جملات زیبای کتاب دختری در جنگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب دختری در جنگsubscriptionAvailable

کتاب دختری در جنگ

نوع کتاب
۴.۱(از ۴۹ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سارا نوویچ، هانیه رجبی
انتشارات: 
انتشارات شمشاد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کتاب ناب
۱۹
موسیقی مانند دسر است. بدون آن هم می‌شد سر کرد، اما شاید دیگر زندگی لطفی نداشته باشد.
Parinaz
۱۳
اثبات گناهکار بودن یک طرف، دلیل بر بی‌گناهی طرف مقابل نیست.
علاقه بند
۱۰
حرف زدن در مورد جنگ هیچ شباهتی به زندگی تو دوران جنگ نداره
علاقه بند
۶
موسیقی مانند دسر است. بدون آن هم می‌شد سر کرد، اما شاید دیگر زندگی لطفی نداشته باشد
کتاب ناب
۶
بزرگسالی، بیش از آن‌که فهم و بینش آدمی را افزایش دهد، فقط موجب گیجی و سردرگمی می‌شد.
علاقه بند
۵
بعضیا می‌گن خشونت تو منطقۀ بالکان از نسلی به نسل بعد، به ارث می‌رسه. می‌گن ما باید هر پنجاه سال یه بار با هم بجنگیم
Parinaz
۵
موسیقی مانند دسر است. بدون آن هم می‌شد سر کرد، اما شاید دیگر زندگی لطفی نداشته باشد.
علاقه بند
۴
یکی از مزیت‌های جنگ در عصر مدرن این بود که ما قادر بودیم خرابی و انهدام کشورمان را از صفحۀ تلویزیون شاهد باشیم.
Mojiii
۴
فرقی نداشت در مورد چه چیزی با یکدیگر حرف بزنیم، اما یک قدرت جادویی در جریان گفتگو با پدرم نهفته بود که حالم را خوب می‌کرد.
آیدا
۳
موسیقی مانند دسر است. بدون آن هم می‌شد سر کرد، اما شاید دیگر زندگی لطفی نداشته باشد.
HeLeN
۳
«نگرانی اصلاً یه چیز غیرعقلانیه. هیچ‌کس نمی‌تونه آگاهانه تصمیم بگیره که نگران چیزی باشه»
علاقه بند
۲
از همان کلاس اول زبان انگلیسی یاد می‌گرفتم اما همیشه فکر می‌کردم که زبان خیلی سختی است. انگار که کل دستور زبانش روی هوا بنا شده بود. حتی هنوز هم برای فهم درست انگلیسی، باید کلی تمرکز کنم.
آیدا
۲
«جنگ یک نوع انتخاب نیست. فقط کنشی است برای زنده ماندن. برای باقی ماندن در یک کشور»
HeLeN
۲
گذر زمان و آسیب‌های روحی، قدرت بازسازی خاطره‌ها را از من گرفته بود. گاه فقط جزئیاتی از آن دو را _ مثلاً چانۀ سه‌گوش و خوش‌تراش مادرم یا ابروی بور و پرپشت پدرم _ در لحظاتی از یک زمان مشخص به خاطر می‌آوردم. اما هیچ‌گاه نمی‌توانستم کلیت آن لحظات را به وضوح بازسازی کنم.
سارا
۲
دلم می‌خواست بیشتر بدانم. این‌که ریش داشتن چه ارتباطی با ناراحت بودن دارد،
سارا
۲
در اوج دوران کمونیسم، پوشیدن جین نماد نوعی شورش و طغیان و گرایش به آمریکا محسوب می‌شد.
hamtaf
۲
یک‌بار شنیدم که می‌گوید موسیقی مانند دسر است. بدون آن هم می‌شد سر کرد، اما شاید دیگر زندگی لطفی نداشته باشد.
