جملات زیبای کتاب روایتی ساده از ماجرایی پیچیده | طاقچه
تصویر جلد کتاب روایتی ساده از ماجرایی پیچیده

بریده‌هایی از کتاب روایتی ساده از ماجرایی پیچیده

۴٫۴
(۳۷)
ملت اسلام تا این جرثومهٔ فساد را از بن نکنند، روی خوش نمی‌بینند و ایران تا گرفتار این دودمان ننگین است روی آزادی نخواهد دید.‌
maryam
باورش نمی‌شد حالا که انقلاب شده آدم‌هایی مثل خان با آن همه جنایت‌هایی که کرده‌اند بر سر قدرت باشند و نشود محاکمه‌شان کرد.
maryam
بوسه‌ای به گونهٔ مادرش زد و گفت: ‌«پایان شب سیه سفید است.»
...
جمعیت از هم پاشید. عده‌ای هراسناک آنجا را ترک کردند. آن‌هایی هم که باقی مانده بودند از جلوی سوارانِ تفنگ به دست کنار می‌رفتند. یکی از سوارها لگدی به یکی از تیرها زد. با افتادن تیر بر زمین، لامپ‌های رنگی خاموش شد و حیاط به تاریکی نشست. فقط لامپ ایوان خانه روشن بود و می‌شد یوسف و ساق‌دوش‌هایش را دید که جلوی ایوان ایستاده بودند برای مقابله، با دست‌هایِ خالی و چهره‌هایی مضطرب و وحشت‌زده. با صدای چهارمین تیر، یوسف افتاد روی کف چوبی ایوان و صدایِ «یوسف را کشتندِ» ساق‌دوش‌ها بلند شد. با صدای پنجمین تیر، لامپِ ایوان هم ترکید و همه جا تاریک شد.
جودی‌آبــوت
خدا از آسمان سنگ یا آتش روی سر خان نمی‌ریزد. خدا روز قیامت عذابش می‌دهد؛ اما توی این دنیا به عهدهٔ اوست که مزهٔ عذاب را به خان بچشاند.
retrouvaille
خدا انتقام ما را از او می‌گیرد. ذره‌ای هم شک نکن.» الیاس گفت: ‌«یعنی چه خدا انتقام ما را می‌گیرد؟ خدا از آسمان که فرشته نمی‌فرستد انتقام ما را از خان بگیرد.» ـ می‌فرستد. از آسمان نفرستد از زمین می‌فرستد.
retrouvaille
با این جماعت نمی‌شود درافتاد. مثل گُهی می‌مانند که هر چه وربروی بویش بیشتر می‌شود.
retrouvaille
هر بلایی به سرش بیاید بهتر از این است که ساکت باشد
retrouvaille

حجم

۱۴۷٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۱۹۶ صفحه

حجم

۱۴۷٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۱۹۶ صفحه

قیمت:
۱۳۵,۰۰۰
تومان