
بریدههایی از کتاب مثلث مقدس (راز دشمنی غرب با اسلام و مسلمانان)
۴٫۷
(۱۰)
تنها در دانشگاه واشنگتن DC بیش از ۱۳۰ رشتهٔ شرق شناسی و اسلام شناسی وجود دارد و این مسئله جای تأمل دارد که فقط در یک دانشگاه غربی ۱۳۰ رشته مربوط به شرق و اسلام هست، در حالی که در شرق، حتی یک مرکز غرب شناسی جدی وجود ندارد
.
سلام بر بهار آفریدهها و روشنایی بخش و طراوت بخش همهٔ روزگاران
.
هر موجودی، قلبی دارد و برای عالم امکان نیز قلبی است و قلب عالم امکان امام زمان، علیهالسلام،، حجّت خداست
.
در جایی نوشتهام که غرب درگیرودار با دو بیم و هراس است.
بیم قریب و نزدیک او مربوط به احتمال شکلگیری قطب قدرت و دوم در شرق اسلامی ـ به ویژه با مرکزیت ایران ـ است و بیم بعید و دور او مربوط به احتمال ظهور منجی موعود از شرق اسلامی و از میان خاورمیانهٔ عربی است. این دو احتمال غرب را وادار کرده که با تمام قوا و قدرت و پیش از آن که فرصت از دست رود در شرق اسلامی و صحن خاورمیانه حاضر باشد. اقدامی بازدارنده کند و از شکلگیری کانون قدرت و زمینههای ظهور مقدس جلوگیری نماید و به پندار خود مسیر آتی تاریخ را به صورت دلخواه و به نفع غرب ترسیم کنند.
محمدرضا
فرهنگ و تمدن غربی، برخاسته از نفس امارهٔ انسان غربی است و همهٔ صفات نفس اماره را هم در خود دارد.
شیطان مجسمهٔ تمام عیار «نفس اماره» و خودکامگی است. شیطان علیه خداوند عصیان کرد و تا انتها رفت. توسعهطلبی، تهاجم، ضدیت با خدا و بندگی این جریان تا عصیان علیه خدا پیش میرود، چنان که رفته است. همهٔ احکام آسمانی را با احکام انسانی عصیانگر جایگزین میکند. مگر نه این که همجنسبازی را قانونی میکند، عمل منافی عفت را رواج میدهد، چپاول و غارت را شایع میسازد و تمامی فضایل الهی و انسانی را به سخره میگیرد؟
باید بدانیم که این جریان، با این خوی و خصلت، اساساً با فرهنگ مذهبی، انسان مذهبی، احکام آسمانی مقابله میکند و اگر آن را مقابل خود ببیند با تمام قوا علیه آن میشورد.
ali
ضمن آن که همهٔ تجربههای پیشین، غرب را متذکر این معنا ساخته است که خنثیسازی عوامل مؤثر و اشخاص مؤثر کمهزینهتر از رویارویی است. ایجاد نفاق میان مسلمانان، فرقهسازی، تطمیع عوامل مهم، گسیل داشتن جاسوسان، حذف فیزیکی افراد و اشخاص مؤثر و مشغول داشتن مسلمانان به لهو و لعب در زمرهٔ مجموعهٔ ترفندهای غرب علیه مسلمانان است.
ali
مذهبی که شریعت، تکلیف و تعهد از او گرفته شده بیخاصیت است.
یاسمن
اگر بخواهیم تعریفی از انسان دینی بدهیم میگوییم انسان مذهبی (حقیقی و واقعی)، انسانی است که تبدیل به ارادهٔ تابع حق شده است. او در حق ذوب شده است.
مظهر تامّ انسان معطوف به حق امام زمان، علیهالسلام، است. یعنی ایشان یک پارچه ارادهای هستند که حق در او متجلّی شده است. حق از او است حق با او است، حق در او است.
یاسمن
یکی از دلایل دشمنی غرب با جهان اسلام و تشیع خوی استکباری اوست و این خوی استکباری در، متکی بودن غرب به «امانیسم «در «تفکر»، متکی بودن به «امارگی نفس» در «اخلاق»، متکی بودن به «اصالت سود» در «اقتصاد» و متکی بودن به «اصالت قدرت» در «سیاست»، است در نتیجه، قدرتطلبی و استبکار ورزی در روح و جان فرهنگ و تمدن غربی حاکم است.
