جملات زیبا از متن کتاب در خیمه حسین (ع) | طاقچه
تصویر جلد کتاب در خیمه حسین (ع)

کتاب در خیمه حسین (ع)

چگونه در خیمه اباعبدالله در کنار یارانش باشیم؟

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۲۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
علی صفایی حائری
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
yeganeh hariri
۵۶
ما هم که یک روز شوقِ ولیّ، دلمان را می‌لرزاند، فردا ممکن است در برابر ولیّ بایستیم. این خوف را هیچ وقت از خودتان دور نکنید. این خوف، گریه دارد.
چڪاوڪ [deranggah@]
۲۶
گریه ما می‌تواند گریه عادی و عاطفی باشد که برای تشنگی حسین گریه کنیم، یا می‌تواند گریه عشق باشد که حسین دوست‌داشتنی است، یا در مرحله بالاتر گریه حسرت و خوف باشد. خوف از اینکه نکند ما هم از حسین جدا شویم؛ نکند ما هم در هجوم فتنه یا هجوم هواهای نفسمان، حسین را رها کنیم؛ نکند ما همان شمشیری باشیم که به سینه حسین فرود آمد؛ همان نیزه‌ای باشیم که در دل او نشست؛ همان تیری باشیم که چشم او را به درد آورد. این خوف را هیچ وقت از خودتان دور نکنید.
چڪاوڪ [deranggah@]
۱۵
گریه خوف از اینجا نشأت می‌گیرد که عاشورا چیزی نیست که تمام شده و گذشته باشد. این حادثه، حادثه امروز است.
چڪاوڪ [deranggah@]
۱۳
در شب عاشورا خیمه‌های دشمنان حسین غرق شور وشادی است و همه‌جور دل‌خوشی دارند: زمزمه فرات، نور نرم مهتاب، آتش‌های مختلف که در کنار خیمه‌ها به‌پا شده، شور و مستی. این شادی‌ها یک مقدار به‌خاطر غرور است؛ یک مقدار هم برای این است که از محاکمه‌هایی که با خودشان دارند، نجات پیدا کنند. آدم در مرحله‌ای حتی تحمل خودش را ندارد و می‌خواهد با سروصدا، با می و مستی، با هر چیزی که بتواند، خودش را از خودش دور نگه دارد. با چنین شبی که اینها دارند، چه شد که بعضی‌شان مثل حر، صبح به حسین ملحق شدند؟ بعضی‌ها عصر پشیمان شدند؟ بعضی‌ها چند روز بعد پشیمان شدند؟
Elaheh
۱۱
در روایتی از حضرت کاظم است که «اگر در دورترین نقطه، دل شیعه‌ای از ما ملتهب شود، ما ملتهب می‌شویم؛ رنج ببیند، ما رنج می‌بینیم».
چڪاوڪ [deranggah@]
۹
می‌گوییم خدا هست؛ اباعبدالله هست و خیلی هم بزرگ است؛ ولایت تکوینی و ولایت تشریعی را بر عالم قبول می‌کنیم؛ اما ولایت آنها بر خودمان را منتفی می‌دانیم! می‌گوییم بر هستی حاکم است، در وجود حاکم است؛ ولی بر ما چه؟ در ما، نفسمان حکومت دارد، فرعون حکومت دارد، زن حکومت دارد، بچه‌ها حکومت دارند، هوس‌ها حکومت دارند، ترس‌ها حکومت دارند. «اللّٰهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَک؛ فَاِنَّک اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَک ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی»؛ من اگر حجت و ولیّ را به حق معرفت نشناسم، از آن روشی که تو بر من پسندیدی و دینی که تو برای من پذیرفتی، منحرف می‌شوم. آیه (لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا) مرحله بعد است که اگر من را به آن دین واقف کردی، دلم را در برابر این دین تنگ نکن، تا بتوانم تحملش کنم.
Elaheh
۵
در هنگام وداع با قبور ائمه می‌گوییم: «اُذْکرُونِی عِنْدَ رَبِّکم»؛ «مرا نزد پرورگارتان به یاد آورید.» آنچه ما را در یاد آنها می‌آورد، چیست؟ اینکه زیاد می‌آییم و می‌رویم؟ سنگ‌های آنجا هم، آنجا زیاد حضور دارند و حتی آن حجاره‌ها بر ما ترجیح دارند. آنچه ما را در چشم و در ذکر اولیای خدا می‌آورد و دلشان را با ما مهربان و محب قرار می‌دهد، اطاعت و تسلیم ماست.
