جملات زیبای کتاب عقاید یک دلقک | طاقچه
تصویر جلد کتاب عقاید یک دلقکsubscriptionAvailable

کتاب عقاید یک دلقک

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۱۳۶ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Shirin Rassam
۸۴
هنری هشتم یک مؤمن چند همسره بود اما من یک کافر تک همسره هستم
نیتا
۵۱
زن‌ها آن‌قدر با دست‌هایشان منظورشان را خوب می‌رسانند و حرف می‌زنند که به نظرم دست مردها درمقایسه با زن‌ها مثل یک چوب خشک است. دست مردان برای فشردن دست دیگران، ضربه زدن، شکلیک‌کردن و امضای چک ساخته شده است و البته برای کار کردن. دست زن‌ها برای مالیدن کره روی نان یا کنار زدن مو از روی پیشانی ساخته شده است.
Travis
۴۳
انسان باید لحظات را به حال خود بگذارد و تلاشی برای تکرار آن‌ها نکند.
کاربر ۸۸۲۴۰۱
۳۴
اگر عصری که در آن زندگی می‌کنیم، شایستهٔ یک نام باشد؛ آن نام «فحشا» است. ما در عصر فحشا زندگی می‌کنیم. مردم با کلماتی که فاحشه‌ها از آن استفاده می‌کنند خو گرفته‌اند.
راحله
۲۹
روح به جایی می‌رود که به آن تعلق دارد.
reza samani
۱۹
وقتی پول و هنر یک‌جا می‌شوند، یک جای کار همیشه می‌لنگد؛ یا برای هنر بیش از اندازه پول می‌دهند یا تفریط می‌کنند و خیلی کم پول می‌دهند.
بهارنارنج
۱۸
شانه‌هایم را گرفت و هردو چشمم را بوسید و گفت: «تو خیلی دوست داشتنی هستی، دوست داشتنی و خسته»، اما وقتی خواستم او را در آغوش بگیرم، به نرمی گفت: «نه! لطفاً این کار را نکن» و من اشتباه کردم و رهایش کردم. با همان لباس‌ها روی تخت افتادم و همان‌طور خوابم برد. وقتی صبح بیدار شدم ماری رفته بود. تعجب نکردم چون حدس می‌زدم برود.
Robin
۱۶
حرفش را قطع کردم و گفتم: اشکالی ندارد کوسترت. خیلی هم خوشحالم که باعث شدم چند مارک کمتر از جیب مسیحیت خرج شود.
کاربر ۸۸۲۴۰۱
۱۵
فکر نمی‌کنم کسی روی زمین باشد که بتواند یک دلقک را درک کند، حتی دلقک‌ها هم یکدیگر را درک نمی‌کنند، زیرا همیشه پای حسد و رشک درمیان است
yazahra
۱۴
من یک دلقکم؛ یا همان به اصطلاحِ رسمی: کُمِدین، بیست‌وهفت ساله و بدون وابستگی به کلیسا. یکی از نمایش‌های من، «رسیدن و رفتن» نام دارد که یک پانتومیم بسیارطولانی است و در طی آن، حضار گیج می‌شوند که کِی رسیدن را بازی می‌کنم و کِی رفتن را؟
Shirin Rassam
۱۲
اگر از کاری که می‌کنم لذت نبرم مریض می‌شوم
tina
۱۲
حتی چشمان شیطان هم به اندازهٔ چشم همسایه‌ها تیز نیست.
Shirin Rassam
۱۱
نمی‌دانم آیا چیزی که در جهانِ واقعی تجربه کردم حقیقت دارد یا چیزی که در ذهنم اتفاق افتاده است؟ همیشه این دو موضوع را قاطی می‌کنم.
Shirin Rassam
۹
این که خود منتقدان مورد نقد قرار نمی‌گیرند خیلی بد است. بدتر از همه این است که آن‌ها تاب و تحمل نقد را ندارند و اگر از خودشان انتقاد کنی از کوره در می‌روند
Roya
۷
نمی‌دانم آیا کسانی هستند که از روی آثار نقاشی پیکاسو و کله، رومیزی ببافند یا نه. به نظرم آن شب این کاتولیک‌های مترقی مشغول بافتن جامعه‌ای از تعالیم توماس آکویناس، سنت فرانسیس آسیزی، بوناونتورا و پاپ لئون سیزدهم برای قوارهٔ خود بودند که البته به هیچ وجه برهنگی‌های آنان را نمی‌پوشاند؛ زیرا در آن جمع به جز من، همه حداقل هزاروپانصد مارک در ماه درآمد داشتند.
sina_m_farsakh
۶
این که خود منتقدان مورد نقد قرار نمی‌گیرند خیلی بد است. بدتر از همه این است که آن‌ها تاب و تحمل نقد را ندارند و اگر از خودشان انتقاد کنی از کوره در می‌روند.