یاسمن
ز آنجا که استکبار غربی در فکر و اخلاق متجاوز، تمامیتخواه و کینجوست، مجسمهٔ ضد حق و تجسم موجودی «ضد انسانی» است. در این وضع، یا همه را برای خود و مستحیل در خود میخواهد یا آن را از میان برمیدارد. نباید فریب صورت پررنگ و لعاب اروپا را خورد.
غرب همه را شکسته، افتاده و زبون و بنده میخواهد و دیگر هیچ در این وضع، شرق اسلامی چه امانی و امنیتی در برابر او دارد؟
یاسمن
وقتی حدود دویست سال قبل غرب با ایران، مصر و ترکیه مواجه میشود و میبیند که از پس این کشورها بر نمیآید، وقتی میبیند پیشینهٔ تاریخی و فرهنگی این کشورها اجازهٔ حضور مستقیم جریان استکباری غرب را نمیدهد و با آن مقابله میکند و سرسختی نشان میدهد، وقتی میبیند روحانیت و مرجعیت در ایران به این جریان استکباری اجازه استقرار نمیدهد، سابقهٔ مذهبی عثمانی به او اجازه نمیدهد که وارد آن کشور شود، به جای آنکه فقط به نیروهای نظامی متوسل شوند، طلایه داران خود ـ فراماسونرها ـ را میفرستند. فعالترین لژهای فراماسونری در این کشورها حضور داشته و دارند. در سایر کشورها هم هستند اما در شرق اسلامی، فعالترین لژهای فراماسونری در کشورهای مصر و ایران و ترکیه مستقر بوده و هستند.
یاسمن
تمدن غربی تاکید بیش از حد بر ترقی و توسعه دارد. ظهور نفس اماره هم در همین است. و به این دلیل تکیه گاه او ترقی و توسعهٔ بیحداست، زیرا در خواهشهای نفسانی و در امیال اماره، نقطهٔ پایانی وجود ندارد. نفس اگر رها شود به جایی میرسد که خود را خدا میخواند. یعنی هیچ حدّی برای خود قایل نیست. اگر در مسیر «عبودیت» قرار بگیرد تامرتبهٔ «فنای فی الله» میرود و اگر در مسیر «انانیت» قرار بگیرد اراده میکند که خود را حق بداند و خود را خدا بخواند.
یاسمن
با وقوع انقلاب اسلامی در ایران غرب متوجه شد که تمام تلاشهایی که در طی دویست سال برای از بین بردن مبانی فرهنگ سنتی شرق انجام داده بود تا چیزی از آن باقی نماند در هیات یک جامعهٔ جدید در مقابل او ایستاده است. جامعهای که در صدد بازگشت به مبانی دینی است و ولایت مداری و ارزشهای فرهنگی شرق اسلامی را احیا و سعی میکند سازمان اجتماعیای مبتنی بر دریافتهای دینی ایجاد کند
یاسمن
غرب، اهرمهای مؤثر در ایجاد انگیزهٔ مجاهده در میان مسلمانان را میشناسد. ازنتایج رویارویی با مجاهدان آرمانگرا باخبر است لذا، در صدد برآمده تا ضمن خنثیسازی و بیاعتبار ساختن این اهرمها، تمایلات و انگیزههای مادی و مطلوب غرب را میان مسلمانان منتشر کند. همان که امروزه مصادیق فراوان آن را در میان کشورهای اسلامی در حاشیهٔ خلیج فارس میشناسیم. ضمن آن که همهٔ تجربههای پیشین، غرب را متذکر این معنا ساخته است که خنثیسازی عوامل مؤثر و اشخاص مؤثر کمهزینهتر از رویارویی است. ایجاد نفاق میان مسلمانان، فرقهسازی، تطمیع عوامل مهم، گسیل داشتن جاسوسان، حذف فیزیکی افراد و اشخاص مؤثر و مشغول داشتن مسلمانان به لهو و لعب در زمرهٔ مجموعهٔ ترفندهای غرب علیه مسلمانان است.
یاسمن
هر موجودی، قلبی دارد و برای عالم امکان نیز قلبی است و قلب عالم امکان امام زمان، علیهالسلام،، حجّت خداست.
یاسمن
این که فرمودهاند: در آخرین مرحله از حیات هستی و زندگی، حجّت حی خدا، آخرین کسی است که از عرصهٔ زمین جدا میشود و وقتی از دنیا میرود قیامت آغاز میشد، به این معنی است که؛ واقعهٔ قیامت هم منوط به این است که پای حجّت از روی زمین برداشته شود. همین که پای حجّت از زمین جدا میشود، مقدمات قیامت آغاز میشود. لذا قیامت هنگامی برپا میشود که حجّت خدا بر روی زمین نباشد، به اذن الله. این عبارات نشان میدهد که جایگاه و شأن امام حی در هستی چقدر والا و وابستگی کل موجودات به امام حی تا به کجا است.
