جملات زیبا از متن کتاب تمثال شاه شهید | طاقچه
تصویر جلد کتاب تمثال شاه شهید

کتاب تمثال شاه شهید

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
فهیمه فیروزبخت
انتشارات: 
سنجاق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
zahra
۲
قانون، همان کاری بود که توانمندی به مذاقش خوش آمده بود. اگر امروز هوس چوب زدن کرده بود، قانون چوب و فلک می‌شد و فردا ممکن بود زندان یا اعدام باشد!
zahra
۲
شاه به صرفه‌ترین راه را انتخاب کرده بود. جان مردم!
zahra
۲
با زندگی می‌جنگید و به امید روزهای بهتر زمان را به دندان می‌کشید.
A_rt00
۱
سنگ قبر هم فقط نصیب توانمندان می‌شد و باقی قبرها فقط تلی از خاک بودند که دست زمان آنها را از گورستان پاک می‌کرد.
A_rt00
۱
مردم بیشتر می‌مردند و کمتر برای هنر ذوقی مانده بود.
A_rt00
۱
حکومت درست به اوضاع مردم رسیدگی نمی‌کرد. مردم در سختی زندگی می‌کردند و هرجا که امیدی می‌درخشید زود کورسو می‌زد و جان می‌داد.
A_rt00
۱
نمی‌دانم در دربار چه می‌گذشت و دولت مردان مشغول به چه کاری بودند، اما سایه‌ای پررنگ بر روزگار چیره شده بود و بدبختی مثل موریانه به جان مردم افتاده بود و پایه‌های زندگی را می‌جوید.
A_rt00
۱
علاوه بر بیماری و قحطی، فقر و مالیات‌های سنگین هم بود، بی قانونی و بی عدالتی هم بود، بی توجهی حکام و شاه به مردم هم بود خلاصه که روزگار تاریک بود امید نمی‌توانست جوانه بزند، به نور احتیاج داشت، نورِ تغییر!
Reza.Sh
۱
رنج این اندوه چنان بر قلبش چمبره زد که پیرمرد بیمار شد.
Reza.Sh
۰
و آن‌چه مرمر سبز تاب آورد، دل انسان تاب نیاورد.
Reza.Sh
۰
آنجا که اجل کمین کند آدمی خود نادانسته به استقبالش خواهد شتافت...
Reza.Sh
۰
سلطان صاحبقران در حالی که گلوله به قلبش شلیک شده بود خودش را به قبر جیران، معشوق و همسر مورد علاقه‌اش رساند و آنجا جان داد.