
٪۴۰
fahime
۱۸
در عمرش یاد گرفته بود که احساسات ممکن است مانند آتش خطرناک باشد. ممکن است خیلی راحت از کنترل آدم خارج شود. ممکن است از فراز دیوارها و پرچینها رد شود. جرقه مانند کک میپرد و سریع همهجا را میگیرد.
raha
۹
میا در تمام آن سالهای خانهبهدوشی یک قانون را رعایت کرده بود: وابسته نشو. به هیچجایی، به هیچ آپارتمانی، به هیچچیزی. به هیچکسی.
fahime
۸
آزارتون میده، نه؟ گمونم نمیتونین تصور کنین چرا یه نفر زندگی متفاوتی از شما رو انتخاب میکنه. چرا یه نفر چیزی رو غیر از یه خونۀ بزرگ با یه حیاط بزرگ و ماشین و کار اداری انتخاب میکنه. چرا یه نفر چیزی متفاوت از اونی که شما انتخاب کردین انتخاب میکنه.
raha
۷
دنیا همین است اما چقدر سخت است؛ بغلکردنهای هرازگاهی، سری که یک لحظه روی شانههایت خم میشود، ولی آنچه آدم میخواهد چیزی بیش از یک فشاردادن و محکم بغلکردن ساده است، باید طوری باشد که اصلاً نشود آدم را جدا کرد. مثل این است که تمرین کنی فقط با بوی سیب زنده بمانی، درحالیکه احتیاج داری آن را گاز بزنی و ببلعی؛ با هسته و دانههایش.
reyhaneh
۵
تجربه به او آموخته بود هیچکس تاب چنین سکوتی را نخواهد داشت. اگر بهاندازۀ کافی صبر کنی، کسی شروع به حرفزدن خواهد کرد و شاید فرصتی به دست دهد تا مکالمه به جایی که میخواهی کشانده شود.
reyhaneh
۵
گمونم نمیتونین تصور کنین چرا یه نفر زندگی متفاوتی از شما رو انتخاب میکنه. چرا یه نفر چیزی رو غیر از یه خونۀ بزرگ با یه حیاط بزرگ و ماشین و کار اداری انتخاب میکنه. چرا یه نفر چیزی متفاوت از اونی که شما انتخاب کردین انتخاب میکنه.»
Tina
۵
زندگی اصلاً عادلانه نیست یا عادلانه همیشه بهمعنای درست نیست.
raha
۴
«بیشتر وقتها باید یه فرصت دیگه به آدمها داد. خیلیوقتها کارهایی میکنیم که کمابیش بعدش پشیمون میشیم. اون وقت باید همیشه اونها رو با خودت حمل کنی.»
Tina
۳
مسئله این است که تعریف مادر بودن چیست؟ آیا مادر بودن صرفاً امری زیستی است یا عشق را هم شامل میشود.
reyhaneh
۳
طی این سالّها یاد گرفته بود حرفکشیدن از کسانی که مصاحبه میدهند مثل پیش راندن یک گاو سنگین و بدقلق است: باید گاو را به مسیر مناسب بکشانی و اینطور وانمود کنی که اجازه دادهای گاو خودش در مسیری که دوست دارد حرکت کند.
reyhaneh
۳
پرل گفت «مامان، اینجا چکار میکنی؟» و به پشت سرش نگاه کرد. این واکنش جهانی همۀ نوجوانها در هنگام مواجهه با پدر و مادرشان در مکانهای عمومی است.
fahime
۲
در عمرش یاد گرفته بود که احساسات ممکن است مانند آتش خطرناک باشد. ممکن است خیلی راحت از کنترل آدم خارج شود. ممکن است از فراز دیوارها و پرچینها رد شود. جرقه مانند کک میپرد و سریع همهجا را میگیرد.
fahime
۲
اما آقای ریچاردسون متوجه شد حقیقت این است که یک مرد آسیایی خشمگین با انتظارات عمومی تناسبی ندارد و بههمینخاطر عصبانیکننده است. مردان آسیایی نمیتوانند شخصیت پخته اجتماعی داشته باشند و ناقص و مضحک هستند یا در بهترین حالت مانند جکی چان، تهدیدکننده و لوده. اجازه ندارند خشمگین و پخته و قدرتمند باشند.
kahat
۲
«بیشتر وقتها باید یه فرصت دیگه به آدمها داد. خیلیوقتها کارهایی میکنیم که کمابیش بعدش پشیمون میشیم. اون وقت باید همیشه اونها رو با خودت حمل کنی.»
kahat
۲
میا یک لحظه در آغوشش فشرد و بینیاش را داخل موهای او کرد. هر بار که این کار را میکرد از اینکه پرل همان بوی همیشگی را میدهد خیالش راحت میشد. میا ناگهان فکر کرد پرل بوی خانه میدهد، گویی خانه هیچگاه نه یک مکان بلکه همین بچه بوده که همیشه با خودش حمل میکرده.