بی او هیچ نفسکشیدنی ممکن نیست و بی او چیزی به جای خود نمیماند.
یاسمن
وقتی در ماجرای عاشورا تأمّل میکنیم، درمییابیم که دقایق لطیفی در این واقعه اتفاق افتاده است. ظهر عاشورا، وقتی که آخرین لحظه از حیات امام فرا میرسد، حضرت ابا عبدالله الحسین، علیهالسلام، در شرایطی قرار گرفتند که توسط شمر ملعون سر از بدنشان جدا میشد، نگاه حضرت به سمت خیمه گاه بر میگردد. این نگاه به سمت خیمهگاه از روی حسرت نیست. ازروی تمنا و میل به زندگی در عرصهٔ زمین نیست. بلکه در واقع نگاه ایشان به سمت جایگاه حضرت زین العابدین، علیهالسلام، بر میگردد و در آن لحظه جایگاه و مقام «ولایت» به حضرت سجاد، علیهالسلام، منتقل میشود. (انتقل الولایة)، با انتقال ولایت قلب تپیندهٔ هستی در اختیار حضرت سجاد، علیهالسلام، قرار میگیرد.
یاسمن
ما برای حفظ و حراست از جغرافیای خاکی و همچنین جغرافیای فرهنگی این سرزمین ناگزیر به دشمنشناسی هستیم. به همان صورت که برای در امان ماندن از خطرات و ارائهٔ تحلیل درست از حوادث و ماجراهای قبلی و رخدادهای احتمالی در آینده ناگزیر به دشمنشناسی هستیم.
یاسمن
نویسندهٔ کتاب «یونانیان و بربرها» را نقل میکند و مینویسد:
«میخواهم ثابت کنم که علت اساسی دشمنی عمیق و انکارناپذیر یونان نسبت به حریف شرقی خویش، که تاریخ هم نخواسته است با قضاوتهای بیطرفانهٔ خود لکهٔ آن را از دامن پاک کند. ناسازگاری ریشهدار میان دو جهانبینی و دوگونهٔ مختلف تفکر در آنها بوده است. یعنی اختلافهای آشتیناپذیر دربارهٔ رفتار آدمی و مأموریتی که در جهان دارد و کمال مطلوب کلی وی در زندگی».
یاسمن
میزان آگاهی غرب از تعارض بنیادین فرهنگیاش با شرق و اسلام با میزان آگاهی مسلمانان از غرب برابری نمیکند. به همین علت بوده که در طی دویست سال گذشته، مسلمانان مداوم در مقابل غرب امتیاز داده و کوتاه آمدهاند و با اما و اگر و شاید روزگار گذرانده و از خواستههایشان عقبنشینی کردهاند، چون آنها با این دیدگاه و امید وارد میدان شدهاند که غرب را رام کنند زیرا، از میزان تعارض خود با دنیای غرب بیخبر بودند. به همان سان که نمیدانستند این تعارض بنیادین است و صوری نیست.
یاسمن
مسلمانان از میزان فاصله و جدایی خود با غرب کمتر آگاهی دارند تا غرب از میزان خصومت خود با آنان. چون آنها وجوه مختلف جدایی و تمایز را شناسایی کردهاند. اما، مسلمانان نکردهاند.
یاسمن
اوّلین موضوعی که تعارض بین غرب و شرق را نشان میدهد مربوط به نوع تفکر میشود.
نگرش و توجه انسان شرقی به عالم متکی به تفکر قلبی است که با نوع نگرش فیزیکی و حتی متافیزیکی غرب به هستی متفاوت است. این تفکر مراتب مختلفی دارد که به صورت کامل و خالص در تفکر دینی اسلام ظهور پیدا میکند. یعنی آن حد از کمال و خلوص که در تفکر اسلامی وجود دارد و در مکاتب و فرهنگهای دیگر وجود ندارد مثلاً در فرهنگ ژاپنی و چینی.
یاسمن
لب و لباب کتب آسمانی و وحی الهی، شرق است. و شرق و غرب پیش از آن که مفهومی جغرافیایی باشند، مفهومی فرهنگیاند. این مفهوم در ناحیهای از شرق جغرافیایی متجلی شده و صورت شرق به خود گرفته است. شاید بتوان گفت منطقهای جغرافیایی است که به نحوی دریافت ماورایی و آسمانی در آن جا ظاهر و بارز گشته است. و این الفاظ تنها سمبل هستند و نمادی برای یک حقیقت که اینک مستور و پوشیده توسط فرهنگ غربی شدهاند.
