
کتاب در جاده (روایت جاودان سلطان نویسندگان نسلِ بیت)
انتشارات:
کتاب کوله پشتی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
زینب
۱۶
زندگی کن
سفر کن
ماجراجویی کن
کیف کن
و بهخاطر هیچ چیز تأسف مخور
جک کِروآک
vahid
۹
زندگی کن
سفر کن
ماجراجویی کن
کیف کن
و بهخاطر هیچ چیز تأسف مخور
جک کِروآک
sam b
۷
از اونجایی که بهغیراز همهجا، هیچ جایی برای رفتن نداشت، مدام زیر ستارهها قدم ورمیداشت. و بیشتر زیر ستارههای غربی.
sam b
۷
لویی فردینان سلین گفت، «جنایت نهتا مسیر داره و یکی از اون مسیرها، بیحوصلگیه،»
sam b
۶
چمدونهای دربوداغونمون یهبار دیگه روی پیادهرو ولو شدن؛ هنوز راه زیادی برای رفتن داشتیم. اما بیخیال، جاده یعنی زندگی.
sam b
۵
«شما پسرها میخوایْن برین جایی، یا اینکه فقط دارین میرین؟» از سؤالش هیچی نفهمیدیم و جداً که یهسؤال لعنتیِ معرکه بود.
sam b
۵
عمهم یهبار گفت دنیا هیچ وقت رنگ و روی آرامش رو نمیبینه مگه اینکه مردها به دستوپای زنهاشون بیفتن و از اونها طلب بخشش کنن
sam b
۳
اِلاِی تنهاترین و ستمکارترین شهر آمریکاست؛ شهر نیویورک تو فصل زمستون مثل چی سرد میشه اما باز هم آدم میتونه حالوهوای رفاقتی هر چند احمقانه رو جایی لابهلای خیابونها حس کنه. اِلاِی یهجنگله.
Bitt
۱
اون لحظه منحصربهفردترین لحظهی زندگیم بود. عجیبترین لحظه در تمام لحظاتم. وقتی که نفهمیدم کی هستم_ در مکانی بسیار دورتر از خونه بودم، طلسمشده و خسته بهدست سفر، توی اتاق یههتل ارزونقیمت که تا اون موقع شبیهش رو ندیده بودم،
Bitt
۱
چون همیشه تو زندگیم عادت داشتم بهدنبال آدمهایی راه بیفتم که من رو مجذوب خودشون میکردن.
vahidk
۰
بسیاری از نویسندگانِ بیت از جمله کِروآک برخی از فصلهای یک رمان را در عالم هَپَروت و خلسهای برخاسته از مخدّرهای توّهمزا مینگاشتند.
۱۸۹۶۸۸۶
۰
عمهم یهبار گفت دنیا هیچ وقت رنگ و روی آرامش رو نمیبینه مگه اینکه مردها به دستوپای زنهاشون بیفتن و از اونها طلب بخشش کنن. اما دین این رو میدونست؛ بارها به این مسئله اشاره کرده بود. «من بارها و بارها به خاطر رسیدن به درکی شیرین و صلحآمیز از عشقی ناب که تا ابد، بین من و همسرم جریان داره و به خاطرش تمام مشکلات رو نادیده میگیرم، به ماریلو التماس کردهام _ اون درک میکنه؛ ذهنش درگیر یهمسئلهی دیگهس _ اون بهدنبال منه؛ هیچ وقت نمیفهمه من چهقدر عاشقش هستم. ماریلو داره تار و پود سرنوشتم رو میتنه.»
گفتم، «حقیقت اینه که ما زنهامون رو درک نمیکنیم؛ همهش داریم بهشون سرکوفت میزنیم و اینها همهش تقصیر ما مردهاست.»
جواد
۰
چه احساسی داری، وقتی توی اتومبیلت نشستهای و از آدمها دور میشی و اونها کمکم توی دشت محو میشن تا اینکه آخرسر به صورت لکههایی میبینیشون که همهجا پخشوپلا میشن؟ _ این جهان غولآسا داره از روی ما میپره و وقت خداحافظیه. اما ما، زیر این آسمونهای پهناور، سرهامون رو به سمت حادثهی پرمخاطرهی بعدی میچرخونیم و میریم جلو.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
زندگی کن
سفر کن
ماجراجویی کن
کیف کن
و بهخاطر هیچ چیز تأسف مخور
جک کِروآک
کتابها مرا صدا میزنند...
۰
تو باید مثل آدمی که مدام عشق ماریجووانا زدن داره، به نوشتن بچسبی.
رضوان
۰
معاشقه، تنهاترین، مقدّسترین و مهمترین اصلی بود که در زندگی وجود داشت
رضوان
۰
راستش از نظر من، فقط دیوونهها هستن که ارزش دارن. همونهایی که چه در زندگی کردن، چه در حرف زدن و چه در پیدا کردن راهی برای نجات جونشون هم دیوونه هستن و تو یهلحظه میخوان همهچی رو به چنگ بیارن. آدمهایی که هیچوقت دهن باز نمیکنن و حتی یهحرف چرت هم نمیزنن، بلکه مثل شمعهای افسانهای و زردِ رومی میسوزن و میسوزن و میسوزن و عین فشفشهها در برابر ستارهها منفجر میشن و به هیبت یهعنکبوت درمیان و تو میتونی اون وسط، انفجار پرتوی آبیرنگ رو ببینی و بعد همه فریاد میزنن: «واای.»