جملات زیبا از متن کتاب سه گانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی) | طاقچه
تصویر جلد کتاب سه گانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی)
off
٪۵۰

کتاب سه گانه روزگار یک دل شکسته (کتاب سوم، نفرینی بر عشق حقیقی)

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۳۱ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
حنا دختری در چمنزار
۱۱
بهت دروغ گفتم. واقعاً آرزومه که ای‌کاش می‌تونستیم یه پایان دیگه داشته باشیم
کیمیا
۸
در تمام قصه‌ها همیشه بهایی برای جادو وجود داشت. هیچ‌چیزی بدون هزینه نبود.
کیمیا
۷
برای هر آن‌کسی که تابه‌حال آرزو داشته فرصت دوباره‌ای نصیبش شود.
کیمیا
۵
برای عشق؛ همان‌که امیدبخش است. زیباست. عطر و رنگ دل‌انگیزی دارد و می‌تواند گره بگشاید... برای غنج رفتن دلتان هنگام خواندن این کتاب.
♡باران♡
۵
هرکسی دو قلب متفاوت داره. یکی قلبی که می‌تپه و زنده نگهت می‌داره. بعد، قلب دیگه‌ای هم هست، قلب دوم، همون که به‌جای تپیدن می‌شکنه، همون که عاشق می‌شه تا به این زندگی معنا بده.
♡باران♡
۴
به‌محض زنده شدن کمی امید، دیگر کشتن آن به کار سختی بدل می‌شد؛
hanie.dh
۳
«هر وقت بهم نیاز داشته باشی کنارتم. حتی اگه خودت نخوای.»
hanie.dh
۳
«آره، من یه قاتلم. من از آسیب رسوندن به مردم خوشم می‌آد. از خون خوشم می‌آد. از درد خوشم می‌آد. من یه هیولام؛ اما چه یادت باشه چه نباشه... منِ هیولا مال توام، اوانجلین.»
کیمیا
۲
قدرت بخشیدن به کسی، خیلی ساده‌تر از سلب قدرت از او بود.
hanie.dh
۲
او حاکم یک سرزمین بود. قدرت نگه‌داشتن زندگی مردم در کف دستش را در اختیار داشت؛ اما حالا فقط دست اوانجلین را در دست گرفته بود.
۲
قدرت بخشیدن به کسی، خیلی ساده‌تر از سلب قدرت از او بود
۲
می‌دانست که آپولو به او هشدار داده بود بازیابی خاطراتش فقط موجب دردش خواهد شد؛ اما بعضی چیزها ارزش درد کشیدن را دارند
San
۱
روزی روزگاری، چیزی جز بوسه وجود نداشت و همه‌چیز فوق‌العاده بود؛ و بعد حتی بوسه‌های بیشتری نیز در کار بود.
کاربر ۶۳۳۹۱۷۹
۱
لالا شانه بالا انداخت و گفت: «چی بگم؟ انتقام بهم امید می‌ده.»
WiMsIcAl wizard
۰
کمانگیر نه فرشته بود نه ناجی. او فردی بود دارای اختلالات روانی، احتمالاً ناامن و بااین‌حال، بزرگ‌ترین امید اوانجلین
۰
قلبش هنوز هم درد می‌کرد، گویی این عضو از وجودش شکسته و فقط تکه‌های ناهمواری از آن داخل سینه‌اش باقی مانده بود.
۰
همیشه تصور می‌کرد هنوز وقت دارد تا باهوش، قدرتمند، عاقل و زیرک شود. هرگز به ذهنش خطور نکرده بود که دراین‌بین، درحال تبدیل‌شدن به چیز دیگری است.
۰
به‌محض زنده شدن کمی امید، دیگر کشتن آن به کار سختی بدل می‌شد؛
کاربر ۶۳۳۹۱۷۹
۰
جکس فکر می‌کرد زمان چیزی را از خودش می‌گیرد. فکرش را هم نکرده بود که اوانجلین قرار است تاوان پس دهد.
کاربر ۶۳۳۹۱۷۹
۰
یک سمت لب‌های کمانگیر خیلی آرام بالا رفت و تقریباً به شکل لبخند درآمد. در آن لحظه، کل چهره‌اش تغییر کرد. تا قبل از این اتفاق او خوش‌قیافه بود؛ اما حالا شدت زیبایی‌اش تا حد معذب کننده‌ای بیشتر شد.
کاربر ۶۳۳۹۱۷۹
۰
«گاهی وجود شرارت لازمه.»
کاربر ۶۳۳۹۱۷۹
۰
«خیلی سؤال می‌پرسی.» «چون تو یه عالمه کارهای سؤال‌برانگیز انجام می‌دی!»
Ronia_sh
۰
می‌دونم که تلاشم برای نجات جکس ممکنه به یه انفجار آتشین ختم بشه؛ ولی ترجیح می‌دم منم باهاش توی شعله‌ها قدم بذارم تا اینکه شاهد سوختنش باشم.»