جملات زیبا از متن کتاب در خیمه حسین (ع) | طاقچه
تصویر جلد کتاب در خیمه حسین (ع)
off
٪۷۰

کتاب در خیمه حسین (ع)

چگونه در خیمه اباعبدالله در کنار یارانش باشیم؟

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۱۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
علی صفایی حائری
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
yeganeh hariri
۳۱
ما هم که یک روز شوقِ ولیّ، دلمان را می‌لرزاند، فردا ممکن است در برابر ولیّ بایستیم. این خوف را هیچ وقت از خودتان دور نکنید. این خوف، گریه دارد.
چڪاوڪ
۱۳
گریه ما می‌تواند گریه عادی و عاطفی باشد که برای تشنگی حسین گریه کنیم، یا می‌تواند گریه عشق باشد که حسین دوست‌داشتنی است، یا در مرحله بالاتر گریه حسرت و خوف باشد. خوف از اینکه نکند ما هم از حسین جدا شویم؛ نکند ما هم در هجوم فتنه یا هجوم هواهای نفسمان، حسین را رها کنیم؛ نکند ما همان شمشیری باشیم که به سینه حسین فرود آمد؛ همان نیزه‌ای باشیم که در دل او نشست؛ همان تیری باشیم که چشم او را به درد آورد. این خوف را هیچ وقت از خودتان دور نکنید.
چڪاوڪ
۹
در شب عاشورا خیمه‌های دشمنان حسین غرق شور وشادی است و همه‌جور دل‌خوشی دارند: زمزمه فرات، نور نرم مهتاب، آتش‌های مختلف که در کنار خیمه‌ها به‌پا شده، شور و مستی. این شادی‌ها یک مقدار به‌خاطر غرور است؛ یک مقدار هم برای این است که از محاکمه‌هایی که با خودشان دارند، نجات پیدا کنند. آدم در مرحله‌ای حتی تحمل خودش را ندارد و می‌خواهد با سروصدا، با می و مستی، با هر چیزی که بتواند، خودش را از خودش دور نگه دارد. با چنین شبی که اینها دارند، چه شد که بعضی‌شان مثل حر، صبح به حسین ملحق شدند؟ بعضی‌ها عصر پشیمان شدند؟ بعضی‌ها چند روز بعد پشیمان شدند؟
چڪاوڪ
۶
گریه خوف از اینجا نشأت می‌گیرد که عاشورا چیزی نیست که تمام شده و گذشته باشد. این حادثه، حادثه امروز است.
چڪاوڪ
۵
می‌گوییم خدا هست؛ اباعبدالله هست و خیلی هم بزرگ است؛ ولایت تکوینی و ولایت تشریعی را بر عالم قبول می‌کنیم؛ اما ولایت آنها بر خودمان را منتفی می‌دانیم! می‌گوییم بر هستی حاکم است، در وجود حاکم است؛ ولی بر ما چه؟ در ما، نفسمان حکومت دارد، فرعون حکومت دارد، زن حکومت دارد، بچه‌ها حکومت دارند، هوس‌ها حکومت دارند، ترس‌ها حکومت دارند. «اللّٰهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَک؛ فَاِنَّک اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَک ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی»؛ من اگر حجت و ولیّ را به حق معرفت نشناسم، از آن روشی که تو بر من پسندیدی و دینی که تو برای من پذیرفتی، منحرف می‌شوم. آیه (لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا) مرحله بعد است که اگر من را به آن دین واقف کردی، دلم را در برابر این دین تنگ نکن، تا بتوانم تحملش کنم.
چڪاوڪ
۲
اطاعت اصحاب اباعبدالله، اطاعت عادی از یک فرمانده نیست، بلکه اطاعت خاصی است و یک عشق ریشه‌دار و عشق بزرگ‌تر است که همراه تمرین، در وجودی شکل می‌گیرد. پس معرفت می‌خواهد؛ عشق می‌خواهد، عشق بزرگ‌تر؛ تمرین و تدریج هم می‌خواهد. یک حقیقتی است که به ما آموختند. می‌گویند: شیطان گره‌گره شما را از حقیقت جدا می‌کند؛ شما هم گره‌گره خودتان را به حق ببندید؛ یعنی نمی‌توان به کسی گفت از همه آنچه تا دیروز داشته، یک مرتبه جدا شود؛ بلکه گام به گام است.
چڪاوڪ
۲
حبی که در اصحاب حسین هست، از معرفتی منبعث شده که چنین محبتی طبیعی است؛ غیر از محبت‌های رمانتیکی است که پشتوانه عقلی و اندیشه‌ای ندارد و در داستان‌ها می‌خوانیم؛ نه، محبت اصحاب حسین به حسین، غریزی نیست؛ محبتی است برخاسته از تمامی وجودشان؛ با فکرشان، با عقلشان، با دلشان و با ذره ذره وجودشان آمیخته است.
Masoud
۲
آدم در مرحله‌ای حتی تحمل خودش را ندارد و می‌خواهد با سروصدا، با می و مستی، با هر چیزی که بتواند، خودش را از خودش دور نگه دارد
چڪاوڪ
۱
