خانهٔ ما نزدیکیهای ولدآباد است. توی دشتی که نه آب دارد، نه برق... بابایم آنجا یک خانهٔ درپیت ساخته، چون هیچچیزش درست و حسابی نیست. در و پنجرههایش زنگ زده است و تازه، یک اتاقمان هم شیشه ندارد. فقط جای هر پله یک آجر دارد که ما پایمان را روی آن میگذاریم و بالا میرویم. حمام هم نداریم. بابایم آنجا یک بشکه گذاشته که زیرش پریموس روشن است. هر وقت بخواهیم حمام برویم، بابایم سطلسطل آب میآورد و توی بشکه میریزد و پریموس را روشن میکند تا آب گرم شود و ما خودمان را با آن آب بشوییم. تازه، دستبهآب هم توی حیاط است.