جملات زیبای کتاب و حالا عصر است | طاقچه
تصویر جلد کتاب و حالا عصر است

بریده‌هایی از کتاب و حالا عصر است

نویسنده:طیبه گوهری
انتشارات:نشر ثالث
امتیاز
۲.۳از ۴ رأی
۲٫۳
(۴)
دیدم مردم چه گرمند و شاد. من هم رفتم قاطیشان. ولی زود فهمیدم شادی آن‌ها مخصوص خودشان است. می‌شود ادا درآورد ولی نمی‌شود واقعآ خوشحال باشی.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
«ماندن مهم است. شما مردها خوب و زود شروع می‌کنید، ولی وسط کار جا می‌زنید. اما ما زن‌ها سخت شروع می‌کنیم و در عوض تا آخر می‌مانیم.»
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
ترس دارم از همه کسانی که سین جیمم می‌کنند، پاپی‌ام شده‌اند تا ببینند جاسوسم یا نه؟ تروریستم یا نه؟ سلطنت‌طلب هستم یا جمهوری‌خواه...؟
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
«این‌ها ادامه جنگند روی تن من... این‌ها سهم من است رسول... سهم ما.»
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
می‌خواهم بخوابم نمی‌توانم. هنوز نخل‌های دو شقه شده توی چشم‌هایم گر می‌گیرند و تاول‌های چرکین پف کرده زیر نگاهم می‌ترکند.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...

حجم

۶۲٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها

۹۵ صفحه

حجم

۶۲٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها

۹۵ صفحه

قیمت:
۴۷,۵۰۰
تومان