«کجاست؟ دختر موردعلاقهی من کجاست؟»
ویلو دستهایش را دور مادربزرگش حلقه کرد و محکم فشار داد.
«سلام مادربزرگ... چقدر خوشگل شدی.»
تریشا ترنر به چشمهای نوهاش خیره شد.
«چه دختر شیرینی ولی دروغگوی خوبی نیستی.» از روی شانهی ویلو به پشت سر خانم کریمبل نگاه کرد و پرسید: «پس نوهی شکموی من کجاست؟»
خانم کریمبل درحالیکه از ایوان بالا میآمد گفت: «ببخشید مامان. وات تمرین بسکتبال داشت امروز صبح.» سپس با مکس واضحی اضافه کرد: «سلام رسوند.»