چڪاوڪ [deranggah@]
۴
اطاعت اصحاب اباعبدالله، اطاعت عادی از یک فرمانده نیست، بلکه اطاعت خاصی است و یک عشق ریشه‌دار و عشق بزرگ‌تر است که همراه تمرین، در وجودی شکل می‌گیرد. پس معرفت می‌خواهد؛ عشق می‌خواهد، عشق بزرگ‌تر؛ تمرین و تدریج هم می‌خواهد. یک حقیقتی است که به ما آموختند. می‌گویند: شیطان گره‌گره شما را از حقیقت جدا می‌کند؛ شما هم گره‌گره خودتان را به حق ببندید؛ یعنی نمی‌توان به کسی گفت از همه آنچه تا دیروز داشته، یک مرتبه جدا شود؛ بلکه گام به گام است.
Elaheh
۴
اگر یاران حسین و شیعیان حسین بدانند حسین چقدر واقف است و چقدر مهربان است و این محبت چنین گسترده و وسیع و عمیق است، طبیعتاً عشق دیگری در وجودشان تجلی می‌کند.
چڪاوڪ [deranggah@]
۳
حبی که در اصحاب حسین هست، از معرفتی منبعث شده که چنین محبتی طبیعی است؛ غیر از محبت‌های رمانتیکی است که پشتوانه عقلی و اندیشه‌ای ندارد و در داستان‌ها می‌خوانیم؛ نه، محبت اصحاب حسین به حسین، غریزی نیست؛ محبتی است برخاسته از تمامی وجودشان؛ با فکرشان، با عقلشان، با دلشان و با ذره ذره وجودشان آمیخته است.
Masoud
۳
آدم در مرحله‌ای حتی تحمل خودش را ندارد و می‌خواهد با سروصدا، با می و مستی، با هر چیزی که بتواند، خودش را از خودش دور نگه دارد
yeganeh hariri
۳
اگر یک تُن بنزین را آتش بزنید، حرارت ایجاد می‌شود، ولی ممکن است حرکت ایجاد نشود؛ درحالی‌که چهار قطره بنزین وقتی در جایگاه خودش می‌سوزد، حرکت ایجاد می‌کند.
Elaheh
۲
گندم ری بدون قتل حسین نیست؛ و قتل حسین ساده نیست؛ و این‌طور نیست که اگر کُشتی، به مطلوب خودت، برسی. به خدا قسم کسانی که به‌خاطر باطل از حق جدا شدند، از باطلشان هم کامی نگرفتند. این را به نفستان بباورانید. نفس بسیار سرکش است. خیال می‌کنید کشتن حسین را چه چیزی ساده کرده؟
Elaheh
۲
حسین به من از خود من مهربان‌تر است؛ چون مهربانی من از حب نفس و غریزه است و محبت حسین به من محبتی است که از رحمت واسعه حق مشتق شده؛ حسین «رَحمَةُ اللهِ الواسِعَة» است.
Elaheh
۲
از تو جدا بشویم، نزد چه کسی برویم؟!‌
کاربر شماره‌ی صفر
۲
شیعه، در هر کجای عالم و در هر زمانی که باشد، این فریاد را در گوش جانش می‌شنود و از همین‌جاست که در وجودش یک تمنا می‌شکفد که «یا لَیْتَنِی کنْتُ مَعَک»؛ «ای کاش من با تو بودم.»
چڪاوڪ [deranggah@]
۱
حقیقت این است که کسانی که حسرت آن روز را دارند، فرزند آن روز هستند. زخمشان درحالی‌که زخمی نو است، زخم آن روز است. تاریخ، تاریخی نیست که مرده باشد. این حقیقت، در دل هر مؤمن، هر صبح و شام مکرر است. اگر مسائل اباعبدالله و مباحث کربلا این‌طور مطرح بشود، یک عمق، یک شیفتگی جدید، یک بهره‌برداری عظیمی شکل می‌گیرد. بُعد تاریخی قضایا، بُعدی است که شیطان در آن فقط به فتنه‌های دیگر می‌پردازد و ریایی در بکاء آن می‌آورد؛ ولی این بُعد تطبیقی، بُعدی است که شیطان با اصل و فرعش دعوا دارد.
