جملات زیبای کتاب خیابان چرینگ کراس شماره‌ی ۸۴ | طاقچه
تصویر جلد کتاب خیابان چرینگ کراس شماره‌ی ۸۴subscriptionAvailable

کتاب خیابان چرینگ کراس شماره‌ی ۸۴

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۱۰۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
هلین هانف، لیلا کرد
انتشارات: 
کتاب کوله پشتی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
sadafi
۱۹
من هر بهار کتاب‌هایم را تمیز و مرتب می‌کنم و آنهایی را که هرگز دوباره نمی‌خوانم، مثل لباس‌هایی که دوباره قرار نیست بپوشم، دور می‌ریزم. همه از این کار من تعجب می‌کنند. دوستانم درخصوص کتاب‌ها عجیب‌وغریب‌اند. آنها همهٔ کتاب‌های پرفروش را می‌خوانند و در حداقل زمان ممکن تمامشان می‌کنند. من فکر می‌کنم آنها خیلی جاها را جا می‌اندازند و نخوانده رد می‌شوند؛ و هیچ‌وقت چیزی را دوباره نمی‌خوانند، برای همین یک سال بعد، حتی یک کلمه‌اش را هم به‌خاطر نمی‌آورند. اما وقتی می‌بینند من کتابی را در سطل آشغال می‌اندازم یا به دیگران می‌بخشم به‌شدت تعجب می‌کنند. از نظر آنها کتابی را می‌خری، آن را می‌خوانی، آن را در قفسه می‌گذاری، و هرگز آن را تا پایان عمر باز نمی‌کنی، اما آن را دور نمی‌اندازی! مخصوصاً اگر جلد درست‌وحسابی داشته باشد! چرا نه؟ از نظر من هیچ چیزی کم‌ارزش‌تر از یک کتاب بد یا حتی یک کتاب پیش‌پاافتاده نیست.
fateme
۱۶
من عاشق کتاب‌های دست‌دومی هستم که صفحه‌ای که صاحب قبلی‌اش بارها آن را خوانده است، بلافاصله گشوده می‌شود. روزی که کتاب هَزلیت رسید، این صفحه باز شد: «از خواندن کتاب‌های نو متنفرم.» و من با صدای بلند به هر کسی که پیش از من صاحبش بود گفتم: «سلام رفیق!»
بانو نیک
۱۱
Vulgate Latin؛ کهن‌ترین ترجمهٔ لاتین کتاب مقدس، مربوط به اواخر قرن چهارم میلادی.
بانو نیک
۱۰
وقتی می‌بینند من کتابی را در سطل آشغال می‌اندازم یا به دیگران می‌بخشم به‌شدت تعجب می‌کنند. از نظر آنها کتابی را می‌خری، آن را می‌خوانی، آن را در قفسه می‌گذاری، و هرگز آن را تا پایان عمر باز نمی‌کنی، اما آن را دور نمی‌اندازی! مخصوصاً اگر جلد درست‌وحسابی داشته باشد!
❥ⓕⓣⓜⓗ❥
۹
چرا آدم‌هایی که حتی خوابِ دزدیدن چیزی را هم نمی‌بینند، کتاب‌دزدی از نظرشان اشکالی ندارد؟
mary
۸
چقدر خوب است بدانی کسی هست که از راهی بسیار دور می‌تواند نسبت به آدم‌هایی که تابه‌حال ندیده این‌همه مهربان و بخشنده باشد
ad
۵
چرا آدم‌هایی که حتی خوابِ دزدیدن چیزی را هم نمی‌بینند، کتاب‌دزدی از نظرشان اشکالی ندارد؟
نسیم رحیمی
۵
من عاشق جمله‌های تقدیم‌نامهٔ روی صفحهٔ اول کتاب هستم
❥ⓕⓣⓜⓗ❥
۴
از نظر من هیچ چیزی کم‌ارزش‌تر از یک کتاب بد یا حتی یک کتاب پیش‌پاافتاده نیست.
بانو نیک
۴
چرا آدم‌هایی که حتی خوابِ دزدیدن چیزی را هم نمی‌بینند، کتاب‌دزدی از نظرشان اشکالی ندارد؟
da☾
۴
یادم می‌آید سال‌ها پیش مردی به من گفت، کسانی که به انگلستان می‌روند دقیقاً همان چیزی را که به جست‌وجویش رفته‌اند می‌یابند.
