جملات زیبای کتاب سه گانه روزگار یک دل شکسته (کتاب دوم، داستان عاشقانه غیرابدی) | طاقچه
تصویر جلد کتاب سه گانه روزگار یک دل شکسته (کتاب دوم، داستان عاشقانه غیرابدی)
off
٪۵۰

کتاب سه گانه روزگار یک دل شکسته (کتاب دوم، داستان عاشقانه غیرابدی)

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۳۶ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کیمیا
۱۳
به نظر من یه پایان شاد برای همه وجود داره؛ اما فکر نمی‌کنم این پایان‌ها همیشه به آخرین صفحهٔ کتاب برسن یا همه تضمینی داشته باشن که به تا ابد به‌خوبی و خوشی زندگی کردن می‌رسن. پایان شاد می‌تونه به‌دست آوردنی باشه؛ اما نگه‌داشتنش دشواره. اونا مثل خواب‌های شیرینی می‌مونن که می‌خوان از شب فرار کنن. اونا گنج‌های بال‌دارن. اونا موجودیت‌های سرکش و وحشی و بی‌پروایی‌ان که باید مدام دنبالشون راه افتاد، وگرنه حتماً فرار می‌کنن و می‌رن.
حنا دختری در چمنزار
۱۰
چندروزه کجا بودی؟» ‫«دوشیزه‌های بی‌گناه رو می‌کشتم و به توله‌سگ‌های زبون‌بسته لگد می‌زدم.»
کیمیا
۹
برای هر آن‌کسی که ترس پیدا نکردن عشق حقیقی را تجربه کرده است.
حنا دختری در چمنزار
۷
اوانجلین می‌خواست بگوید که: "فقط همین امشب، مال توئم"؛ اما فقط این حرف از دهانش بیرون آمد: «من مال توئم.»
کیمیا
۶
داستان‌های عاشقانه هیچ‌وقت پایان شاد ندارن و همه هم اینو می‌دونن. لازم نیست کسی تا آخر داستان رو بخونه تا بفهمه خون روباه گردن کمانگیره
کیمیا
۵
حقیقت اصلاً اون چیزی نیست که تو دلت بخواد.
کیمیا
۵
ای‌کاش داستان آن‌ها می‌توانست پایان متفاوتی داشته باشد.
کیمیا
۴
او هرگز شاهزادهٔ دل‌ها را نبوسیده بود؛ اما این را یاد گرفته بود که معامله کردن با او به بوسه‌هایش شباهت بسیاری دارد...
حنا دختری در چمنزار
۴
‫«اشکالی نداره. من خودم که اگه مرد دیگه‌ای رو توی این شرایط با تو می‌دیدم، احتمالاً می‌کشتمش.»
حنا دختری در چمنزار
۲
«می‌خوای هرکدوم از اینا رو که خواستی برات بکشم؟»
کاربر ۱۲۰۸۹۰۸۵
۲
راز عاشق ماندن این است که کسی را داشته باشی تا وقتی می‌خواهی از آن عشق فارغ شوی و پایین بیفتی، تو را بگیرد و من قول می‌دهم که همیشه بگیرمت.
کیمیا
۱
«هم قهرمان‌ها وجود دارن و هم شرورها. اونم بین این دوتا، انتخاب خودش رو کرد و پایانی که نتیجهٔ تصمیمش بود نصیبش شد.»
کیمیا
۱
زندگی راویِ مهربونی نیست...
iamreyhoonnn
۱
هنوز هم اعتقاد داشت که عشق قدرتمندترین نیروی جهان است؛ که اگر دو نفر واقعاً عاشق هم باشند و بخواهند برای آن عشق ایستادگی کنند، اگر حاضر باشند هرروز برای یکدیگر بجنگند، آن‌وقت دیگر مهم نیست با چه چیزی روبه‌رو شوند؛‌‌ و تا وقتی‌که آن‌ها دست از جنگیدن برای یکدیگر برندارند، این عشق همیشه برنده است.
کاربر ۹۶۱۵۵۷۵
۱
دلش استراحت می‌خواست... که قبل از مواجه‌شدن با فاجعه‌ای دیگر، یک‌لحظه آرامش را تجربه کند؛ یعنی این خواستهٔ زیادی بود؟
Ronia_sh
۱
«من به همه آزار می‌رسونم، روباه کوچولو؛ ولی برای متنفر بودن از من باید زنده باشی.» نگاهش یخی شد. «من نمی‌خوام تو بمیری و هرکسی هم که سعی کنه تو رو بکشه از هستی ساقط می‌کنم.»
Ronia_sh
۱
بالاخره اوانجلین او را روبه‌عقب هُل داد. «هیچ ماجرایی وجود نداره. من ازدواج کردم.» جکس انگشتش را روی پوزخندی که بر لبش شکل گرفته بود حرکت داد. «یه‌جوری همش این حرفت رو تکرار می‌کنی روباه کوچولو که انگار مثلاً باید واسه من مهم باشه!»
کیمیا
۰
برای هرکسی پتانسیلی وجود دارد تا پایان خوش ابدی خود را بیابد.
کیمیا
۰
همهٔ ما برای عشق کارهای وحشتناکی رو مرتکب شدیم
کیمیا
۰
امیدش به‌مانند بال‌هایی کاغذی‌ای که احمقانه با خود پنداشته بودند توانایی پرواز کردن دارند، مچاله می‌شود.
♡باران♡
۰
این را می‌دانست که تنهاست. نه اینکه فقط در آن مکان ناآشنا تنها باشد، بلکه می‌دانست در کل دنیا تنهاست. او تا بندبند استخوان‌هایش این را حس می‌کرد.
کاربر ۶۳۳۹۱۷۹
۰
اوانجلین نسبت به تایبریوس کمی احساس ترحم پیدا کرد. به خود گفت احمقانه ا‌ست نسبت به کسی که سعی کرده او را بکشد دل بسوزاند؛ اما آخرین ‌باری که تایبریوس را دیده بود او اصلاً مثل قاتل‌ها به نظر نمی‌رسید، بلکه در یأس بود.
کاربر ۶۳۳۹۱۷۹
۰
«تو هنوزم فقط به‌عنوان یه وسیله به من فکر می‌کنی؟» اخمی میان ابروهای جکس نشست. «من سعی می‌کنم اصلاً بهت فکر نکنم.»
Ronia_sh
۰
او در گذشته می‌پنداشت عشق مثل یک‌خانه باشد که وقتی ساخته شد، فرد باید تا ابد در آن زندگی کند؛ اما حالا به این می‌اندیشید که شاید عشق بیشتر شبیه جنگی است که در آن دشمنانی جدید دائماً سر راه فرد سبز می‌شوند و جنگ هم به پایان نمی‌رسد؛ و عشق هم چندان دربارهٔ موفقیت درنبرد نیست و بیشتر به ادامه دادن در مبارزه مربوط می‌شود؛ که شخصی که عاشقش هستید را به‌عنوان کسی که حاضرید بارها و بارها برایش بمیرد، انتخاب کنید.
Ronia_sh
۰
همه به‌ خاطر عشق دچار اشتباهاتی می‌شیم.