shayanba
۱
اما برای بیشتر مردم، جنگ فقط یک تصور ذهنی بود تا یک تجربۀ عینی. از این‌که می‌دیدم آمریکایی‌ها _ و همین طور خودم _ در چنین اوضاع و احوالی گاهی می‌توانند این همه بی‌خیال و آسوده‌خاطر باشند، حسی مابین خشم و شرم به من دست می‌داد. در کرواسی زمان جنگ، زندگی مترادف بود با خشگمین شدن ناگهانی و جنگ بر تمام شئون زندگی و حرکات و سکنات آدم‌ها سایه افکنده بود. حتی وقتی خواب بودی هم از شر آن رهایی نداشتی. هیچ‌گاه نتوانستم آن روزها را فراموش کنم. اما جنگ در آمریکا هیچ فشاری به من وارد نکرد. آب خانه‌ام قطع یا غذای روزانه‌ام جیره‌بندی نشد. خطر حملۀ تانک یا فوج سربازها یا بمباران هوایی تهدیدم نمی‌کرد. دست‌کم، جایی که من بودم این طور بود. آن‌چه از جنگ در آمریکا به ذهن متبادر می‌شد، هیچ تجانسی با اتفاقاتی نداشت که در کرواسی افتاد _ و همان اندازه هم با اتفاقاتی که بعدها در افغانستان رخ داد _ و شاید اصلاً کلمۀ جنگ در آمریکا اشتباه استفاده می‌شد.
کاربر ۱۱۸۰۸۱۰
۱
از هر نظر که نگاه کنی کمونیسم یعنی همون فاشیسم، تو اصلاً می‌تونی یه کشور کمونیستی رو بدون دیکتاتور تصور کنی؟
کتاب ناب
۱
درست شبیه همان قیافه‌ای بود که معلم‌ها در هنگام صحبت کردن با دانش‌آموزان به خود می‌گرفتند. انگار که خودشان عقل کل و دانش‌آموزان یک مشت گوسالۀ نفهم هستند.
سمانه انصاف جو
۱
در همان حال به این می‌اندیشیدم که چگونه ممکن است هر زمان که در جایی هستم، احساس می‌کنم به جای دیگری تعلق دارم.
HeLeN
۱
پی بردن به این‌که پدر و مادرم هم می‌ترسند، مرا بیش از پیش دچار وحشت کرد.
HeLeN
۱
در همان حال به این می‌اندیشیدم که چگونه ممکن است هر زمان که در جایی هستم، احساس می‌کنم به جای دیگری تعلق دارم.
سارا
۱
. در کرواسی، دیدن زنان نیمه‌برهنه روی جلد مجلات یا کنار ساحل چیزی عادی بود، اما در آن منطقه از آمریکا، برهنگی امری شرم‌آور تلقی می‌شد. در زاگرب، حتی در ساعات تاریکی، دوان‌دوان از خیابان‌ها می‌گذشتم و برای بزرگ‌ترها سیگار و مشروب می‌خریدم. در گاردن‌ویل، بزرگ‌ترها ترسی ابدی از بچه‌دزدی را در ذهن بچه‌ها می‌کاشتند. همین هم باعث شده بود هیچ‌وقت خیلی از خانه دور نشوم.
hamtaf
۱
یکی از مزیت‌های جنگ در عصر مدرن این بود که ما قادر بودیم خرابی و انهدام کشورمان را از صفحۀ تلویزیون شاهد باشیم.
hamtaf
۱
این شیوۀ رد کردن اسباب و اثاثیۀ دورریختنی به در و همسایه و غریبه‌ها، شبکه‌ای پیچیده بود که در سراسر شهر جریان داشت.
hamtaf
۱
هر بار از مقابل یک رستوران گران‌قیمت و سطح بالا رد می‌شدم، در دلم آرزو می‌کردم ای‌کاش به یک رستوران معمولی برویم تا ناچار نباشم ادا و اطوارهای احمقانۀ مخصوص چنین محل‌هایی را از خودم در بیاورم.
hamtaf
۱
وقتی مردم می‌گویند از گشنگی در شرف مرگ هستند، ناراحت می‌شوم. اما وقتی کسی در دانشگاه، با آن بوفۀ بیست‌وچهارساعته‌اش این حرف را می‌زند، واقعاً کفری می‌شوم.
hamtaf
۱
در راهنمای پشت نقشه نوشته شده بود که اسم دریاچه‌ها، از نام افراد غرق شده در آن گرفته شده است. لوکا نقشه را تا کرد و در جیب عقب شلوارش گذاشت «اونوقت قبل این‌که این آدما توشون غرق بشن بهشون چی می‌گفتن؟».
hamtaf
۱
خودم هم می‌دانستم دست آخر، اثبات گناهکار بودن یک طرف، دلیل بر بی‌گناهی طرف مقابل نیست.