جملات زیبا از متن کتاب شرح آن الف | طاقچه
تصویر جلد کتاب شرح آن الف

کتاب شرح آن الف

۴.۰(از ۱۰ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۹۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
می‌گوید: «یارب! آخر سوختم از این بنده چه می‌خواهی؟» فرمود: «همین که می‌سوزی!»
Mithrandir
۶۱
بنگر که تو دورِ نزدیکی و یا نزدیکِ دوری؟
Mithrandir
۴۶
خاک با او خوش‌تر که زَر با دگران
Mithrandir
۴۴
کافران را دوست می‌دارم از این جهت که دعویِ دوستی نمی‌کنند می‌گویند: «آری کافریم دشمنیم» اما این که دعوی می‌کند که «من دوستم» و نیست پر خطر است.
کاربر ۷۷۶۶۲۶
۳۱
می‌گوید: «یارب! آخر سوختم از این بنده چه می‌خواهی؟» فرمود: «همین که می‌سوزی!»
Rad
۳۰
تو می‌رنجی ضعیف می‌شوی مرا اگر هزار برنجانند هیچ جز قوی‌تر نشوم و جز عظیم‌تر نشوم.
Mithrandir
۲۷
«من» کو؟ مرا خبر نیست اگر مرا بینی سلام برسان!
Mithrandir
۲۶
چون در دریا افتادی و شنا نمی‌دانی مرده شو تا آبت بر سر نهد!
Mithrandir
۲۴
عادت نبشتن نداشته‌ام هرگز سخن را چون نمی‌نویسم در من می‌مانَد
Mithrandir
۲۳
کافران را دوست می‌دارم از این جهت که دعویِ دوستی نمی‌کنند می‌گویند: «آری کافریم دشمنیم» اما این که دعوی می‌کند که «من دوستم» و نیست پر خطر است.
کاربر ۱۳۳۱۴۸۰
۱۹
مرد آن باشد که در ناخوشی خوش باشد زیرا داند که آن مُراد در بی‌مرادی در پیچیده است.
Mithrandir
۱۸
اول بود که ماهی سوی آب می‌رفت این ساعت هر کجا که ماهی می‌رود آب می‌رود.
Mithrandir
۱۴
آن بنده‌ی نازنین ما میان قوم ناهموار گرفتاراست
Mithrandir
۱۰
شناخت خدا عمیق است؟ ای احمق! عمیق تویی اگر عمیقی هست تویی.
Rad
۹
خوشی‌های عالَم را قیمت کرده‌اند که هر یکی به چند است ای جان این ناخوشی به چند است؟
mojka
۸
روی به هر که آریم او روی از همه جهان بگرداند.
Rad
۸
این همه رنج‌ها از آن شد که ورق خود می‌خوانید ورقِ یار هیچ نمی‌خوانید.
Parinaz
۷
اگر تو را روشنایی و ذوقی هست که مشتاقِ مرگ می‌باشی مبارک باد!
نون صات
۷
صاحب طبع نمی‌باید صاحب دل می‌باید دل بجوی نه طبع!
elinow
۶
سخن با خود توانم گفتن با هر که خود را دیدم در او با او سخن توانم گفتن.
نون صات
۶
«من» کو؟ مرا خبر نیست اگر مرا بینی سلام برسان!
Parinaz
۵
دنیا بد است اما در حق آن کس که نداند که دنیا چیست چون دانست که دنیا چیست او را دنیا نباشد.
Rad
۵
گفت: «نماز کردند؟» گفت: «آری» گفت: «آه!» یکی گفت: «نماز همه‌ی عمرم به تو دهم آن آه را به من ده!»
Parinaz
۴
اعتقاد و عشق دلیر کند و همه ترس‌ها ببرد. هر اعتقاد که گرم کرد آن را نگه دار و هر اعتقاد که سرد کرد از آن دور باش.
نون صات
۴
من خدا از او نمی‌طلبم او را من از خدا می‌طلبم.
نون صات
۴
و من این مورچه را می‌گیرم می‌بوسم آزار او نمی‌خواهم هر که خواهد که بی‌شرمی را ببیند تا مرا بیند و هر که خواهد که شرمگین بیند تا تو را بیند.
نون صات
۴
من تو را خواهم که چنینی نیازمندی خواهم گرسنه‌ای خواهم تشنه‌ای خواهم آبِ زلال تشنه جوید.
نون صات
۴
اعتقاد و عشق دلیر کند و همه ترس‌ها ببرد. هر اعتقاد که گرم کرد آن را نگه دار و هر اعتقاد که سرد کرد از آن دور باش.
Rad
۴
ماهی است که ماهی را می‌خورد.
نون صات
۳
اگر مرا می‌شناسی و مرا دیدی ناخوشی را چرا یاد کنی؟ اگر خوشی به دست هست به ناخوشی کجا افتادی؟ اگر با منی چگونه با خودی؟ و اگر دوست منی چگونه دوست خودی؟ سال‌ها بگذرد که یکی را -‌ از ناگه - دوستی افتد که بیاساید.
نون صات
۳