جملات زیبا از متن کتاب سفر به سرزمین آریایی‌ها (سفرنامه افغانستان) | طاقچه
تصویر جلد کتاب سفر به سرزمین آریایی‌ها (سفرنامه افغانستان)subscriptionAvailable

کتاب سفر به سرزمین آریایی‌ها (سفرنامه افغانستان)

۴.۴(از ۴۲ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۰۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

همیشه در بین بخشی از مردم ما رایج بوده که افغانستانی‌ها آدم می‌کشند و پول می‌دزدند و به هر ترتیب میزان جرم و جنایت‌شان بالا است. اما آیا به راستی اینگونه است؟ یقیناً نه. بلکه از آنجا که حساسیت ما نسبت به اعمال آنها بیشتر است، اگر در یک روز صدها جرم و جنایت در کشور رخ دهد، ما تنها به آن جرائمی توجه می‌کنیم که افغانستانی‌ها عاملش بوده‌اند. متأسفانه رسانه‌ها در این زمینه بیش از بقیه فعال‌اند.
ایران آزاد
۳۹
در واقع این اتفاق (سرنگونی حکومت مرکزی توسط عده‌ای جنگجو) بارها و بارها در تاریخ ایران رخ داده بود، اما چون افغانها از ایران جدا شدند، حالا ما نسبت به آنها احساس نفرت داریم؛ و الا اگر اکنون بین قندهار و دیگر بخشهای افغانستان با ایران کنونی جدایی رخ نداده بود، در کتب تاریخی‌مان لابد می‌خواندیم که: «محمود که از ضعف و فساد دربار صفوی به تنگ آمده بود و نمی‌توانست تحمل کند که صفویان این همه به مردم ایران جور و ستم کنند، با همراهی عده‌ای از قندهاری‌های دلاور علیه صفویان شورید و توانست ایران را از دست آنها نجات داده و سلسله افغانان را بنیان نهد»
ایران آزاد
۲۳
«ما جنگ نمی‌خواهیم:، «جنگ بس است»، «ما صلح می‌خواهیم»
أبوٰمُخلــــِـــٰـــصْ
۲۱
اما تعارف به کنار، رفتارهای ما نژادپرستانه نیست؟ با کسانی که از فرهنگ و دین و تاریخ با ما یکسان‌اند؟ حتی اگر واژه نادرست نژاد را هم فرض بگیریم، نژاد بسیاری‌شان هم با ما یکی است. کودکان آنها را به مدارس راه نمی‌دهیم و آنگاه که راه بدهیم هم گاهی اخبار برخوردهای ناشایست‌مان با دانش‌آموزان افغانستانی در صدر اخبار دنیا قرار می‌گیرد. در چنین شراطی طبیعی است که مردم ناآگاه هم گوی سبقت از مسئولان بربایند و مثلاً در شهر صدوق یزد روی پارچه‌ای بزرگ بنویسند: «ما به هیچ عنوان راضی به ثبت‌نام اتباع خارجه (افغان) در این آموزشگاه نیستیم. از طرف اهالی شهیدپرور فیروزآباد». یا والدین دانش‌آموزان مدرسه‌ای در کن تهران، جلوی مدرسه فرزندشان تحص کنند؛ چرا که نمی‌خواهند فرزندان‌شان در کنار دانش‌آموزان افغانستانی در یک مدرسه باشند. این اقدام آدم را یاد شعارهای بازمانده‌های نژادپرستان در دهه ۱۹۷۰ امریکا می‌اندازد که روی پارچه و مقوا می‌نوشتند که نمی‌خواهند فرزندان (سفیدپوست) شان با سیاه‌پوستان در یک مدرسه باشند
S.Abolqasem
۱۸
شاید چنانچه ایرانی‌ها می‌دانستند اگر افغانستان را از تاریخ و فرهنگ و ادبیات‌شان جدا کنند، دیگر چیز زیادی برای‌شان باقی نمی‌ماند؛ شاید اگر می‌دانستند افغانستان امروزی محل زادگاه یا آرامگاه بزرگانی چون ابوریحان بیرونی، ناصر خسرو، خواجه عبدالله انصاری، دقیقی، مولوی، جامی، سنایی غزنوی، مسعود سعد سلمان، کمال‌الدین بهزاد، امیر علی‌شیر نوایی، گوهرشاد بیگم و بسیاری دیگر از مشاهیری بوده که به آنان افتخار می‌کنیم؛ اگر می‌دانستند خراسان بزرگ، بیشترش در خاک افغانستان امروزی است و از چهار شهر و مرکز این خطه (هرات، بلخ، مرو و نیشابور) تنها یکی در ایران، و دو تای اصلی در افغانستان است؛
S.Abolqasem
۱۴
شاید بسیاری از ما که اکنون خود را تافته جدا بافته از افغانستانی‌ها می‌دانیم، اصل و نسب‌مان به این کشور باز گردد. به قول زنده‌یاد احمد شاملو: «نَسَبَم با یک حلقه، به آوارگان کابلی می‌پیوندد».