Tina
۲
میا دنبال توضیحی گشت و گفت «مثل بعداز یک آتیشسوزی توی جنگل. چند سال پیش خودم یه دونهش رو دیدم. وقتی نبراسکا بودیم. طوری میشه که خیال میکنی دیگه دنیا تمومه. زمین سیاه میشه و سبزی باقی نمیمونه. اما بعدش خاک غنیتر میشه و چیزهای تازه درمیآد.» ایزی را در آغوشش فشار داد و گونههایش را پاک کرد. یک بار دیگر هم موهایش را صاف کرد و گفت «آدمها هم همینطورن. از نو شروع میکنن. یه راهی پیدا میکنن.
Zohreh
۲
«اجازه کاری رو داشتن با توانایی انجام اون دو تا چیزن.»
Zohreh
۲
«خشم محافظ ترس است»
Zohreh
۲
اضطراب مثل خون در رگهایش جاری بود.
Zohreh
۲
از نظر من هیچچیزی مثل سفر دید جوونها رو باز نمیکنه. بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.
Zohreh
۲
من عقیده دارم آدم باید به اصل خودش برگرده. اونه که هویت آدم رو میسازه.
kahat
۱
پرل فکر کرد شاید دوباره بتوانند به شرایط قبل برگردند. رابطهاش با تریپ همهچیز را عوض کرده بود. متوجه شد که این رابطه نهتنها همهچیز را بین آدم و یک نفر دیگر بلکه بین آدم و بقیۀ آدمها عوض میکند.
esh
۱
میا فکر کرد دنیا همین است اما چقدر سخت است؛ بغلکردنهای هرازگاهی، سری که یک لحظه روی شانههایت خم میشود، ولی آنچه آدم میخواهد چیزی بیش از یک فشاردادن و محکم بغلکردن ساده است، باید طوری باشد که اصلاً نشود آدم را جدا کرد. مثل این است که تمرین کنی فقط با بوی سیب زنده بمانی، درحالیکه احتیاج داری آن را گاز بزنی و ببلعی؛ با هسته و دانههایش.
Aa
۱
دنیا همین است اما چقدر سخت است؛ بغلکردنهای هرازگاهی، سری که یک لحظه روی شانههایت خم میشود، ولی آنچه آدم میخواهد چیزی بیش از یک فشاردادن و محکم بغلکردن ساده است، باید طوری باشد که اصلاً نشود آدم را جدا کرد. مثل این است که تمرین کنی فقط با بوی سیب زنده بمانی، درحالیکه احتیاج داری آن را گاز بزنی و ببلعی؛ با هسته و دانههایش.
Tina
۱
شما پسرها خیال میکنین همهچیز به هورمونها و پریود مربوطه. اگه مردها پریود میشدن زمین و زمان رو از درد به هم میدوختن.
Zohreh
۱
به این نتیجه رسیده بود وقتی مردم تصمیم میگیرند کاری را که خیر میدانند انجام دهند منصرف کردنشان تقریباً غیرممکن است.
Zohreh
۱
هیچوقت زبانبازی بلد نبود. همیشه این کار را نوعی دروغگویی بهحساب میآورد.
Zohreh
۱
آزردگیاش پوششی شد برای نگرانیاش، هرچند خودش چنین قصدی نداشت.
Zohreh
۱
«من اصلاً نمیدونم از چه چیز بچه خوششون میآد. فقط میخورن و میخوابن و میرینن. همهش گریه میکنن. من که ترجیح میدم یه سگ داشته باشم.»
Zohreh
۱
در عمرش یاد گرفته بود که احساسات ممکن است مانند آتش خطرناک باشد. ممکن است خیلی راحت از کنترل آدم خارج شود.
