.
Parinaz
۵
یکی از مزیت‌های جنگ در عصر مدرن این بود که ما قادر بودیم خرابی و انهدام کشورمان را از صفحۀ تلویزیون شاهد باشیم.
علاقه بند
۴
فرقی نداشت در مورد چه چیزی با یکدیگر حرف بزنیم، اما یک قدرت جادویی در جریان گفتگو با پدرم نهفته بود که حالم را خوب می‌کرد.
Mojiii
۴
موسیقی مانند دسر است. بدون آن هم می‌شد سر کرد، اما شاید دیگر زندگی لطفی نداشته باشد.
آیدا
۳
«نگرانی اصلاً یه چیز غیرعقلانیه. هیچ‌کس نمی‌تونه آگاهانه تصمیم بگیره که نگران چیزی باشه»
HeLeN
۳
از همان کلاس اول زبان انگلیسی یاد می‌گرفتم اما همیشه فکر می‌کردم که زبان خیلی سختی است. انگار که کل دستور زبانش روی هوا بنا شده بود. حتی هنوز هم برای فهم درست انگلیسی، باید کلی تمرکز کنم.
علاقه بند
۲
«جنگ یک نوع انتخاب نیست. فقط کنشی است برای زنده ماندن. برای باقی ماندن در یک کشور»
آیدا
۲
گذر زمان و آسیب‌های روحی، قدرت بازسازی خاطره‌ها را از من گرفته بود. گاه فقط جزئیاتی از آن دو را _ مثلاً چانۀ سه‌گوش و خوش‌تراش مادرم یا ابروی بور و پرپشت پدرم _ در لحظاتی از یک زمان مشخص به خاطر می‌آوردم. اما هیچ‌گاه نمی‌توانستم کلیت آن لحظات را به وضوح بازسازی کنم.
HeLeN
۲
دلم می‌خواست بیشتر بدانم. این‌که ریش داشتن چه ارتباطی با ناراحت بودن دارد،
سارا
۲
در اوج دوران کمونیسم، پوشیدن جین نماد نوعی شورش و طغیان و گرایش به آمریکا محسوب می‌شد.
سارا
۲
یک‌بار شنیدم که می‌گوید موسیقی مانند دسر است. بدون آن هم می‌شد سر کرد، اما شاید دیگر زندگی لطفی نداشته باشد.
hamtaf
۲
اما برای بیشتر مردم، جنگ فقط یک تصور ذهنی بود تا یک تجربۀ عینی. از این‌که می‌دیدم آمریکایی‌ها _ و همین طور خودم _ در چنین اوضاع و احوالی گاهی می‌توانند این همه بی‌خیال و آسوده‌خاطر باشند، حسی مابین خشم و شرم به من دست می‌داد. در کرواسی زمان جنگ، زندگی مترادف بود با خشگمین شدن ناگهانی و جنگ بر تمام شئون زندگی و حرکات و سکنات آدم‌ها سایه افکنده بود. حتی وقتی خواب بودی هم از شر آن رهایی نداشتی. هیچ‌گاه نتوانستم آن روزها را فراموش کنم. اما جنگ در آمریکا هیچ فشاری به من وارد نکرد. آب خانه‌ام قطع یا غذای روزانه‌ام جیره‌بندی نشد. خطر حملۀ تانک یا فوج سربازها یا بمباران هوایی تهدیدم نمی‌کرد. دست‌کم، جایی که من بودم این طور بود. آن‌چه از جنگ در آمریکا به ذهن متبادر می‌شد، هیچ تجانسی با اتفاقاتی نداشت که در کرواسی افتاد _ و همان اندازه هم با اتفاقاتی که بعدها در افغانستان رخ داد _ و شاید اصلاً کلمۀ جنگ در آمریکا اشتباه استفاده می‌شد.
shayanba
۱
از هر نظر که نگاه کنی کمونیسم یعنی همون فاشیسم، تو اصلاً می‌تونی یه کشور کمونیستی رو بدون دیکتاتور تصور کنی؟
Roya
۱
درست شبیه همان قیافه‌ای بود که معلم‌ها در هنگام صحبت کردن با دانش‌آموزان به خود می‌گرفتند. انگار که خودشان عقل کل و دانش‌آموزان یک مشت گوسالۀ نفهم هستند.
کتاب ناب
۱
در همان حال به این می‌اندیشیدم که چگونه ممکن است هر زمان که در جایی هستم، احساس می‌کنم به جای دیگری تعلق دارم.
سمانه انصاف جو
۱
پی بردن به این‌که پدر و مادرم هم می‌ترسند، مرا بیش از پیش دچار وحشت کرد.
HeLeN
۱
در همان حال به این می‌اندیشیدم که چگونه ممکن است هر زمان که در جایی هستم، احساس می‌کنم به جای دیگری تعلق دارم.
HeLeN
۱
. در کرواسی، دیدن زنان نیمه‌برهنه روی جلد مجلات یا کنار ساحل چیزی عادی بود، اما در آن منطقه از آمریکا، برهنگی امری شرم‌آور تلقی می‌شد. در زاگرب، حتی در ساعات تاریکی، دوان‌دوان از خیابان‌ها می‌گذشتم و برای بزرگ‌ترها سیگار و مشروب می‌خریدم. در گاردن‌ویل، بزرگ‌ترها ترسی ابدی از بچه‌دزدی را در ذهن بچه‌ها می‌کاشتند. همین هم باعث شده بود هیچ‌وقت خیلی از خانه دور نشوم.
سارا
۱
یکی از مزیت‌های جنگ در عصر مدرن این بود که ما قادر بودیم خرابی و انهدام کشورمان را از صفحۀ تلویزیون شاهد باشیم.
hamtaf
۱
این شیوۀ رد کردن اسباب و اثاثیۀ دورریختنی به در و همسایه و غریبه‌ها، شبکه‌ای پیچیده بود که در سراسر شهر جریان داشت.
hamtaf
۱
هر بار از مقابل یک رستوران گران‌قیمت و سطح بالا رد می‌شدم، در دلم آرزو می‌کردم ای‌کاش به یک رستوران معمولی برویم تا ناچار نباشم ادا و اطوارهای احمقانۀ مخصوص چنین محل‌هایی را از خودم در بیاورم.
hamtaf
۱
وقتی مردم می‌گویند از گشنگی در شرف مرگ هستند، ناراحت می‌شوم. اما وقتی کسی در دانشگاه، با آن بوفۀ بیست‌وچهارساعته‌اش این حرف را می‌زند، واقعاً کفری می‌شوم.
hamtaf
۱
در راهنمای پشت نقشه نوشته شده بود که اسم دریاچه‌ها، از نام افراد غرق شده در آن گرفته شده است. لوکا نقشه را تا کرد و در جیب عقب شلوارش گذاشت «اونوقت قبل این‌که این آدما توشون غرق بشن بهشون چی می‌گفتن؟».
hamtaf
۱
خودم هم می‌دانستم دست آخر، اثبات گناهکار بودن یک طرف، دلیل بر بی‌گناهی طرف مقابل نیست.
hamtaf
۱