S.Abolqasem
۱۱
توصیه می‌کنم که حتماً کتاب کوچک ۹۰ صفحه‌ای «سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی» خوانده شود. کروسینسکی کشیش لهستانی در اصفهان بود که سالهای پایانی حکومت صفویان و حمله و پیروزی افغانان را با چشم دید و گزارشهای دقیقی درباره آنها نوشت.
S.Abolqasem
۶
افغانستان را ترک کردم به این امید که روزی دوباره برگردم تا از زرنج که از مراکز عیاران بوده دیدن کنم؛ تا «سفر قندهار» بروم؛ تا از آرامگاه بیرونی و سلطان محمود غزنوی در غزنی که پایتخت فرهنگی جهان اسلام است دیدن کنم؛ تا دره پنج‌شیر را از نزدیک ببینم و به دیدار آرامگاه شیر دره پنج‌شیر بروم؛ تا بروم و در میان مردمان نورستان پژوهشی مردم‌نگارانه و طولانی انجام دهم؛ تا گنبدهای زیبای چخچران را بنگرم؛ تا مازندران و یمگان بدخشان را با چشمانم ببینم و آرامگاه ناصرخسرو را زیارت کنم؛ تا به دره واخان بروم و زیباترین مناظر طبیعی را در آنجا نظاره‌گر باشم؛ و از همه مهمتر، به آرزوی دیرینه‌ای که دارم و آن، پیاده رفتن از هرات به بلخ است و دیدن ولایتهای بادغیس، فاریاب و جوزجان در این مسیر، جامه عمل بپوشانم. خدایا تا آن روز که امیدوارم نزدیک باشد، امنیت را به این سرزمین و مردمانش بازگردان!
S.Abolqasem
۶
از تاریخ کابل، آنچه برای من به یاد ماندنی است، شخصیت «مهراب کابلی»، پدر رودابه و پدربزرگ رستم است. یعنی رستم پدربزرگ و همچنین مادرش کابلی بودند. اگر رستم اکنون زنده بود، آیا اجازه می‌داد کابل به چنین روزی بیفتد؟!
S.Abolqasem
۵
سیدجمال‌الدین اسدآبادی (متولد اسدآباد یا اسعدآباد، مرکز ولایت کُنَر در شرق افغانستان) احتمالاً وزیر یکی از پادشاهان همین دوره هرج و مرج، یعنی امیرمحمد اعظم خان است و نخستین روزنامه این کشور به نام «کابل» نیز به همین سید جمال منسوب است (برای من همین سند بس است که او خودش را «افغانی» می‌نامید و اینکه حالا ما هی بخواهیم بگوییم به دلیل مصلحت اتحاد جهان اسلام این کار را کرده بود، دردی را دوا نمی‌کند).
