جملات زیبای کتاب من چگونه اروین یالوم شدم | طاقچه
تصویر جلد کتاب من چگونه اروین یالوم شدم
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب من چگونه اروین یالوم شدم

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۴۶ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
شراره
۱۵۷
هرچه بیشتر احساس کنید که زندگی نکرده‌اید، بیشتر از مرگ خواهید ترسید.
imaanbaashtimonfared
۹۰
«بعضی‌ها نمی‌توانند خود را از زنجیر رها کنند، با این‌حال دوستانشان را از زنجیر رها می‌کنند.»
آسمان
۸۲
در کمال تعجب و ناباوری، به‌تدریج ایمیل‌هایی از طرف دانشجویان و درمانگرها و حتی بیماران ایرانی دریافت کردم. نمی‌دانم چند جلد از کتاب‌هایم در ایران فروخته شده چون ایران تنها کشوری است که بدون اجازه و بدون رعایت کپی‌رایت کتاب‌های مرا چاپ می‌کند
phoenix
۷۹
ایوان ایلیچ، در جایی می‌گوید: «می‌دانم که خیلی بد خواهم مُرد چون خیلی بد زندگی کرده‌ام.»
محمدحسین
۶۵
«اینکه شما اشتباهی را مرتکب شوید مهم نیست، مهم این است که با آن اشتباه چه می‌کنید.»
lale shafiee
۵۶
«تاریخ، داستانی است که اتفاق افتاده است درحالی‌که داستان، تاریخی است که ممکن است اتفاق بیفتد.» این کلمات برایم تکان‌دهنده بود.
faezeh namjoo
۵۲
«خاطرات گذشته و آرزوهای آینده تنها باعث تشویش و اضطراب ما می‌شوند»
lale shafiee
۴۶
«اگر هدف ومعنای خلقتم، رسیدن به همین زندگی‌ای است که به آن رسیده‌ام، خب پس دلم می‌خواهد یک‌بار دیگر زندگی کنم.»
شراره
۴۵
چقدر از خواندن جمله‌ای از نمایشنامۀ مکبث حیرت‌زده می‌شوم؛ آنجا که می‌گوید: «زندگی چیزی نیست جز سایه‌ای متحرک از بازیگری ناتوان که روی صحنه می‌خرامد و صحنه را می‌آراید و پرده‌ها را کنار می‌زند و بعد بدون هیچ حرف و نمایشی صحنه را ترک می‌کند.»
شراره
۴۲
وابستگی‌های اول زندگی، یک عمر در ما پایدار می‌مانند
flora
۲۸
تو بین دو دنیای متفاوت گیر افتاده‌ای. نه می‌تونی دنیای قدیمی‌ات رو بپذیری و بهش احترام بگذاری و نه راه ورود به دنیای جدید و تازه رو بلدی و همین باعث می‌شه که دچار اضطراب و افسردگی بشی.
miladan
۲۰
در کمال تعجب و ناباوری، به‌تدریج ایمیل‌هایی از طرف دانشجویان و درمانگرها و حتی بیماران ایرانی دریافت کردم. نمی‌دانم چند جلد از کتاب‌هایم در ایران فروخته شده چون ایران تنها کشوری است که بدون اجازه و بدون رعایت کپی‌رایت کتاب‌های مرا چاپ می‌کند.
نارسیس
۱۹
«خود» شما مهم‌ترین ابزاری است که در دست دارید. دربارۀ این «خود واقعی» تا آنجا که می‌توانید اطلاعات‌تان را زیاد کنید.
khobim😻
۱۹
باید در لحظه زندگی کنیم، فقط در زمان حال، چون خاطرات گذشته و آرزوهای آینده، تنها باعث اضطراب و تشویش ما می‌شن.
Mähi
۱۸
به این باور رسیدم که آنچه در درمان بیشترین اهمیت را دارد، صداقت و شفافیت است نه اقتدار و ظاهر و نام حرفه‌ای.
آسمان
۱۸
تمام کتاب‌هایی که خوانده و تجربیاتی که کسب کرده‌ام، به من اهمیت چگونه زیستن را یاد داده‌اند
yumi
۱۷
«با این نقشه، شما و بیمارتان هر دو برنده شده اید. اگر بیمار بداند که شما به حرف‌هایش علاقه‌مند شده‌اید و می‌خواهید از او چیزی یاد بگیرید، اعتمادبه‌نفسش بالا می‌رود و درنهایت همۀ چیزهایی را که باید در مورد بیماری او بدانید خواهید فهمید.»
شراره
۱۵
«شما قادرید مخلوقی برتر و والاتر از خودتان خلق کنید ولی اول باید خودتان را بسازید. باید جسم و روحتان ستونی محکم باشد. در این صورت، نه‌تنها خودتان را خلق کرده‌اید بلکه چیزی والاتر از خودتان را هم آفریده‌اید.»
