جملات زیبای کتاب باز هم من | طاقچه
تصویر جلد کتاب باز هم منsubscriptionAvailable

کتاب باز هم من

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۷۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
جوجو مویز، سمیرا بیات
انتشارات: 
نشر مصدق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
♡ fatm ♡
۱۸
وقتی مرا دید لبخند زد و من از اینکه یک نفر در این دنیا از دیدن من خوشحال شده است، حس خوبی پیدا کردم.
محدثه فاطمی
۱۲
روزی روزگاری دختری بود که در شهری کوچک و در دنیایی کوچک زندگی می‌کرد. این دختر بسیار خوشبخت بود یا دست‌کم به خودش می‌گفت که خوشبخت است. مثل بسیاری از دخترها، این دختر هم عاشق این بود که خود را به قیافه‌های جورواجور درآورد، کسی شود که واقعآ نبود. اما مثل بسیاری از دخترها، زندگی او را ضعیف‌تر کرد تا این‌که، به‌جای پیدا کردن چیزی که واقعآ مناسب اوست، خودش را استتار کرد، بخش‌هایی از وجودش که او را از دیگران متمایز می‌ساخت، را پنهان نمود. او تا مدت‌ها اجازه داد تا دنیا او را آزرده کند، تا این‌که به این نتیجه رسید که مطمئن‌تر این است که اصلا خودش نباشد.
محدثه فاطمی
۶
«دیروز با بابا تماس گرفتم، گفت که مهم اینه که جوری نشون بدی که انگار به کارت وابسته نیستی، باشه؟ انگار که... انگار که آدم بلندپروازی هستی و یه مرد کاری تموم عیاری، ولی هر وقت که بخوای می‌تونی به یه شرکت دیگه هم بری، چون پیشنهاد کاری زیاد داری. اونا باید این‌جوری حس کنن که اگه طَلبت رو ندن این خطر وجود داره که ممکنه بری یه جای دیگه، می‌فهمی چی می‌گم
لیلی مهدوی
۶
«وقتی انسان کاری را که شیفته‌ی آن است انجام می‌دهد تسلای خاطر می‌یابد.»
♡ fatm ♡
۵
دنیا خیلی کوچیکه و بالأخره همه رو می‌بینی، اما اونها خیلی تغییر کرده‌اند. اکثرشون از آن‌چه که قبلا بودن خشن‌تر و حریص‌تر شدن!
♡ fatm ♡
۵
ناگهان چیزی به ذهنم خطور کرد: طاقت این را ندارم که از من جدا شود.
♡ fatm ♡
۵
این مایه آرامش‌خاطر بود که بدانی کسی که عاشقش هستی و از دستش داده‌ای هنوز نفس می‌کشد.
♡ fatm ♡
۴
می‌گفت: «من برای کاری که انجام می‌دهم استخدام نشده‌ام. من برای آن چه که از عهده‌ام بر می‌آید و می‌توانم انجام دهم استخدام شده‌ام.»
♡ fatm ♡
۴
لپ‌تاپم را روشن کردم و برایش ایمیلی فرستادم. آیا هنوز هم دلت برام تنگ می‌شه؟ و آن را فرستادم. من در انتظار پاسخ ایمیل او خودم را محکوم به انتظار و تحمل اضطراب کردم و در این حال بی‌صبرانه منتظر پاسخ او بودم.
♡ fatm ♡
۴
«من همه چیز را دوباره از دست دادم، من نمی‌دونم که چرا همیشه سعی می‌کنم دوباره شروع کنم در حالی‌که پایانش ناکامی‌است.» «تو فقط خسته‌ای. همه چیز درست می‌شه.»
♡ fatm ♡
۴
لحظاتی روی بالش دراز کشیدم و با خودم گفتم که چه قدر خوب می‌شد اگر همان‌جا برای یک سال یا دو سال می‌ماندم تا زندگی‌ام خودش مشکلاتش را حل کند.
♡ fatm ♡
۳
حق با ناتان بود، نمی‌شه همه، همه چیز رو در کنار هم داشته باشند.
♡ fatm ♡
۳
این موضوع در ذهنم تداعی می‌شد که چگونه زندگی من با برگشت کتابخانه به خانه عوض شد و همیشه ویل روی این مسئله پافشاری می‌کرد که «دانش قدرت است». حالا خوب می‌دانم که هر کتابی که الان می‌خوانم یا هر تصمیمی که می‌گیرم به آن زمان برمی‌گردد.