چڪاوڪ [deranggah@]
۱
دین چیست؟ دین، فقط یک مجموعه دستور نیست؛ ولیّ همراهش است. ولیّ متولی وجود توست. از اوست که غضب، عشق و تمام حرکت تو، در تو تجلی می‌کند؛ (اِنَّ صَلاتِی وَنُسُکی وَمَحْیایَ وَمَماتِی لِلّٰهِ رَبِّ الْعالَمِینَ)، این صلات و نُسُک و حیات و ممات از او در تو تجلی می‌کند. مالک اشتر حدود سه ماه در جنگ صفین شمشیر زده، غضب کرده، آتش گرفته، سوخته؛ حالا که این دنیای آتش، دشمن را به آن گرفتاری و بن‌بست رسانده که معاویه مرکبش را آماده کرده تا فرار کند، به او می‌گویند برگردد! مالک، این غضب برافروخته، این آتش سرکش، چقدر مهربان است که برمی‌گردد! اینها شوخی نیست. متولی غضب مالک، علی است؛ اما متولی غضب من، خودم هستم و خانه و کفش و کلاهم!
yeganeh hariri
۱
تو آن‌قدر گردن کشیدی، آن‌قدر سرفراز هستی که زیر این سقف‌های تنگ و تنک، نتوانی سربلند بمانی. حتی حکومتی در حد اهداف رفاه -حکومت آمریکا یا اروپا- در حد یک دامداری بزرگ است؛ و تو یافتی که گاو نیستی. این را چه خواهی کرد؟ مشکل درست از این لحظه آغاز می‌شود. تا این تلقی دگرگون نشود، تاب ولایت علوی را نخواهیم داشت و نمی‌توانیم با حسین بمانیم.
Elaheh
۱
در روایت است که در روز قیامت، کسانی هستند که خداوند گویی در مقام عذرخواهی از اینها باشد؛ می‌فرماید: شما در دنیا دعاهایی کرده‌اید، خواسته‌ها و حوایجی داشته‌اید که من به دلیلی برآورده نکردم. در جبران آنچه به شما نرسیده، این امکانات را برای شما قرار داده‌ام. آنها وقتی نعمت‌هایی را که به جبران محرومیت چندروزه دنیایشان، برایشان در نظر گرفته شده، می‌بینند، حسرت می‌خورند و آرزو می‌کنند که کاش هیچ‌یک از دعاهایشان مستجاب نمی‌شد.و
dorran
۱
این خصوصیت، در سنگ باشد، عزیز می‌شود؛ چه رسد که در آدمی باشد. در معدن‌ها طلا ارزشش به‌خاطر این است که زنگ نمی‌زند. این ثبات، به آن ارزش داده. این دل‌هایی که در دنیایی از درد و رنج، در کوره‌های بلا، و در فتنه‌های سنگین، محکم‌تر از کوه ایستاده‌اند، ارزش دارند و حسین اینها را برمی‌دارد و به اینها دلخوش است. بوی اینها، انس اینها، برای اهل‌بیت، امیدوارکننده است.
Elaheh
۱
هجوم آوردن به تکلیف در لحظه‌هایی که انسان تکلیف را می‌بیند، سخت است؛ ولی سخت‌تر این است که وقتی غنیمت تکلیف از دستت رفته است، بخواهی دنبالش بروی.
Elaheh
۱
اگر بناست جدیتی باشد، چرا از فردا؟ در فردا چه حادثه‌ای هست که در امروز نیست؟ فردا در من امید ازدیاد قدرتی هست؟ اعتمادی به برطرف شدن موانع خارجی در آینده هست؟ امکان ایجاد همت و انگیزه قوی‌تری برای من هست؟ قرار است در آینده انگیزه‌ای در من به وجود آید؟ قدرتی حاصل شود؟ مانعی برایم منتفی شود که به آینده موکول می‌کنم؟ امروزِ من، فردایِ من، بقیه روزهایِ من، یا مساوی‌اند یا اینکه من فردا از دیروزم ضعیف‌تر می‌شوم!
