بهت دروغ گفتم. واقعاً آرزومه که ایکاش میتونستیم یه پایان دیگه داشته باشیم
حنا دختری در چمنزار
برای هر آنکسی که تابهحال آرزو داشته فرصت دوبارهای نصیبش شود.
کیمیا
در تمام قصهها همیشه بهایی برای جادو وجود داشت. هیچچیزی بدون هزینه نبود.
کیمیا
برای عشق؛ همانکه امیدبخش است. زیباست. عطر و رنگ دلانگیزی دارد و میتواند گره بگشاید...
برای غنج رفتن دلتان هنگام خواندن این کتاب.
کیمیا
هرکسی دو قلب متفاوت داره. یکی قلبی که میتپه و زنده نگهت میداره. بعد، قلب دیگهای هم هست، قلب دوم، همون که بهجای تپیدن میشکنه، همون که عاشق میشه تا به این زندگی معنا بده.
کاربر ۱۰۸۴۳۹۷۸
بهمحض زنده شدن کمی امید، دیگر کشتن آن به کار سختی بدل میشد؛
کاربر ۱۰۸۴۳۹۷۸
«هر وقت بهم نیاز داشته باشی کنارتم. حتی اگه خودت نخوای.»
hanie.dh
قدرت بخشیدن به کسی، خیلی سادهتر از سلب قدرت از او بود.
کیمیا
او حاکم یک سرزمین بود. قدرت نگهداشتن زندگی مردم در کف دستش را در اختیار داشت؛ اما حالا فقط دست اوانجلین را در دست گرفته بود.
hanie.dh
«آره، من یه قاتلم. من از آسیب رسوندن به مردم خوشم میآد. از خون خوشم میآد. از درد خوشم میآد. من یه هیولام؛ اما چه یادت باشه چه نباشه... منِ هیولا مال توام، اوانجلین.»
hanie.dh
روزی روزگاری، چیزی جز بوسه وجود نداشت و همهچیز فوقالعاده بود؛ و بعد حتی بوسههای بیشتری نیز در کار بود.
San