•●فاطمه✍●•
۳
من عاشق جمله‌های تقدیم‌نامهٔ روی صفحهٔ اول کتاب هستم و همین‌طور یادداشت‌های حاشیه، من حسّ دوستانهٔ ورق‌زدن صفحاتی را که شخص دیگری قبلاً آن را ورق زده است دوست دارم و خواندن عبارت‌هایی که شخص دیگری مدت‌ها قبل خوانده، توجهم را به خود جلب می‌کند.
Moonlight
۳
من هر بهار کتاب‌هایم را تمیز و مرتب می‌کنم و آنهایی را که هرگز دوباره نمی‌خوانم، مثل لباس‌هایی که دوباره قرار نیست بپوشم، دور می‌ریزم. همه از این کار من تعجب می‌کنند.
sadafi
۲
آیا سفرنامهٔ دو توکویل به آمریکا را دارید؟ یکی مال من را امانت گرفت و هرگز آن را پَس نداد. چرا آدم‌هایی که حتی خوابِ دزدیدن چیزی را هم نمی‌بینند، کتاب‌دزدی از نظرشان اشکالی ندارد؟
marziye
۲
باورت نمی‌شود اگر بدانی (منی که از رمان متنفرم) بالاخره به‌سراغ جین آستین رفتم و غرور و تعصب چنان هوش از سرم بُرد که نمی‌توانم آن را به کتابخانه پس بدهم تا اینکه تو یکی برای خودم پیدا کنی.
Hossein Heydari
۲
آیا شما آنجاخاطرات سَم پپیز را دارید؟ برای غروب‌های طولانی زمستان به او نیاز دارم.
sadafi
۱
۱۱ مه ‌۱۹۵۲ فرانک عزیز قرار بود روزی که آنگلر رسید، نامهٔ تشکرآمیزی برایت بنویسم. فقط چاپ چوبی‌اش به‌تنهایی ده برابر قیمت کتاب می‌ارزد. در چه دنیای عجیبی زندگی می‌کنیم که این‌قدر راحت می‌توانیم مالک چیزی به این زیبایی باشیم؛ آن هم به قیمت یک بلیت نمایش برادوی، یا یک‌پنجاهُم روکش یک دندان.
نسیم رحیمی
۱
چقدر خوب است بدانی کسی هست که از راهی بسیار دور می‌تواند نسبت به آدم‌هایی که تابه‌حال ندیده این‌همه مهربان و بخشنده باشد
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
۱
من فکر می‌کنم آنها خیلی جاها را جا می‌اندازند و نخوانده رد می‌شوند؛ و هیچ‌وقت چیزی را دوباره نمی‌خوانند، برای همین یک سال بعد، حتی یک کلمه‌اش را هم به‌خاطر نمی‌آورند. اما وقتی می‌بینند من کتابی را در سطل آشغال می‌اندازم یا به دیگران می‌بخشم به‌شدت تعجب می‌کنند. از نظر آنها کتابی را می‌خری، آن را می‌خوانی، آن را در قفسه می‌گذاری، و هرگز آن را تا پایان عمر باز نمی‌کنی، اما آن را دور نمی‌اندازی! مخصوصاً اگر جلد درست‌وحسابی داشته باشد! چرا نه؟ از نظر من هیچ چیزی کم‌ارزش‌تر از یک کتاب بد یا حتی یک کتاب پیش‌پاافتاده نیست.
marziye
۱
قبل از اینکه کتاب‌فروشی را ببینی، بویش را حس می‌کنی، بویی که آدم خوشش می‌آید. نمی‌توانم به‌آسانی بیانش کنم؛ اما ترکیبی از بوی خاک، نا و گذر زمان، و دیوارها و کف‌های چوبی.
marziye
۱
من هر بهار کتاب‌هایم را تمیز و مرتب می‌کنم و آنهایی را که هرگز دوباره نمی‌خوانم، مثل لباس‌هایی که دوباره قرار نیست بپوشم، دور می‌ریزم. همه از این کار من تعجب می‌کنند. دوستانم درخصوص کتاب‌ها عجیب‌وغریب‌اند. آنها همهٔ کتاب‌های پرفروش را می‌خوانند و در حداقل زمان ممکن تمامشان می‌کنند. من فکر می‌کنم آنها خیلی جاها را جا می‌اندازند و نخوانده رد می‌شوند؛ و هیچ‌وقت چیزی را دوباره نمی‌خوانند، برای همین یک سال بعد، حتی یک کلمه‌اش را هم به‌خاطر نمی‌آورند. اما وقتی می‌بینند من کتابی را در سطل آشغال می‌اندازم یا به دیگران می‌بخشم به‌شدت تعجب می‌کنند. از نظر آنها کتابی را می‌خری، آن را می‌خوانی، آن را در قفسه می‌گذاری، و هرگز آن را تا پایان عمر باز نمی‌کنی، اما آن را دور نمی‌اندازی! مخصوصاً اگر جلد درست‌وحسابی داشته باشد! چرا نه؟ از نظر من هیچ چیزی کم‌ارزش‌تر از یک کتاب بد یا حتی یک کتاب پیش‌پاافتاده نیست.
