جملات زیبای کتاب کلبه‌ای در مزرعه برفی | طاقچه
تصویر جلد کتاب کلبه‌ای در مزرعه برفی

کتاب کلبه‌ای در مزرعه برفی

نوع کتاب
۲.۵ امتیاز(از ۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
رسول یونان
انتشارات: 
نشر نیماژ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
باران
۱۶
تو جای دوری نیستی این‌جایی، درست تو قلب من.
باران
۱۱
قهرمانی که به جنگ پلیدی نرفته بود چیزی از پلیدی‌ها با خود آورده بود.
باران
۷
گفته بودی: «من سردمه.» و لیلا خورشیدی زیبا برایت کشیده بود.
باران
۴
دنیای عجیبی است؛ عجیب‌تر از دنیا، باران است. باران زنی است به نام شیرین، که گاه دلش می‌گیرد و گریه می‌کند.
キラキラ
۳
قهرمانی که به جنگ پلیدی نرفته بود چیزی از پلیدی‌ها با خود آورده بود. چهره‌اش کثیف و سیاه بود، مثل پرنده‌ای که از باران‌های نفت بگذرد.
キラキラ
۲
افسرنگهبان دیگر نخواست بپرسد که پس به‌خاطر چه چیزی شب‌ها به آن پنجره زل می‌زند، حتی به حرف مرد که می‌گفت: «سونیا یعنی شاپرک،» گوش نداد. فقط دستور داد ول‌اش کنند. ترجیح داد روزهای غمگین خود را به‌یاد بیاورد، روزهایی که از صبح تا غروب در خیابان‌های بی‌پایان به راه می‌افتاد و در جست‌وجوی کسی که نبود گشت می‌زد.