کاربر شماره‌ی صفر
۱
چون اولیای خدا کسی را خواهند گرفت که در وجودش متاعی داشته باشند؛ (مَعاذَ اللهِ اَن نَّأْخُذَ اِلّا مَن وَجَدْنا مَتاعَنا عِندَهُ). چه در خودمان به وجود آوریم که ما را بردارند؟
کاربر شماره‌ی صفر
۱
«یا لَیْتَنِی کنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً».
کاربر شماره‌ی صفر
۱
گریه خوف از اینجا نشأت می‌گیرد که عاشورا چیزی نیست که تمام شده و گذشته باشد. این حادثه، حادثه امروز است.
کاربر شماره‌ی صفر
۱
نکته لطیف، این است که دو نگاه به دنیا هست: یک نگاه، نگاه وابستگی به دنیا و اسارتِ در آن است؛ نگاه دوم، نگاه برداشت و گرفتن از دنیاست. اگر فقط مقطع بهار را ببینیم، دلداده بهاریم، وابسته و ازدست‌رفته آن هستیم؛ ولی اگر چهار فصل بهار و تابستان و پاییز و زمستان را ببینیم، در بهار برداشت خواهیم کرد و از بهار، زمستانمان را بارور خواهیم کرد.
کاربر شماره‌ی صفر
۱
پس آنچه ما را از حسین جدا می‌کند، در نگاه اول، یکی دنیاست و یکی نفس. اگر می‌خواهی زینت‌های دنیا اسیرت نکند، باید نگاهت را به او عوض کنی. نگاه محدود، نگاه فریفته‌شده است؛ نگاه ازدست‌رفته است؛ نگاه دل دادن است. ولی همین وجود، در همین دنیا به همان چیزهایی که همه به آن دل بسته‌اند و کشته و مُرده یک لحظه‌اش هستند، وابستگی‌اش تمام می‌شود و حتی نفرت به جایش می‌آید و طلاقش می‌دهد؛ چون یک ساعتش را نمی‌بیند، بلکه ساعات دیگرش را هم می‌بیند؛ این است که دیگر نمی‌تواند با این وجود همراه شود.
کاربر شماره‌ی صفر
۱
رحمت ولیّ، رحمت غریزی نیست؛ رحمتی است که رحمت الله الواسعه است. در مورد ولیّ الله تعبیرِ «یا رَحْمَةُ اللهِ الْواسِعَة» هست. او محبت فراگیر و گسترده حق است که حتی دشمنش را در بر گرفته. حسین عاشق است. برای من سؤال بود که چطور این عشق، آن‌قدر گسترده و وسیع است که حتی آن کسی که رگ‌های حسین را جدا می‌کند، محبوب حسین است و حسین متوجه اوست؟! تا جایی که اصلاً نیروی قاتل حسین از خود اوست. حسین آن‌همه عاشق و این، این‌همه فارغ و متنفر و دشمن! آن هم از دوست. چقدر حجاب! چقدر جهل! چقدر کفر! چقدر انحراف! این عشق را، این محبت را، این حضور را اگر از ولیّ بچشیم، خیال می‌کنیم می‌توانیم از او جدا شویم؟! این معرفت و محبت، اساس ولایت است.
Marziyyehh
۱
اگر بناست جدیتی باشد، چرا از فردا؟ در فردا چه حادثه‌ای هست که در امروز نیست؟ فردا در من امید ازدیاد قدرتی هست؟ اعتمادی به برطرف شدن موانع خارجی در آینده هست؟ امکان ایجاد همت و انگیزه قوی‌تری برای من هست؟ قرار است در آینده انگیزه‌ای در من به وجود آید؟ قدرتی حاصل شود؟ مانعی برایم منتفی شود که به آینده موکول می‌کنم؟ امروزِ من، فردایِ من، بقیه روزهایِ من، یا مساوی‌اند یا اینکه من فردا از دیروزم ضعیف‌تر می‌شوم! وقتی این حرارت امروز را نبینم، برنامه‌ریزی نخواهم داشت و دچار تسویف می‌شوم.