جملات زیبای کتاب خدا مادر زیبایت را بیامرزد | طاقچه
تصویر جلد کتاب خدا مادر زیبایت را بیامرزد

بریده‌هایی از کتاب خدا مادر زیبایت را بیامرزد

نویسنده:حافظ خیاوی
انتشارات:نشر ثالث
امتیاز
۳.۴از ۱۲ رأی
۳٫۴
(۱۲)
یادم باشد پیامبر که شدم، اگر مدرسه‌ها را نبستم، اگر امتم راضی نشدند، ریاضی را حتماً جمع می‌کنم. به همه می‌گویم، با همین بلندگوی آقای ناظم می‌گویم هر کس ریاضی بخواند به جهنم می‌رود. بچه‌ها از ریاضی بدشان می‌آید. همۀ بچه‌های دنیا مرا قبول می‌کنند. پیامبر همۀ بچه‌های دنیا می‌شوم.
رها
صدبار هم توی کتابمان خوانده بودم، خدا آخرین پیامبرش را فرستاده بود. ولی من سعی خودم را می‌کنم. شاید آن‌قدر آدم خوبی بشوم که خدا یک پیامبر دیگر بفرستد. صبر می‌کنم، اگر پیامبر نشدم، حساب یوسف را می‌رسم.
این جانب فرهاد !
مادر خیلی هوای مرا دارد. تصمیم گرفته‌ام وقتی پیامبر شدم او را سوار تخت طلایی کنم. بنشیند آن‌جا و به همه دستور دهد. هاشم را هم نانوای امتم می‌کنم. هی نان بپزد، عرق بریزد.
این جانب فرهاد !
پیامبر که شدم دروازه‌ها را بزرگ‌تر می‌کنم. اگر تعداد گل زیاد شود امتم خوشحال می‌شود. امیر هم خوشحال می‌شود. آدم اگر هی گل بزند پدرش هم بمیرد زود فراموش می‌کند. به امتم می‌گویم فوتبال بازی کنید. اگر مادر کسی گفت بشین سر درس و مشقت، این‌قدر فوتبال بازی نکن، بچه می‌گوید پیامبر گفته تا می‌توانید فوتبال بازی کنید.
این جانب فرهاد !
شاید مدرسه‌ها را بستم. مدرسه بچه‌ها را اذیت می‌کند. اگر امتم راضی نشدند زمان مدرسه را کم می‌کنم. بچه‌ها فقط پاییز می‌روند مدرسه. اگر امیر فقط پاییز برود مدرسه خوشحال می‌شود. حالا پدرش هم مرد، بمیرد. پدرش آدم خوبی نیست. احتمال دارد به جهنم برود. من شاید به خاطر امیر از شما بخواهم این کار را نکنی. ولی اگر پدر امیر بمیرد خیلی ناراحت می‌شود. پدر هیچ‌کس نمرده. بچه‌ها همه پدر دارند. حتا یوسف هم پدر دارد. وای فقط امیر پدرش می‌میرد
این جانب فرهاد !

حجم

۵۸٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۱۰۰ صفحه

حجم

۵۸٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۱۰۰ صفحه

قیمت:
۵۰,۰۰۰
تومان