S.Abolqasem
۴
همینطور که داشتم توی صحن قدم می‌زدم (و البته از سرمای سنگهای کف حیاط، کف پاهایم بی‌حس شده بود) یادم آمد که امروز عید غدیرخم است و من به‌طور کاملاً اتفاقی این روز را کنار زیارتگاه منسوب به حضرت علی بوده‌ام. شخصاً همیشه آرزو می‌کنم که ای‌کاش روزی ثابت بشود زیارتگاه حضرت علی واقعاً اینجاست و بنابراین خیل زائران ایرانی پای‌شان به اینجا هم باز بشود تا مانند عراق که پس از هشت سال جنگ خانمان‌برانداز، اکنون روابط‌مان عادی و دوستانه شده، با مردم افغانستان (که هیچ جنگی با هم نداشته‌ایم) هم روابط‌مان عادی و دوستانه‌تر می‌شد.
S.Abolqasem
۴
قرار بود ساعت ۴:۳۰راه بیفتد. اما تا ۶ حرکت نکرد. به خاطر اینکه منتظر یک مسافر «سَر سیا» بود که تکت خریده، اما هنوز نیامده بود. در بسیاری از مناطق افغانستان به زنان سرسیا (کسی که سرش سیاه است) می‌گویند.
S.Abolqasem
۳
اولین برخوردهایی که با ماموران مرزی تاجیکستان داشتم، باعث شد دلم برای افغانستان و صفا و سادگی مردمش تنگ شود و احساس غربت به سراغم بیاید. احساسی که در طول چند روز سفرم در افغانستان با آن بیگانه بودم.
S.Abolqasem
۳
افغانستان با ۳۵ درصد جمعیت بیکار و ۳۶ درصد جمعیت زیر خط فقر، یکی از فقیرترین کشورها است. آدم با دیدن این همه بیچاره، دلش واقعاً می‌سوزد چرا سرزمینی با این همه تاریخ و فرهنگ و معادن غنی، باید چنین حال و روزی داشته باشد؟ کافی است بدانیم افغانستان از نظر معادن کانی و فلزات و سنگهای تزئینی گران‌قیمت، جزو غنی‌ترین کشورها است
ب. قاسمی
۳
در افغانستان رسم است که هر کسی حاجت دارد، به درختان نزدیک زیارتگاه‌ها میخ می‌کوبد. از همین‌رو بدنه این درختان خشک شده، آنچنان با میخ پوشیده می‌شود که گاهی یافتن جای خالی برای کوبیدن یک میخ دیگر، امکان‌پذیر نیست.
ب. قاسمی
۲
تا یادم نرفته این را بگویم که چون واحد پول‌شان افغانی است، برای همین خیلی از اتباع افغانستان دوست ندارند آنها را «افغانی» بنامی و می‌گویند افغانی یعنی پول؛ ما «افغان» یا «افغانستانی» هستیم.
محسن
۲
اینکه چرا آرزویم دیدن افغانستان بود، به نظر خودم جای هیچ توضیحی ندارد. اینجا بخشی از حوزه‌ای است که ما آنرا ایران بزرگ فرهنگی (و نه سیاسی) می‌نامیم؛ هرچند بسیاری از دوستان افغانستانی ترجیح می‌دهند به مرکز خراسان بزرگ بودن اینجا اشاره کنند. خراسان بزرگ در کشورهایی چون ایران، افغانستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و بخش اویغور کشور چین پراکنده شده است و افغانستان تنها کشوری است که با همه این کشورها مرز مشترک دارد. در واقع جای پرسش اینجاست که چرا ما ایرانی‌ها علی‌رغم داشتن زبان، دین و مذهب، تاریخ و فرهنگ و مرز مشترک با ساکنان افغانستان، اصلاً هرگز فکر سفر به چنین کشوری هم به سرمان خطور نمی‌کند.
مرضیه
۲
چون عصر شده بود، از بلندگوهای مسجد صدای اذان بلند شد و مردم هم برای نماز عصر به مسجد می‌شتافتند. البته فقط مردان. زنان به این مسجد یا دیگر مساجد نمی‌آیند. در برخی شهرها مسجد ویژه آنان وجود دارد. کلاً در مذاهب اهل سنت، زنان نهی تنزیهی شده‌اند از رفتن به مسجد.
