جملات زیبای کتاب دوغدو، پدربزرگ و غول‌های عاشق (جلد دوم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب دوغدو، پدربزرگ و غول‌های عاشق (جلد دوم)subscriptionAvailable

کتاب دوغدو، پدربزرگ و غول‌های عاشق (جلد دوم)

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
فاطمه سرمشقی
انتشارات: 
انتشارات هوپا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
yasi
۲
پوش یک‌راست می‌آید پیش دلبر و انگار غولِ غول‌ها را به آن بزرگی اصلاً آنجا نمی‌بیند، یک‌میلیون بار جلوی دلبر خم‌وراست می‌شود: «با من عروسی می‌کنی؟» غولِ غول‌ها وقتی بوشاسب را از پشت پنجرهٔ آشپزخانه می‌بیند، آه بلندی می‌کشد. با آن هیکل گنده‌اش از پنجره داخل می‌شود. پنج‌میلیون بار جلویش خم‌وراست می‌شود و می‌گوید: «با من عروسی می‌کنی؟» دو تا ابر بزرگ، معلوم نیست از کجا، سرمی‌رسند و خودشان را به هم می‌کوبند. برق بزرگی در آسمان می‌درخشد. پوش مثل یک چتر بالای سر دلبر می‌ایستد، اما جای باران نخودی و نرگس از لای ابرها پایین می‌پرند و وسط حیاط فرود می‌آیند. نخودی دور نرگس می‌چرخد: «با من عروسی می‌کنی؟»