
Book
۵۹
من فقط یک بار به دنیا میآیم، پس دلم میخواهد زندگی کنم نه اینکه نقش بازی کنم.
Book
۲۳
فیلسوف بزرگی میگوید آدم بهتر است یک شاعر ناراضی باشد تا یک حیوان شاد و راضی!
Book
۱۰
این نتیجه است که میزان موفقیت را نشان میدهد.
Book
۱۰
بعضی چیزها در زندگی خیلی مهم هستند. مردم حاضرند به خاطر آنها رنج بکشند.
حدیثه
۵
دائم میگویی دیگران تو را اذیت کردهاند اما هیچوقت فکر نمیکنی خودت هم دیگران را آزردهای و مجبورشان کردهای کاری بر خلاف میلشان انجام دهند!»
ناهید
۴
«مامان که خیلی عصبانی است. هیچوقتِ هیچوقت، او را اینقدر عصبانی ندیده بودم. البته قبلاً از دست تو عصبانی میشد، مثل روزی که در جشن تولد ناتالی لباس گوریل پوشیدی و تمام بچهها را ترساندی. یک بار هم گفتی با ماشین، مامانبزرگ را زیر گرفتهای. یک روز هم در فروشگاه ادعا کردی که از کیسهی یک نفر صدای تیکتاک میشنوی و تیم خنثیکنندهی بمب مجبور شدند کیسهی خرید یک پیرزن را منهدم کنند.»
ن. عادل
۴
کریستفر نیشخند زد و با خشنودی گفت: «مامان که خیلی عصبانی است. هیچوقتِ هیچوقت، او را اینقدر عصبانی ندیده بودم. البته قبلاً از دست تو عصبانی میشد، مثل روزی که در جشن تولد ناتالی لباس گوریل پوشیدی و تمام بچهها را ترساندی. یک بار هم گفتی با ماشین، مامانبزرگ را زیر گرفتهای. یک روز هم در فروشگاه ادعا کردی که از کیسهی یک نفر صدای تیکتاک میشنوی و تیم خنثیکنندهی بمب مجبور شدند کیسهی خرید یک پیرزن را منهدم کنند.»
دنیل با لحن سردی وسط حرفش پرید و گفت: «متوجه منظورت شدم. مادرت از این کارها خوشش نمیآمد.»
ـ اصلاً.
ـ شاید وقتش رسیده که خوشش بیاید. این اواخر همیشه از دیر رسیدن پول شکایت میکرد. باید خوشحال باشد که بالاخره کار پیدا کردهام.
لیدیا با صدای بلندی گفت: «اما بابا، این دیگر چه کاری است! واقعاً که! مدلِ نقاشی؟! آن هم...؟!
ناتالی نتوانست جلو پوزخند خود را بگیرد. دنیل مصرانه گفت: «خجالتآور نیست. یک نوع کار است دیگر. پول خوبی میگیرم. بالاخره یکی باید این کار را انجام دهد.»
حدیثه
۴
اما بعضیها فقط وقتی احساس خوشبختی میکنند که زندگیشان واقعی باشد، نه اینکه به خاطر فرار از جر و بحث، مثل روی صحنهی تئاتر نقش بازی کنند. من اینطوری هستم. به جای اینکه ادای آدمهای خوشبخت را در بیاورم، تصمیم گرفتهام خودم باشم، هرچند که ممکن است به خاطرش به دردسر بیفتم.»
Fatemeh Karimian
۳
اما دنیل که حوصلهی این حرفها را نداشت، گفت: «نان را خیلی نپختم، خودش زیادی در اجاق ماند.
Book
۳
حس زیباییشناسیاش در حد یک برس دستشویی و ظرافت طبعش در حد سنگفرش خیابان است.
حدیثه
۳
او میتوانست به جای اینکه از کنار میرندا رد شود، پهلویش روی پلهها بنشیند، دستش را با مهربانی روی شانهاش بگذارد، نوشیدنی به او تعارف کند و دلداریش بدهد. اما فایدهای نداشت. روز طوفانی وقت مناسبی برای نیپوش کردن سقف نیست
paria
۱
من فقط یک بار به دنیا میآیم، پس دلم میخواهد زندگی کنم نه اینکه نقش بازی کنم.
paria
۱
من اینطوری هستم. به جای اینکه ادای آدمهای خوشبخت را در بیاورم، تصمیم گرفتهام خودم باشم، هرچند که ممکن است به خاطرش به دردسر بیفتم.
paria
۱
دائم میگویی دیگران تو را اذیت کردهاند اما هیچوقت فکر نمیکنی خودت هم دیگران را آزردهای و مجبورشان کردهای کاری بر خلاف میلشان انجام دهند!
آلی
۱
فیلسوف بزرگی میگوید آدم بهتر است یک شاعر ناراضی باشد تا یک حیوان شاد و راضی!»
