جملات زیبای کتاب باز هم من | طاقچه
تصویر جلد کتاب باز هم من

بریده‌هایی از کتاب باز هم من

نویسنده:جوجو مویز
انتشارات:نشر مصدق
امتیاز
۳.۶از ۷۰ رأی
۳٫۶
(۷۰)
وقتی مرا دید لبخند زد و من از اینکه یک نفر در این دنیا از دیدن من خوشحال شده است، حس خوبی پیدا کردم.
♡ fatm ♡
روزی روزگاری دختری بود که در شهری کوچک و در دنیایی کوچک زندگی می‌کرد. این دختر بسیار خوشبخت بود یا دست‌کم به خودش می‌گفت که خوشبخت است. مثل بسیاری از دخترها، این دختر هم عاشق این بود که خود را به قیافه‌های جورواجور درآورد، کسی شود که واقعآ نبود. اما مثل بسیاری از دخترها، زندگی او را ضعیف‌تر کرد تا این‌که، به‌جای پیدا کردن چیزی که واقعآ مناسب اوست، خودش را استتار کرد، بخش‌هایی از وجودش که او را از دیگران متمایز می‌ساخت، را پنهان نمود. او تا مدت‌ها اجازه داد تا دنیا او را آزرده کند، تا این‌که به این نتیجه رسید که مطمئن‌تر این است که اصلا خودش نباشد.
محدثه فاطمی
«دیروز با بابا تماس گرفتم، گفت که مهم اینه که جوری نشون بدی که انگار به کارت وابسته نیستی، باشه؟ انگار که... انگار که آدم بلندپروازی هستی و یه مرد کاری تموم عیاری، ولی هر وقت که بخوای می‌تونی به یه شرکت دیگه هم بری، چون پیشنهاد کاری زیاد داری. اونا باید این‌جوری حس کنن که اگه طَلبت رو ندن این خطر وجود داره که ممکنه بری یه جای دیگه، می‌فهمی چی می‌گم
محدثه فاطمی
«وقتی انسان کاری را که شیفته‌ی آن است انجام می‌دهد تسلای خاطر می‌یابد.»
لیلی مهدوی
دنیا خیلی کوچیکه و بالأخره همه رو می‌بینی، اما اونها خیلی تغییر کرده‌اند. اکثرشون از آن‌چه که قبلا بودن خشن‌تر و حریص‌تر شدن!
♡ fatm ♡
می‌گفت: «من برای کاری که انجام می‌دهم استخدام نشده‌ام. من برای آن چه که از عهده‌ام بر می‌آید و می‌توانم انجام دهم استخدام شده‌ام.»
♡ fatm ♡
ناگهان چیزی به ذهنم خطور کرد: طاقت این را ندارم که از من جدا شود.
♡ fatm ♡
«من همه چیز را دوباره از دست دادم، من نمی‌دونم که چرا همیشه سعی می‌کنم دوباره شروع کنم در حالی‌که پایانش ناکامی‌است.» «تو فقط خسته‌ای. همه چیز درست می‌شه.»
♡ fatm ♡
لحظاتی روی بالش دراز کشیدم و با خودم گفتم که چه قدر خوب می‌شد اگر همان‌جا برای یک سال یا دو سال می‌ماندم تا زندگی‌ام خودش مشکلاتش را حل کند.
♡ fatm ♡
این موضوع در ذهنم تداعی می‌شد که چگونه زندگی من با برگشت کتابخانه به خانه عوض شد و همیشه ویل روی این مسئله پافشاری می‌کرد که «دانش قدرت است». حالا خوب می‌دانم که هر کتابی که الان می‌خوانم یا هر تصمیمی که می‌گیرم به آن زمان برمی‌گردد.
♡ fatm ♡
این مایه آرامش‌خاطر بود که بدانی کسی که عاشقش هستی و از دستش داده‌ای هنوز نفس می‌کشد.
♡ fatm ♡
تک‌وتنها می‌نشینم و از خودم می‌پرسم، خب، که چی؟ برای چه این را ساخته‌ام؟ من فکر می‌کنم نیاز به چیزی داشتم که حواسم را از مرگ خواهرم پرت کند. من این خانه را ساختم چون نیاز داشتم به آینده باور داشته باشم. ولی حالا کار ساخت خانه تمام شده و من به این اتاق‌های خالی نگاه می‌کنم و هیچ حسی ندارم. شاید کمی به خودم افتخار کنم که کار را به سرانجام رسانده‌ام اما به‌جز این چه؟ هیچی.
♡ fatm ♡
مافین کره‌ای با قهوه تلخ و داغ، مکالمات درونی مرا تقویت کرد