کاربر ۱۸۰۶۰۵۷
۱۵
وایتهورن بلند شد و به سمت میکروفن رفت و با لحنی شمرده و رسمی گفت: گفته می‌شود که شخصیت هر کس را از طریق دوستان و آشنایان نزدیکش می‌توان قضاوت کرد، اگر این‌طور باشد، بنابراین... او سکوت کرد و خیلی آرام و تعمداً تمام جمعیت را از چپ به راست نگاه کرد و ادامه داد: نتیجه می‌گیریم که من حتماً آدم خیلی خوبی هستم.
محمدحسین
۱۵
اگر به دیگران توجه کنیم، همین اعمال دلسوزانه و سخاوتمندانه، هر محیطی را که در آن باشیم غنی‌تر و زیباتر می‌کند.
imaanbaashtimonfared
۱۵
«من یک انسانم و هیچ انسانی برایم بیگانه نیست».
شراره
۱۳
من همیشه دانشجویان روانپزشکی را تشویق می‌کنم که در درمان‌هایشان از نظرات شخصی خودشان هم استفاده کنند و فقط متکی به متن‌های پزشکی نباشند. «خود» شما مهم‌ترین ابزاری است که در دست دارید. دربارۀ این «خود واقعی» تا آنجا که می‌توانید اطلاعات‌تان را زیاد کنید. اجازه ندهید نقاط کور شما در درک مشکل بیمارانتان، اثر بگذارد یا بیماری‌شان را شدیدتر از آنچه هست به شما نشان بدهد.
شراره
۱۳
یکی از تضادهای زندگی روانپزشکان این است که آن‌ها در حین کار کردن هرگز تنها نیستند ولی خیلی از آن‌ها تنهایی عمیقی را در وجود خود تجربه می‌کنند.
الهام راگا
۱۳
خیلی وقت‌ها از من می‌پرسند آیا فقدان اعتقادات مذهبی در زندگی و کارم مشکلی ایجاد کرده یا خیر؟ و پاسخ من همیشه منفی است. من دین‌باور نیستم و این خیلی بهتر از دین‌ستیزی است.
phoenix
۱۲
یکی از بیمارانم در مطبم گریست. به او گفتم «اگر این اشک‌ها می‌توانستند حرف بزنند، چه می‌گفتند؟»
parisa_msi
۱۱
هربار که شب‌ها آسمان رو نگاه می‌کنم از عظمت آسمان و ستاره‌ها حیرت‌زده می‌شم و خودم رو ذرۀ ناچیزی در این خلقت بی‌کران می‌بینم. حتماً اجداد ما هم همین احساس ناچیز بودن رو داشتند و به خاطر همین، خدایانی برای خودشون خلق می‌کردند تا از نظر این خدایان، انسان مهم و باارزش جلوه داده بشه. بعد هم چون از مرگ می‌ترسیدند، بهشت و جهنم رو ساختند تا باور کنند که ما با مردن، نابود نمی‌شیم. و بعد از این دنیا به زندگی در جای دیگه‌ای ادامه می‌دیم.
شراره
۱۱
«اگر پزشک به خودش کمک کند، بدین‌شکل در واقع به بیمارانش هم کمک کرده است. بگذارید این بهترین کمک شما به بیمار باشد. اینکه او به چشم خودش ببیند که پزشکش خودش را التیام می‌دهد.»
کاربر ۱۹۲۳۵۰۳
۱۱
من اغلب وقت‌ها آن جمله را به این شکل مطرح می‌کنم: «گرچه مرگ ما را نابود می‌کند و با مرگ از بین می‌رویم ولی فکر کردن به مرگ می‌تواند زندگی ما را نجات بدهد».
z.gh
۱۰
حتی الان که در هشتاد و پنج سالگی این کلمات را دارم می‌نویسم، برای خواندن بقیۀ داستانی که شب‌ها می‌خوانم بی‌قرارم... دلم می‌خواهد تمام کتاب را یک‌شبه بخوانم ولی با این میل شدید می‌جنگم و کتاب را بخش‌بخش می‌کنم و هر شب بخشی از آن را می‌خوانم؛ مخصوصاً وقتی که داستانی حرفی بیشتر از حکایت سادۀ یک زندگی داشته باشد؛ داستان‌هایی که آرزوها و ترس‌های بشری را به رشتۀ تحریر درمی‌آورند یا نویسندگانی که معنای زندگی را جستجو می‌کنند. در این صورت، من شیفته و مفتون داستان می‌شوم چون این نوشته‌ها از دو جهت مرا بندۀ خود می‌کنند؛ آن‌ها نه‌تنها داستانی را خلق کرده‌اند بلکه همسو و موازی با جریانات فرهنگی و اجتماعی حرکت کرده‌اند مثل داستان «امپراتوری اتریش ـ مجارستان» که دربارۀ وقایع پیش از جنگ جهانی اول است.
سید علی جان ما بود
۱۰
من از طرز برخورد آن‌ها با بیماران شگفت‌زده می‌شدم؛ پزشکانی علاقه‌مند و دلواپس و نگران و بخشنده و دلسوز...