آسان نیست برای فرماندهی که یاران همرزمش را شهید ببیند و بعد ببیند که فرصت شهادت از دست رفته است. خودش در یک سخنرانی میگوید: «خدا را شاهد میگیرم که هیچ روزی نیست که از واماندگی از این کاروان، غبطه و حسرت نخورم...»
shariaty
برگشتن در مرام ما نیست. یا پیروز، یا شهید.
فاطمه
نوجوانی چهارده پانزده ساله، مدام میدوید، شلیک میکرد و برمیگشت. داشت حسودیام میشد. از کجا آورده بود آن همه جرأت را؟ خدا میدانست. من اما جرأت جیک زدن نداشتم. راستش، کپ کرده بودم.
رعنا
میخواهم بدانم چهطور میشود آن نارنج را چید.
فاطمه