
٪۵۰
fahime
۸
داستانپرداز یک خُردخالق موفق است. داستانپرداز جهانی ثانوی خلق میکند تا ذهن شما وارد آن بشود. در بطن این جهان، هرچه او تعریف کند، حقیقت است. به عبارت دیگر، با قوانین آن جهان سازگار است. در نتیجه شما تا زمانی که در بطن آن جهان هستید، آن داستان را باور میکنید و بهمحض اینکه ناباوری ایجاد شود، این سحر از بین میرود. یعنی این جادو، یا هنر شکست میخورد. در این صورت شما دوباره به جهان اولیه بازمیگردید و از بیرون به این جهان ثانویِ نافرجام مینگرید.
𝐍𝐨𝐜𝐭𝐮𝐫𝐧𝐞
۶
هابیت بودنت را در قلبت حفظ کن. اینطور فکر کن که تمام داستانها وقتی درونشان باشی همینطوریاند. تو در بطن داستان شگرفی هستی!
حسین
۵
فرودو گفت: «نه، هیچ وقت قصهها به پایان نمیرسند. اما افراد درونشان میآیند و بعد از ایفای نقش خود میروند. بخش مربوط به ما هم دیر یا زود به پایان میرسد.»
maryhzd
۱
داستان به ذهن ما کمک میکند تا از دل آشفتگیهای پیرامونمان معنا بیافرینیم و پدیدههای مهم و تأثیرگذاری مانند زمان و تغییر را از نو تعریف کنیم. برای کنار آمدن با بسیاری از رخدادهای زندگی روزمره، نیازمند تجربههای متفاوتی هستیم که فقط از راه داستان در اختیار ما قرار میگیرند.
Navid Reza Ebrahimi Mood
۱
ما از اثر ادبی استفاده میکنیم تا خودمان را بخوانیم و بنویسیم.
rezai milad
۱
وظیفۀ ما صرفاً در نظر گرفتن یک فصل، یا زندگی فقط چند انسان، یا فقط دورهای گذرا از جهان هستی نیست. ما باید راهحلی قطعی برای خلاص شدن از دست این خطر بیابیم، حتی اگر امیدی برایمان باقی نمانده باشد.
Navid Reza Ebrahimi Mood
۰
برای کنار آمدن با بسیاری از رخدادهای زندگی روزمره، نیازمند تجربههای متفاوتی هستیم که فقط از راه داستان در اختیار ما قرار میگیرند.
☆Nostalgia☆
۰
تالکین با کمرنگ کردن مرز میان داستان و تاریخ، به رمان خود وجه فراروایی دیگری افزوده است. در دنیای داستانی ارباب حلقهها روایتی از گذشتۀ تاریخی شخصیتهای داستان ساخته و ارائه شده است. در دل این دنیای ساختگی، همۀ رخدادها و شخصیتها کاملاً واقعی هستند و از تاریخ گذشتۀ خود صحبت میکنند. شخصیتها نسبت به حضورشان در داستان هم کاملاً آگاه هستند. آنها با بسیاری از موقعیتهای پیش رویشان آشنایی دارند. چون قبلاً همان موقعیتها را در قالب داستان یا بخشی از تاریخ تجربه کردهاند.
پرنی
۰
منتقدانِ نظریۀ واکنش مخاطب، از جمله نورمن هالند یا دیوید بلایک نیز به این موضوع علاقه نشان دادهاند که چطور از سویی ذهنیت مخاطبان، نحوۀ تفسیر روایت توسط آنها را شکل میدهد و از سوی دیگر نوع تفسیر آنها نشانگر ذهنیتشان است. هالند در پژوهشهای اولیۀ خود میگوید «ما همگی وقتی اثری ادبی میخوانیم، از آن برای نمادپردازی و در نهایت همتاسازی خود استفاده میکنیم و از دل این متنها برای خودمان الگوهای مشخصِ طلب و سازشپذیری استخراج میکنیم.»(۸) ارباب حلقهها همین امر را دستمایۀ مضمون خود قرار میدهد و اضافه میکند که علاوه بر آنچه گفته شد و بالعکس آن، ما از اثر ادبی استفاده میکنیم تا خودمان را بخوانیم و بنویسیم.
پرنی
۰
البته این نکته، گفتۀ والتر بنیامین دربارۀ داستانگوها را نیز به ذهن متبادر میکند: آنها «داستانشان را با ارائۀ رویدادهایی آغاز میکنند که اتفاقهای پس از آنها را میدانند.» بهزعم بنیامین، آنچه داستانگویی را از رمان متمایز میکند، ریشههای سنت شفاهی داستانگویی است. البته این دو فرم، از لحاظ باز بودن نیز با یکدیگر متفاوتاند. «هیچ داستانی وجود ندارد که این پرسش دربارۀ آن موجه نباشد: چطور ادامه یافت؟ از سوی دیگر، رماننویس نمیتواند حتی یک قدم فراتر از مرزی بردارد که در آن با نوشتن کلمۀ پایان خواننده را دعوت به درک پیشگویانهای از معنای زندگی میکند.» از این منظر، ارباب حلقهها مؤکداً خود را بهمثابۀ یک داستان عرضه میکند.
پرنی
۰
«ارباب حلقهها داشت سر و شکل میگرفت و دورنمایی از تلاش و تفحص در سرزمینی را نشان میداد که به همان اندازه برایم هراسانگیز بود که برای هابیتها. در آن زمان ما به بِری رسیده بودیم و من هم مثل آنها نمیدانستم چه بر سر گندالف آمده یا اینکه استرایدر کیست و کمکم داشتم از فهمیدن اینها ناامید میشدم.» تالکین در نامهای به دابلیو. اچ. آدِن به مواردی اشاره میکند که او را مبهوت کردهاند، از جمله غیبت گندالف. «دلواپسکنندهترینِ آنها این بود که سارومان را اصلاً نمیشناختم و به اندازۀ فرودو سردرگم بودم که چرا گندالف نتوانست بیستودوم سپتامبر بیاید.» تالکین پس از یافتن پاسخ این پرسشها، به عقب باز نگشت و نخواست خوانندگان را در جریان امور قرار بدهد، -هرچند او در پیشگفتار میگوید اثر را بهکلی از آخر به اول بازنویسی کرده- بلکه تصمیم گرفت بگذارد خوانندهای که بار نخست این داستان را میخواند همان کنجکاوی و بهت را تجربه کند.