مرضیه
۲
چندی پیش با کارشناسان اداره کار استان سیستان و بلوچستان (که زمانی بیشترین مهاجران افغانستانی را در خود جای داده بود و اکنون تبدیل به استان ممنوعه برای افغانستانی‌ها شده) گفتگو می‌کردم. می‌گفتند پس از اخراج افغانستانی‌ها از استان، بسیاری از مشاغل و صنایع این استان نیز به تعطیلی کشیده شده است؛ چرا که کارگران بومی حاضر به انجام فعالیت در این حوزه‌ها نیستند. برای نمونه مدیر یکی از بزرگترین کارخانه‌های کنسروسازی استان به اداره کار مراجعه کرده و گفته که بارها آگهی در روزنامه زده که برای برخی از بخش‌ها حاضر است دو برابر حقوق بدهد؛ اما هیچ کارگر ایرانی‌ای بیش از یک روز در آنجا تحمل نمی‌کند.
14161319
۱
همیشه در بین بخشی از مردم ما رایج بوده که افغانستانی‌ها آدم می‌کشند و پول می‌دزدند و به هر ترتیب میزان جرم و جنایت‌شان بالا است. اما آیا به راستی اینگونه است؟ یقیناً نه. بلکه از آنجا که حساسیت ما نسبت به اعمال آنها بیشتر است، اگر در یک روز صدها جرم و جنایت در کشور رخ دهد، ما تنها به آن جرائمی توجه می‌کنیم که افغانستانی‌ها عاملش بوده‌اند. متأسفانه رسانه‌ها در این زمینه بیش از بقیه فعال‌اند.
14161319
۱
افغانستانی‌ها پس از بروز کودتای ۱۳۵۷ و حمله و نجاوز شوروی به خاک کشورشان و بعدها جنگ داخلی و حکومت طالبان، به دو کشور پناهنده شدند: ایران و پاکستان. در حالی‌که پاکستان با آغوش باز آنها را پذیرفت و تا همین دو ساه سال پیش (یعنی زمان سفرم به افغانستان) درهای مدارس‌اش را به روی‌شان باز کرد، به آنها در راه‌اندازی کارگاه‌های کوچک تولید صنایع دستی کمک رساند و نهایتاً از آنها به خاطر همکاری‌شان در پیشرفت پاکستان تشکر کرد
14161319
۱
آنها که ایده‌های نژادی را آفریدند، خودشان در جایگاه برتر (از نظر اقتصادی، تکنولوژیک و نظامی) قرار داشتند و نژاد، تنها توجیه و بهانه‌شان برای چپاول بود.
صدف
۱
در بخشهای بعدی سفرنامه درباره احترام به جانوران و به‌ویژه پرندگان در افغانستان خواهم نوشت که چگونه مرغ میناها، کبوتران، گنجشکها و دیگر پرندگان آزادانه از دانه و آبی که مردم برای‌شان می‌گذارند، استفاده می‌کنند؛ بی‌آنکه ترسی از شکار شدن داشته باشند. به‌راستی مردم افغانستان پس از این همه رنج و سختی گرسنه‌تر و نیازمندتر به گوشت پرندگان هستند یا ما ایرانیانی که عمدتاً در رژیم غذایی روزانه‌مان دست‌کم یک وعده گوشت هست
محسن
۱
کلاً مرزهایی که در دنیا به‌واسطه استعمار و دخالت بیگانگان ترسیم شده، باعث گردیده «مردمی که از یک نژاد و یا یک زبان بوده و با داشتن فرهنگ مشترک سالها با هم زندگی کرده‌اند، در اثر عبور خط مرزی به دو دسته تقسیم شده و هر یک تحت لوای حکومت جداگانه به سر می برند» (میرحیدر. ۱۳۷۱: ۶ به نقل از تکمیل‌همایون. ۱۳۸۰: ۱۶). نکته جالب و بلکه تأسف‌بار این است که ما ایرانی‌هایی که چند نسل در افغانستان زیسته‌اند را افغانستانی قلمداد می‌کنیم؛ اما در نقطه مقابل افغانستانی‌هایی که چند نسل است دارند در ایران زندگی می‌کنند را ایرانی نمی‌دانیم. فارغ از اینکه شاید بسیاری از ما که اکنون خود را تافته جدا بافته از افغانستانی‌ها می‌دانیم، اصل و نسب‌مان به این کشور باز گردد. به قول زنده‌یاد احمد شاملو: «نَسَبَم با یک حلقه، به آوارگان کابلی می‌پیوندد»
مرضیه
۱
بی‌تردید آنچه باعث شکست انگلیس در این جنگها شد، نه جنگ‌افزارها، بلکه اراده مردم بود.