♡ fatm ♡
۳
تک‌وتنها می‌نشینم و از خودم می‌پرسم، خب، که چی؟ برای چه این را ساخته‌ام؟ من فکر می‌کنم نیاز به چیزی داشتم که حواسم را از مرگ خواهرم پرت کند. من این خانه را ساختم چون نیاز داشتم به آینده باور داشته باشم. ولی حالا کار ساخت خانه تمام شده و من به این اتاق‌های خالی نگاه می‌کنم و هیچ حسی ندارم. شاید کمی به خودم افتخار کنم که کار را به سرانجام رسانده‌ام اما به‌جز این چه؟ هیچی.
خدیجه حسینی
۳
می‌توانم با نبودن‌ها سر کنم به‌شرط آن‌که لحظه‌های با هم بودن به این شیرینی باشد.
maneli1388
۲
«اما سخته که وانمود کنی درد نداری، می‌فهمی؟ ظاهرآ تو اهمیت نمی‌دی؟» امیدوارانه گفتم: «مردم به مرور زمان عوض می‌شن.»
maneli1388
۲
چطور ممکن است احساسات واقعی در پشت این کلمات پنهان شود.
♡ fatm ♡
۲
مافین کره‌ای با قهوه تلخ و داغ، مکالمات درونی مرا تقویت کرد
♡ fatm ♡
۲
من در تنها نقطه‌ای از جهان بودم که باید می‌بودم.
♡ fatm ♡
۲
«این همون آسمانه. این چیزیه که همیشه باید یادمون بمونه. ما هنوز زیر همون آسمان هستیم.»
♡ fatm ♡
۲
گاهی اوقات، حسی دیوانه‌وار و خوش‌بینانه در وجودم رخنه می‌کرد، من می‌توانستم هرکسی که می‌خواهم باشم! من به هیچ کس وابستگی ندارم! می‌توانم بدون درگیری و کشمکش به هر جای دنیا که می‌خواهم بروم! این سه مکالمه درونی برای دقایقی در ذهن من اتفاق می‌افتاد. این نوعی حالت اسکیزوفرنی و کاملا ناامیدکننده بود. من این افکار را نابود و غرق کردم.
نازنین خواجه
۲
آشوک با تأکید دستانش را بالا برد و گفت: «و در این حال تو جایی رو برای تجمع کردن داشتی. جایی رو داشتی که می‌تونستی مردم رو ببینی و با آنها تبادل‌نظر کنی، می‌دونی به خاطر پولش نیست. کتابا به ما درس زندگی و مهربونی میدن؛ و اگه تو بتونی هر کتابی که دوست داری رو قرض بگیری دیگه کتاب نمی‌خری پس کتابخونه یک منبع حیاتیه! لوئیسا اونا با از بین بردن یک کتابخونه، یک ساختمان را نابود نمی‌کنن بلکه امید رو هم از بین می‌برن.»
خدیجه حسینی
۲
اونا با از بین بردن یک کتابخونه، یک ساختمان را نابود نمی‌کنن بلکه امید رو هم از بین می‌برن.»
maneli1388
۱
مردم کاری را که بخواهند انجام بدهند، انجام می‌دهند
ema
۱
تو تنها یک زندگی خواهی داشت
nastaran
۱
من بهتر از هر کس دیگری می‌دانستم که نیاز است آدم‌ها گاهی اوقات غمگین شوند.
انسیه
۱
من درباره‌ی این حقیقت فکر می‌کردم که به نظر می‌رسد یک زن برای هر چیزی که انتخاب می‌کند تا در زندگی‌اش انجام بدهد، باید هزینه‌ی زیادی بپردازد، مگر اینکه او حقیقتآ آن را کم بداند.
خدیجه حسینی
۱
به انتظارش بیدار نشستن چیز خوبی است.
خدیجه حسینی
۱
حرف زدن با او مثل این بود که دم پنجره بایستی و هوای تازه را استشمام کنی
Parastoo
۰
«زندگی کوتاه‌تر از اینه که بخواهی در جا بزنی.» «پس عجله کن. تو از پسش برمیای.»