weareone
۱
باید اضافه کنم همهٔ اجناس داخل بسته چیزهایی بودند که ما دیگر در مغازه‌ها نمی‌بینیم و فقط می‌توانیم در بازار سیاه پیدایشان کنیم. از محبت و بخشندگی بی‌اندازهٔ شماست که به یاد ما بودید، بی‌اندازه سپاسگزاریم.
Helen of Hearts
۱
قرار بود روزی که آنگلر رسید، نامهٔ تشکرآمیزی برایت بنویسم. فقط چاپ چوبی‌اش به‌تنهایی ده برابر قیمت کتاب می‌ارزد. در چه دنیای عجیبی زندگی می‌کنیم که این‌قدر راحت می‌توانیم مالک چیزی به این زیبایی باشیم؛ آن هم به قیمت یک بلیت نمایش برادوی، یا یک‌پنجاهُم روکش یک دندان.
Hossein Heydari
۱
نیومن تقریباً یک هفته پیش رسید و من تازه دارم از هیجانِ داشتنش بهبود پیدا می‌کنم. کل روز آن را نزدیکم روی میز می‌گذارم؛ هرازچندگاهی دست از تایپ کردن برمی‌دارم، دست دراز می‌کنم و آن را لمس می‌کنم. نه برای اینکه چاپ اول است، من فقط هرگز کتابی به این زیبایی ندیده بودم. به‌طرز مبهمی نسبت به داشتنش احساس گناه می‌کنم. انگار تمامِ آن چرم درخشان و نقوش طلایی و چاپ زیبا به کتابخانه‌ای از چوب کاج یک خانهٔ اربابی انگلیسی تعلق دارد؛ و می‌خواهد کنار شومینه، روی صندلی راحتی چرم یک نجیب‌زادهٔ اصیل خوانده شود - نه روی یک کاناپهٔ تختخواب‌شوی دست‌دوم در آلونکی یک‌اتاقه
Hossein Heydari
۱
آیا شما آنجاخاطرات سَم پپیز را دارید؟ برای غروب‌های طولانی زمستان به او نیاز دارم.
Hossein Heydari
۱
کاش این‌قدر با ملاحظه تقدیم‌نامه‌هایتان را روی یک کارت ننوشته بودید، و آن را روی صفحهٔ سفید اول کتاب می‌نوشتید. این تأثیرِ شغل کتاب‌فروشی روی همهٔ شماست، احتمالاً نگران بودید از ارزش کتاب بکاهید. شما ارزش آن را برای مالک فعلی‌اش افزایش می‌دادید (و احتمالاً برای مالک بعدی‌اش.
کیمیا
۱
داخلش کم‌نور است. قبل از اینکه کتاب‌فروشی را ببینی، بویش را حس می‌کنی، بویی که آدم خوشش می‌آید.
h hoseini
۱
من حسّ دوستانهٔ ورق‌زدن صفحاتی را که شخص دیگری قبلاً آن را ورق زده است دوست دارم و خواندن عبارت‌هایی که شخص دیگری مدت‌ها قبل خوانده، توجهم را به خود جلب می‌کند.)
Haniye
۱
من عاشق کتاب‌های دست‌دومی هستم که صفحه‌ای که صاحب قبلی‌اش بارها آن را خوانده است، بلافاصله گشوده می‌شود. روزی که کتاب هَزلیت رسید، این صفحه باز شد: «از خواندن کتاب‌های نو متنفرم.» و من با صدای بلند به هر کسی که پیش از من صاحبش بود گفتم: «سلام رفیق!»
Moonlight
۱
این خلاف اصول و قوانین من است که کتابی را که نخوانده‌ام بخرم؛ مثل خرید پیراهنی است که آن را پرو نکرده باشی.