mmm
۱
در دنیایی که همه کلاه سر آدم می‌گذارند، چه نیازی به خرید کلاه؟
mmm
۱
پروانه کار افغانستانی‌ها تنها در برخی مشاغل دشوار و سخت مانند کوره‌پزخانه، دامداری، کشاورزی، ساختمان و دیگر مشاغل مشابه و تنها در شرایط خاص صادر می‌شود. بنابراین بیهوده است که مدعی شویم افغانستانی‌ها فرصتهای شغلی جوانان ایرانی را غصب کرده‌اند. هیچ افغانستانی‌ای پشت میز ادارات (که جوانان ایرانی به کمتر از آن راضی نیستند) ننشسته است. همه آنها در مشاغل بسیار سختی کار می‌کنند که جوان ایرانی حاضر به پذیرش آن نیست. کار در کوره آجرپزی، چوپانی گله‌ها در کوه‌های صعب‌العبور، حفر چاه و فاضلاب و... برخی از اصلی‌ترین مشاغل افغانستانی‌های مقیم ایران است.
سید علی جان ما بود
۱
در حالی‌که روسیه بارها ما را شکست سختی داد و بخشهای شمال غربی و شمال شرقی کشورمان را جدا ساخت، مردم افغانستان موفق شدند طی دهه ۱۳۶۰ شوروی را که حالا ابرقدرت شرق بود، آن هم در خانه خودشان (که ریسک تلفات نیروهای خودی زیاد است) شکست مفتضحانه‌ای داده و بیرون برانند. به راستی کدام یک میهن‌پرست‌تر هستیم؟
سید علی جان ما بود
۱
درباره احترام به جانوران و به‌ویژه پرندگان در افغانستان خواهم نوشت که چگونه مرغ میناها، کبوتران، گنجشکها و دیگر پرندگان آزادانه از دانه و آبی که مردم برای‌شان می‌گذارند، استفاده می‌کنند؛ بی‌آنکه ترسی از شکار شدن داشته باشند. به‌راستی مردم افغانستان پس از این همه رنج و سختی گرسنه‌تر و نیازمندتر به گوشت پرندگان هستند یا ما ایرانیانی که عمدتاً در رژیم غذایی روزانه‌مان دست‌کم یک وعده گوشت هست، اما رحم به پرندگان و چرندگان که چه عرض کنم، حتی با این همه ادعای مسلمانی‌مان داریم نسل گرازهای حرام‌گوشت را هم به‌واسطه اینکه گوشت‌شان به‌عنوان «مزه» می‌چسبد (!)، منقرض می‌کنیم؟
سید علی جان ما بود
۱
از نظر ما ایرانی‌ها گردشگر یعنی فقط توریست غربی. اما گردشگران افغانستانی را می‌توان در پنج گروه زیارتی، فرهنگی، طبیعت‌گرد، دانشجویی و درمانی دسته‌بندی کرد که به‌ویژه دسته آخر، یعنی گردشگران درمانی افغانستان در حدی درآمدزا است که نه تنها بیمارستانهای پاکستان و هند، بلکه ترکیه هم روی آنها سرمایه‌گذاری کرده و خواهان جلب‌شان است.
سید علی جان ما بود
۱