جملات زیبای کتاب برای یک روز دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب برای یک روز دیگرsubscriptionAvailable

کتاب برای یک روز دیگر

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۲۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
میچ البوم، زهره زاهدی
انتشارات: 
پندار تابان

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
S
۳۳
اما از خودتان بپرسید: آیا هرگز شده کسی را که دوست دارید از دست بدهید و آرزو کنید یک بار دیگر بتوانید با او حرف بزنید، یک فرصت دیگر داشته باشید تا جبران زمان‌هایی را که فکر می‌کردید تا ابد کنارتان خواهد بود، بکنید؟
Hamed Shahsavan
۳
اگر والدین دوستت داشته باشند، تو را ورای گرداب‌های خودشان حفظ خواهند کرد. این حفظ کردن گاهی به این معناست که ممکن است هرگز نفهمی چه چیزهایی را تحمل کرده‌اند و لذا با آنها نامهربانی کنی. که اگر می‌فهمیدی، جور دیگری رفتار می‌کردی. ولی در پشت هر چیز داستانی وجود دارد. این که چه طور تصویری روی دیوار قرار می‌گیرد. چه طور جای زخمی روی صورتت می‌ماند. گاهی داستان‌ها ساده‌اند و گاهی سخت و غم‌انگیز. ولی در پشت همۀ داستان‌هایت، داستان مادر توست، زیرا او شروع همۀ داستان‌های توست.
Parastoo
۳
وقتی با دستپاچگی به سوی خدا بازگشت آوازهایش نیم‌سروده، کارهایش نیمه‌تمام کس چه می‌داند پاهای کوفته‌اش کدام راه را پیمودند کدام قلۀ آرامش یا رنج را فتح کرد کاش خداوند به او لبخند زده و دستش را گرفته باشد کاش خداوند به او گفته باشد: «ای طفلک شاگردِ مکتب‌گریز، ای شوریدۀ احمق! درک کتاب زندگی دشوار است چرا نتوانستی در مدرسه بمانی؟»
キラキラ
۳
به یک آپارتمان دیگر نقل مکان کردم. سرد و بدخلق شدم. از هر کسی که حاضر نبود هم‌پیاله‌ام شود، کناره گرفتم. مادرم اگر زنده بود، راهی برای دستیابی به درونم پیدا می‌کرد، چون در این کار مهارت داشت. دستم را می‌گرفت و می‌گفت: «خیلی خب چارلی، بگو ببینم داستان از چه قرار است؟». اما او دیگر نبود.
•●فاطمه✍●•
۲
اگر همۀ روزهای عمرتان را هم جمع کنید، هیچ کدام هم‌وزن روزی که آرزوی بازگشتش را دارید، نخواهد بود.
Parinaz
۱
اگر کسی در قلب تو باشد، هرگز واقعاً نمی‌میرد.
キラキラ
۱
شاید فکر کنی کسانی مثل من، که در مسابقات جهانی شرکت کرده‌اند، محال است تا حد خودکشی سقوط کنند، چرا که همیشه حداقل «رؤیاهای تحقق‌یافته‌ای» دارند که به آن دلخوش کنند. ولی اشتباه می‌کنی. وقتی رؤیاهایت به کندی و بیرنگی تحقق می‌یابند و در پایان می‌فهمی آن چیزی نبودند که فکر می‌کردی، تا حد خودکشی سقوط خواهی کرد. و آن «رؤیاهای تحقق‌یافته» تو را نجات نخواهند داد.
キラキラ
۱
وقتی تو را از زندگی تنها فرزندت بیرون کنند، احساس می‌کنی دری آهنی را به رویت بسته‌اند. تو در می‌کوبی، اما کسی صدایت را نمی‌شنود. نشنیده ماندن، زمینۀ تسلیم شدن است و تسلیم شدن، زمینۀ خود را به نابودی کشاندن است.
キラキラ
۱
وقتی خواستم توپ بزنم، کف زد و فریاد کشید: «آفرین چارلی!» فکر می‌کنم برای من هم فقط همین مهم بود
آوا داوودی فر
۱
امیدوارم هرگز این کلمات را نشنوی. «مادرت ... مرده است». این کلمات با کلمات دیگر فرق می‌کنند. بزرگ‌تر از آن‌اند که در گوش‌ات جا شوند. آنها متعلق به زبانی بیگانه، سنگین و مقتدر هستند. زبانی که در دو طرف سرت می‌کوبد. توپی خردکننده که دوباره و دوباره به طرفت می‌آید تا سرانجام سوراخی به اندازۀ خودش را با انفجار در مغزت ایجاد کند. و با این عمل تو را دو شقه می‌کند.
فاطمه
۰
چیزهایی هست که می‌دانیم و چیزهایی هست که واقعاً اتفاق می‌افتند.
فاطمه
۰
نمی‌دانم غذایی که مادر آدم برایش درست می‌کند، چه خاصیتی دارد. خصوصاً این که آن غذا را هر کس دیگری هم می‌تواند درست کند. پنکیک، کوفتۀ گوشت، سالاد ماهی تن. ولی غذای مادر آدم، مزۀ مشخص خاطرات آدم را می‌دهد.
فاطمه
۰
آدم می‌تواند در هر لحظۀ معمولی، چیزی بسیار مهم پیدا کند.
Parinaz
۰
برگشتن به هر چیز، از آنچه فکر می‌کنی سخت‌تر است.