♡ fatm ♡
من در تنها نقطه‌ای از جهان بودم که باید می‌بودم.
♡ fatm ♡
حق با ناتان بود، نمی‌شه همه، همه چیز رو در کنار هم داشته باشند.
♡ fatm ♡
لپ‌تاپم را روشن کردم و برایش ایمیلی فرستادم. آیا هنوز هم دلت برام تنگ می‌شه؟ و آن را فرستادم. من در انتظار پاسخ ایمیل او خودم را محکوم به انتظار و تحمل اضطراب کردم و در این حال بی‌صبرانه منتظر پاسخ او بودم.
♡ fatm ♡
«این همون آسمانه. این چیزیه که همیشه باید یادمون بمونه. ما هنوز زیر همون آسمان هستیم.»
♡ fatm ♡
گاهی اوقات، حسی دیوانه‌وار و خوش‌بینانه در وجودم رخنه می‌کرد، من می‌توانستم هرکسی که می‌خواهم باشم! من به هیچ کس وابستگی ندارم! می‌توانم بدون درگیری و کشمکش به هر جای دنیا که می‌خواهم بروم! این سه مکالمه درونی برای دقایقی در ذهن من اتفاق می‌افتاد. این نوعی حالت اسکیزوفرنی و کاملا ناامیدکننده بود. من این افکار را نابود و غرق کردم.
♡ fatm ♡
«اما سخته که وانمود کنی درد نداری، می‌فهمی؟ ظاهرآ تو اهمیت نمی‌دی؟» امیدوارانه گفتم: «مردم به مرور زمان عوض می‌شن.»
maneli1388
چطور ممکن است احساسات واقعی در پشت این کلمات پنهان شود.
maneli1388
مردم کاری را که بخواهند انجام بدهند، انجام می‌دهند
maneli1388
«زندگی کوتاه‌تر از اینه که بخواهی در جا بزنی.» «پس عجله کن. تو از پسش برمیای.»
Parastoo
به خودم گفتم فقط همین امروز را صبر کن. اگر زندگی تنها یک چیز به من یاد داده بود، آن هم این بود که جواب‌ها به زودی از راه می‌رسند.
Parastoo
لوئیسا کلارک کیست؟ من یک دختر، یک خواهر، و چند صباحی هم یک مادر نیابتی بوده‌ام. من زنی بودم که به فکر دیگران بوده، اما ظاهرآ حتی همین حالا هم درست نمی‌داند که چطور به فکر خودش باشد. همان‌طور که گردونه‌ی پرزرق و برق در برابر چشم‌هایم می‌چرخید سعی می‌کردم به‌جای این‌که به این فکر کنم دیگران برای من چه می‌خواهند، به این فکر کنم که خواسته‌ی واقعی خودم چیست.
Parastoo
که به هرکسی که اجازه داده‌اید در کنار شما قدم بزند، نباید تصمیم بگیرد کدام یک شما هستید و شما را مثل یک پروانه داخل جعبه‌ای گیر بیندازد. موضوع کلیدی این بود که بدانید همواره می‌توانید به یک نوعی، راهی را برای بازآفرینی دوباره‌ی خود پیدا کنید.
لیلی مهدوی
چون از لحظه‌ای که وطنت رو ترک کردی دو نیمه می‌شی و هر جا که هستی یک نیمه از تو همیشه نیمه‌ی دیگرت را صدا می‌زند. این هزینه‌ای ست که ما باید بپردازیم
کاربر ۲۳۷۲۸۹۰
«وقتی انسان کاری را که شیفته‌ی آن است انجام می‌دهد تسلای خاطر می‌یابد
marie
خیلی سخته که نتونی به آدم‌هایی نزدیک بشی که داری ازشون مراقبت می‌کنی
Shaghayegh
با خودم فکر کردم شاید آن سوسک خیلی تنهاست و می‌خواسته دوست من باشد. رفتم و زیر وان حمام را نگاه کردم جایی که اورا لگد کرده بودم. پس قطعآ مرده بود. این باعث ناراحتی من شد و خیلی بیشتر عصبانی شدم
Shaghayegh
هندزفری‌ام را در گوشم گذاشتم و به آهنگی گوش دادم که می‌دانستم حالم را بدتر می‌کند، اما اصلا اهمیتی ندادم.
Shaghayegh

حجم

۴۰۲٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۵۳۶ صفحه

حجم

۴۰۲٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۵۳۶ صفحه

قیمت:
۵۹,۰۰۰
تومان