جملات زیبای کتاب کاردوان | طاقچه
تصویر جلد کتاب کاردوان

کتاب کاردوان

سرزمین‌ کوهستان و خون

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۱۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
راشد فاتحی
انتشارات: 
سنجاق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۶۲۷۶۹۵
۲
بارلان، در سکوت زاده نشده است که در سکوت بمیرد. شما جنگجویان بارلان، عقاب‌های کاردوان هستید! پس پرواز کنید! پرواز کنید که فرزندان کاردوان، آنان که در دل تاریکی هنوز شعلهٔ امید را زنده نگاه داشته‌اند، به شما نیاز دارند. پرواز کنید و بر شانهٔ آنان فرود آیید، همان‌گونه که عقاب‌های طلایی بر شانهٔ پادشاهان کاردوان می‌نشستند! بروید، و نام بارلان را جاودانه کنید!»
کاربر ۶۲۷۶۹۵
۲
من قیام نکردم که تاجی بر سر گذارم. اگر می‌خواستم، ماروگا این تاج را بر من می‌نهاد.» من قیام نکردم که مقام و قدرتی برای خود بگیرم. اگر چنین بود، امروز، نیازی نبود در اینجا بایستم.» من قیام کردم برای آنچه که از ما گرفته شد. برای شکوهی که بر خاک افتاد. برای کاردوان.»
کاربر ۶۲۷۶۹۵
۱
«می‌گویند کوهستان، همیشه مراقب فرزندانش است. هرگاه دشمنان به دروازه های زاگران رسیدند عقاب ها بیدار شدند و راه کوهستان را به عنوان پناه نشان دادند...»
کاربر ۶۲۷۶۹۵
۱
«تنها کوهستان‌ها، دوست واقعی مردم کاردوان هستند. همیشه بوده‌اند، همیشه خواهند بود.»
کاربر ۶۲۷۶۹۵
۱
«بعد از مرگم، قبرم رو در مرکز زاگران بذارید. درست در قلب شهر، جایی که همه بتونن ببیننش.» «چرا؟» «چون مردم کاردوان نباید این خیانت رو فراموش کنن.»
کاربر ۶۲۷۶۹۵
۱
«ما فرزندان کاردوان هستیم، و هنوز زنده‌ایم.»