بهارنارنج
۵
با خستگی گفتم: واقعاً نمی‌فهمم! اول که درمورد تعهد کتبی من مشاجره می‌کنی، بعد هم که ازدواج رسمی و قانونی؛ حالا هم که هردو را پذیرفته‌ام باز راضی نمی‌شوی و از قبل هم عصبانی‌تر هستی! گفت: «بله. خیلی زود می‌خواهم تکلیف این موضوع مشخص شود، ولی تو طفره می‌روی. واقعاً چه می‌خواهی؟» گفتم: تو را. حرفی از این قشنگ‌تر هم می‌شود به یک زن زد؟
reza samani
۵
هر روز در ایستگاه‌های بزرگ قطار، هزاران نفر از راه می‌رسند تا در شهر کار کنند و هزاران نفر هم با قطار آن‌جا را ترک می‌کنند تا خارج از شهر کار کنند. یا صف‌های طولانی از ماشین ایجاد می‌کنند و در ساعات شلوغی از هم سبقت می‌گیرند. واقعاً چرا آن‌ها جایشان را عوض نمی‌کنند؟ یعنی کسانی که در خارج شهر هستند در همان‌جا کار کنند و کسانی که در شهر هستند، در داخل کار کنند. با این کار می‌توان از بوی بد دود و آلودگی و فعالیت پلیس‌ها جلوگیری کرد. این‌طوری خیابان‌ها آن‌قدر خلوت می‌شوند که پلیس‌ها می‌توانند سر چهارراه‌ها منچ بازی کنند.
|قافیه باران|
۵
بهتر است به یک دلقک کافر اعتماد کنی که تو را صبح زود بیدار می‌کند تا به موقع به مراسم کلیسا برسی، حتی برایت تاکسی می‌گیرد تا به کلیسا بروی.
Roya
۵
مادرم یک‌بار به مدت سه روز به نهضت مخالفت با بمب‌های کشتار جمعی پیوست، اما وقتی یکی از ازین رؤسا برایش توضیح داد که مخالفت با بمب‌های کشتار جمعی منجر به سقوط ارزش سهام می‌شود، بلافاصله در یک دقیقه تغییر موضع داد.
نون صات
۵
یک‌بار زمان زیادی را صرف تمرین نمایشی به نام (ژنرال) کردم که به قول خودمان خیلی هم موفق از آب درآمد؛ یعنی کسانی که باید می‌خندیدند، خندیدند و کسانی هم که باید عصبانی می‌شدند، شدند.
Fatima
۵
همیشه ممکن است چیزی که برای فردی اتفاق افتاده، بدتر یا بهتر از چیزی که واقعاً هست جلوه کند.
sina_m_farsakh
۵
این ازدواجی که دولت و کلیسا از آن دم می‌زنند و براساس آن زن به طور رسمی موظف و ملزم است که (آن کار) را با شوهرش انجام دهد عجب ازدواج وحشتناکی است. هیچ‌کس نمی‌تواند به زور کسی را مجبور به مهرورزی و عشق‌بازی کند.
کاربر ۸۸۲۴۰۱
۴
این ازدواجی که دولت و کلیسا از آن دم می‌زنند و براساس آن زن به طور رسمی موظف و ملزم است که (آن کار) را با شوهرش انجام دهد عجب ازدواج وحشتناکی است. هیچ‌کس نمی‌تواند به زور کسی را مجبور به مهرورزی و عشق‌بازی کند.
بهارنارنج
۳
تصور این که زوفنر می‌تواند لباس پوشیدن ماری را تماشا کند یا اجازه دارد ببیند چطور ماری سرِ خمیر دندان را می‌بندد مرا دیوانه و ناراحت می‌کرد. زانویم درد می‌کرد و تردید کردم که آیا هنوز هم کسی می‌خواهد در قبال روزی حتی سی چهل مارک به من کار بدهد؟ از طرفی فکر این که آیا اصلاً برای زوفنر دیدن این که ماری چطور سرِ خمیردندان را می‌بینند حس خاصی ایجاد می‌کند یا نه، مرا شکنجه می‌داد.
Shirin Rassam
۳
من در همین حال از بدبختی و فلاکت گریه‌ام گرفت. این شرایط مثل زمانی بود که از پیش ماری به خانه برگشتم و لئو در حال نواختن مازورکا بود، نباید می‌گذاشتم تکرار شود. انسان نباید لحظاتش را بازآفرینی یا با آن‌ها رابطه برقرار کند.
Roya
۳
خانم وینکن همیشه می‌گفت: «تا وقتی که می‌توانی آواز بخوانی، یعنی هنوز زنده هستی و تا وقتی اشتها داری یعنی هنوز امید هست». من هم آواز می‌خواندم و هم گرسنه بودم.
shogun
۳
کسی که در دامنهٔ کوه خانه می‌سازد می‌تواند تعیین کند که حیاطش در سرپایینی باشد یا در سربالایی.
کاربر ۸۸۲۴۰۱
۳
زن‌ها آن‌قدر با دست‌هایشان منظورشان را خوب می‌رسانند و حرف می‌زنند که به نظرم دست مردها درمقایسه با زن‌ها مثل یک چوب خشک است. دست مردان برای فشردن دست دیگران، ضربه زدن، شکلیک‌کردن و امضای چک ساخته شده است و البته برای کار کردن. دست زن‌ها برای مالیدن کره روی نان یا کنار زدن مو از روی پیشانی ساخته شده است.
کاربر ۸۸۲۴۰۱
۳
مادرم به زور سعی کرد غذایش را بخورد تا مثلاً نشان دهد که زندگی ادامه دارد. اما من خیلی خوب می‌دانستم که این، زندگی نیست که ادامه دارد بلکه مرگ است که به راهش ادامه می‌دهد.