هایدگر در صدد توصیف اگزیستانس انسانی است، آنگونه که از طریق فعالیتهای هرروزهٔ پیشانظری مانند کار در کارگاه آشکار میشود. فعالیتهایی از این دست خصلتی دارند که هایدگر آن را «در-جهان-هستن» مینامد. عبارتِ «در-جهان-هستن» بههمپیوسته است (در آلمانی این عبارت یک واژه است)، چرا که «مفهوم واحد» ی را بیان میکند که نمیتوان آن را بر پایهٔ رابطهٔ بین خود و اجزای تشکیلدهندهٔ جهان فیزیکی فهمید.
هایدگر میگوید که واژهٔ «در» در این عبارت نه به معنای مکانیِ در چیزی قرار داشتن (مانند چاقو در غلاف است)، بلکه به معنای اگزیستانسیالِ درگیر شدن به کار رفته است...، معنایی که تلویحاً در عبارتهایی مانند «در ارتش بودن» یا «در رابطهای عاشقانه بودن» نیز وجود دارد