حقیقت این است که کسانی که حسرت آن روز را دارند، فرزند آن روز هستند. زخمشان درحالی‌که زخمی نو است، زخم آن روز است. تاریخ، تاریخی نیست که مرده باشد. این حقیقت، در دل هر مؤمن، هر صبح و شام مکرر است. اگر مسائل اباعبدالله و مباحث کربلا این‌طور مطرح بشود، یک عمق، یک شیفتگی جدید، یک بهره‌برداری عظیمی شکل می‌گیرد. بُعد تاریخی قضایا، بُعدی است که شیطان در آن فقط به فتنه‌های دیگر می‌پردازد و ریایی در بکاء آن می‌آورد؛ ولی این بُعد تطبیقی، بُعدی است که شیطان با اصل و فرعش دعوا دارد.
چڪاوڪ
۱
دین چیست؟ دین، فقط یک مجموعه دستور نیست؛ ولیّ همراهش است. ولیّ متولی وجود توست. از اوست که غضب، عشق و تمام حرکت تو، در تو تجلی می‌کند؛ (اِنَّ صَلاتِی وَنُسُکی وَمَحْیایَ وَمَماتِی لِلّٰهِ رَبِّ الْعالَمِینَ)، این صلات و نُسُک و حیات و ممات از او در تو تجلی می‌کند. مالک اشتر حدود سه ماه در جنگ صفین شمشیر زده، غضب کرده، آتش گرفته، سوخته؛ حالا که این دنیای آتش، دشمن را به آن گرفتاری و بن‌بست رسانده که معاویه مرکبش را آماده کرده تا فرار کند، به او می‌گویند برگردد! مالک، این غضب برافروخته، این آتش سرکش، چقدر مهربان است که برمی‌گردد! اینها شوخی نیست. متولی غضب مالک، علی است؛ اما متولی غضب من، خودم هستم و خانه و کفش و کلاهم!
yeganeh hariri
۱
تو آن‌قدر گردن کشیدی، آن‌قدر سرفراز هستی که زیر این سقف‌های تنگ و تنک، نتوانی سربلند بمانی. حتی حکومتی در حد اهداف رفاه -حکومت آمریکا یا اروپا- در حد یک دامداری بزرگ است؛ و تو یافتی که گاو نیستی. این را چه خواهی کرد؟ مشکل درست از این لحظه آغاز می‌شود. تا این تلقی دگرگون نشود، تاب ولایت علوی را نخواهیم داشت و نمی‌توانیم با حسین بمانیم.
شاهین
۰
نشست؛ همان تیری باشیم که چشم او را به درد آورد. این خوف
yeganeh hariri
۰
اگر یک تُن بنزین را آتش بزنید، حرارت ایجاد می‌شود، ولی ممکن است حرکت ایجاد نشود؛ درحالی‌که چهار قطره بنزین وقتی در جایگاه خودش می‌سوزد، حرکت ایجاد می‌کند.
yeganeh hariri
۰
حرف اساسی این است که آیا ما می‌توانیم بوش و صدام را تحمل کنیم؟ یعنی می‌توانیم آنها را جلودار و امام خودمان بدانیم؟ دیدن کسانی که زیر لوای صدام آرام می‌گیرند، زیر لوای بوش آرام می‌گیرند، زیر لوای حتی حکومت‌های آرامی مثل سوئد و هلند آرام می‌گیرند، این مسئله را برای من مطرح می‌کند که ما مگر می‌توانیم انسان باشیم، وَلَوی باشیم، علوی باشیم، محمدی باشیم، و به این قانع باشیم که با ما مثل گاو رفتار کنند؛ خوب به ما یونجه بدهند، خوب قَشو کنند و خوب شیرمان را بدوشند! چطور می‌توان آرام گرفت؟! بعضی می‌گویند زمان شاه بهتر بود؛ سؤال من این است: برای چه کسی بهتر بود؟ برای انسان؟!
Elaheh
۰
این بکاء حسرت و آن بکاء خوف، بکاء سازنده‌ای است. بکاءهایی که آدم مثلاً صدای نی را می‌شنود و به یاد غصه‌ها و رنج‌های خودش گریه‌اش می‌گیرد، غریزی است؛ آنجا چهره انسانی پیدا می‌کند که از پیچیدگی ما، از شناخت ما، از عشق ما، از تحول ما منشأ بگیرد. این وجود، وجودی است که اشکش را، زخمش را می‌خرند.
Elaheh
۰
یادم می‌آمد که بیست و پنج، سی سال پیش هم روزی در این آینه نگاه کردم و هنوز خاطرم هست که آن موقع ریش نداشتم. امروز می‌بینم دیگر پیر شده‌ام و فردا هم می‌بینم دیگر دندانی ندارم. زندگی، نامه کوتاهی است که فقط دو کلمه در آن نوشته شده: آمدی و رفتی. با امید می‌آیی و با حسرت باید بروی. با تأمل در اینها، یک آمادگی و توجهی برای ما می‌آید.
Elaheh
۰
نکته لطیف، این است که دو نگاه به دنیا هست: یک نگاه، نگاه وابستگی به دنیا و اسارتِ در آن است؛ نگاه دوم، نگاه برداشت و گرفتن از دنیاست. اگر فقط مقطع بهار را ببینیم، دلداده بهاریم، وابسته و ازدست‌رفته آن هستیم؛ ولی اگر چهار فصل بهار و تابستان و پاییز و زمستان را ببینیم، در بهار برداشت خواهیم کرد و از بهار، زمستانمان را بارور خواهیم کرد.
Elaheh
۰
گندم ری بدون قتل حسین نیست؛ و قتل حسین ساده نیست؛ و این‌طور نیست که اگر کُشتی، به مطلوب خودت، برسی. به خدا قسم کسانی که به‌خاطر باطل از حق جدا شدند، از باطلشان هم کامی نگرفتند. این را به نفستان بباورانید. نفس بسیار سرکش است. خیال می‌کنید کشتن حسین را چه چیزی ساده کرده؟