یاسمن
شرق اسلامی به دلیل آن که برای عالم فیزیکی، که رویهٔ هستی است قایل به یک عالم ویژهٔ متافیزیکی و ماورایی است؛ از تفکر کمّی نگر و فیزیکی غربی جدا میشود. این وجه، یکی از جنبههای مهم تعارض بین جهان غرب و شرق است. و غرب کاملاً به این مسئله آگاهی دارد و میداند تفکری که در شرق رواج دارد تفکر قلبی و بینادگرا است درحالی که خود به این نوع تفکر اعتقادی ندارد و دیدش مادی است، که آن هم در گسترهٔ جهان محسوسات و تجربهگرایی منحصر است.
یاسمن
در شرق، انسان برای «آن جهان» زندگی میکند و به عبارت ما «دنیا را مزرعهٔ آخرت میشناسد» و در حد و ضرورت به آن چشم میدوزد و هماره در هوای رهایی و پرواز به آن ساحت ماورائی روزگار میگذراند. در حالی که؛ نوشیدن و بلعیدن جرعههای زندگی حسی و مادی و عشق و دلبستگی زایدالوصف به دنیا، از نشانههای انسان غربی است. از همین روست که انسان آمیخته شده با فرهنگ شرقی، در فرهنگی معنوی سیر میکند و هیچ گاه از جهان و زندگی «هدفی» مستقل و نهایی ارائه نمیکند. و از همین روست که جهان، در پی تربیتیافتگان فرهنگ غربی، به دلیل تمامیتخواهی، بحرانی فراگیر را عارض بر حیات انسان ساختهاند. هیچ کس از این بحران فراگیر راه خلاصی ندارد. چنانکه غرب هم برای رهایی از این بحران مفری و راه خلاصی ندارد.
یاسمن
در آنجا هر چیزی ظاهری دارد و باطنی. برای هر چیزی که در عالم ظاهر دیده میشود، باطنی هست در عالم دیگر. هرامری در عالم مُلکی وجهی در عالم ملکوتی دارد. هر عملی در عالم مُلکی تاثیری در عالم ملکوتی دارد. آن کس که بیتوجه به ملکوت هستی عمل میکند. باعث بحران میشود؛ نه این که عمل اورها شود و هیچ تاثیری نگذارد بلکه، هر عملی که انجام میدهد در آن عالم نقش خود را ایفا میکند.
یاسمن
در غرب موضوع وَلایت و عشق معنا ندارند. عشق در آنجا کشته شده و هوس جایگزین عشق شده است. عشق و Love برای او در واقع ترجمهٔ هوس است، در حقیقت برگشت هواجس نفسانی است نه انعکاس تمنیات وطلب روحانی.
عشق از بستر روح بر میخیزد و هوس از بستر امارگی نفس؛ و چون از بستر نفس اماره برمیخیزد دغدغه آفرین است و چون ریشه در امارگی دارد، به بحران میانجامد. تیرگی و کدورت و بحران نتیجهٔ این هوس است.
یاسمن
شناسایی غرب یک وجه اساسی مطالعات فرهنگی است. در هر حیطهای که بخواهیم وارد شویم. چه در موضوع فلسطین و اسراییل چه در موضوع آخرالزّمان و شناسایی امام زمان، علیهالسلام.
یاسمن
باید متوجه این نکته بود که ما با جریانی روبرو هستیم که صرف نظر از مباحث سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و یا حتی منافع سیاسی و اقتصادی، طبیعت و ذات او سلطهجویی و استکبارورزی است. جریانی است که کینه ورزی اش، به مصداق عبارت «نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است» دائمی است. او نمیتواند استکبار نورزد. عبارت امام خمینی (ره) که فرمودند:
«آمریکا شیطان بزرگ است»
اشاره به این معنا دارد که شیطنت جزو لاینفک حیات شیطانی امریکا است و عارض بر حیات او نیست.
یاسمن
تظاهر، چیزی است که جهان امروز را اسیر خودش کرده. اگر تظاهر را از جهان امروز و تمدن امروز بگیریم، چیزی از آن باقی نمیماند.
یاسمن
حجم
۹۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۵
تعداد صفحهها
۱۴۵ صفحه
حجم
۹۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۵
تعداد صفحهها
۱۴۵ صفحه
قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان