جملات زیبای کتاب مرگ/ خدا | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرگ/ خداsubscriptionAvailable

کتاب مرگ/ خدا

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۲۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
وودی آلن، شهرام زرگر
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
نورا
۱۲
بیل: دیوونه‌ها این‌جورن. اونا با هرچیزی منطقی برخورد می‌کنن، غیر از یه چیز... نقطه‌ضعفشون، که همون دیوونگی‌شونه.
رها
۶
دیابتیس: آزادی چه تحفه‌ای با خودش می‌آره؟ خطر! امنیت در اینه که آدم موقعیت خودش رو بشناسه. دوریس، مگه نمی‌بینی دولت‌مردها هر هفته حرفشون رو عوض می‌کنن، رهبرای سیاسی همدیگه رو به قتل می‌رسونن، شهرها غارت می‌شن، مردم زجر می‌کشن. وقتی یه جنگ پیش می‌آد، خیال می‌کنی کی کشته می‌شه؟ آدمای آزاد. ولی ما جونمون در امانه، چون مهم نیست کی به قدرت می‌رسه. هر کی باشه فقط از ما خرکاری می‌خواد.
saaadi_h
۴
مُردن آدمو تشنه نمی‌کنه، مگه اینکه طرف قبلش ماهی‌دودی خورده باشه.
saaadi_h
۴
اگر یه درخت توی جنگل سقوط کنه و هیچ‌کس اون دوروبر صدایی نشنوه، اصلاً از کجا می‌شه فهمید صدایی داشته؟
Mohammad Hassan Hajivandi
۴
بازیگر: بذار بهت یادآوری کنم که ما در زندگی واقعی وجود نداریم. نویسنده: منظورت چیه؟ بازیگر: محض اطلاعت، خودمون کاراکترهای نمایشی هستیم
pejman
۳
من شخصاً خبر ندارم. هرچند شنیده‌ام که ممکنه توی مریخ حیات وجود داشته باشه، ولی اونی که اینو به من گفت فقط تو کارِ فروش لباس زیر بود.
سپینااو
۳
من جداً یکی از بهترین آدم‌هایی هستم که خودم سراغ دارم.
Yasaman
۳
دانشجوی فلسفه‌ست، ولی چیزی بارش نیست... نمونهٔ بارز تولیدات کافه‌تریای کالج بروکلینه!
saaadi_h
۲
اگه من چیزی رو با چشمای خودم ببینم، دلم می‌خواد فکر کنم اون وجود داره. می‌خوام بگم اگه این حقیقت داشته باشه، ممکنه همه‌شون همین‌طور باشن... همه‌شون سوخته باشن، ولی خبرها دیر به ما می‌رسه.
Mohammad Hassan Hajivandi
۲
بازیگر: آره. قضیه خیلی فلسفیه، مگه نه؟ نویسنده: نه تنها فلسفی، بلکه احمقانه‌س!
غم‌سایه
۲
اگه خبر خوش نباشه، هیچ‌وقت واسه گفتنش مناسب نیست.
سپینااو
۲
نویسنده: دیابتیس، اون چیزی که منظورته هرج و مرجه. بازیگر: آزادی یعنی هرج و مرج؟
سپینااو
۲
دیابتیس: خدا مُرده. دکتر: تحت پوشش بیمه‌ست؟
Yasaman
۲
این یه شوخیه، نه؟ چون اگه شوخی نباشه، دلم می‌خواد بشینم گریه کنم.
Bud
۲
من باید برم تو یه نمایش دیگه. یه نمایش که توش خدا وجود داره...
Hossein
۱
وحشتناک. واسه همین از نمایش خودم زدم بیرون. فرار کردم. اوه، نه اینکه آقای تنسی ویلیامز نویسندۀ بزرگی نباشه‌ها، نه، ولی عزیزجونم، اون منو وسط یه کابوس وحشتناک ول کرد به امان خدا. آخرین چیزی که یادمه اینه که دو نفر غریبه که یکیشون یه استریت جَکِت دستش بود داشتن منو با خودشون می‌بردن. وقتی از خونۀ کووالسکی اومدیم بیرون، دستمو کشیدم و دررفتم. انگار سر از یه نمایش دیگه درآوردم. یه نمایش که توش خدا وجود داره... یه جایی که بالأخره به آرامش برسم. واسه همینه که باید بذارین بیام تو نمایشتون و اجازه بدین زئوس، زئوس جوان و خوش‌تیپ با صاعقه‌هاش جشن و آتیش‌بازی راه بندازه.
بید مجنون
۱
نویسنده: باورنکردنیه، مگه نه؟ ما دوتا یونانیِ باستان توی شهر آتِنیم که داریم نمایشی رو که من نوشته‌ام و تو توش بازی می‌کنی تماشا می‌کنیم،‌ و اونام از محلۀ کوئینز یا یه خراب‌شدۀ دیگه‌ای مثل اون اومدن و دارن ما رو توی یه نمایشِ دیگه تماشا می‌کنن. اگه اونا هم خودشون کاراکترای یه نمایشِ دیگه باشن چی؟ و یکی دیگه هم اونا رو تماشا کنه؟ یا اگه اصلاً وجود خارجی نداشته باشیم و همه‌مون زاییدۀ خیال یه نفر دیگه باشیم چی؟ یا از همه بدتر، اگه فقط اون آقای چاق و چلۀ ردیف سوم وجود خارجی داشته باشه چی؟ بازیگر: حرف منم همینه. اگه دنیا مبتنی به عقل نباشه و مردم اختیار چیزی رو نداشته باشن چی؟ اون وقت می‌تونیم پایانشو عوض کنیم و لازم نیس از هیچ نظر تثبیت‌شده‌ای تبعیت کنیم. متوجه شدی؟
javadazadi
۱
اما اگه قرار باشه خدا همه رو رستگار کنه، دیگه انسان جوابگوی اعمال خودش نیست. بازیگر: اون وقت تعجب می‌کنی چرا به مهمونی‌های بیشتری دعوت نمی‌شی...
نورا
۱
جینا: تا اونجایی که ما می‌دونیم، اون ستاره میلیون‌ها سال پیش ناپدید شده، ولی نورش در هر ثانیه ۱۸۶ هزار مایلو طی کرده تا رسیده به ما. کلاینمن: یعنی می‌خوای بگی الآن اون ستاره ممکنه دیگه اونجا نباشه؟ جینا: همین‌طوره. کلاینمن: با اینکه من با چشمای خودم می‌بینمش؟ جینا: همین‌طوره. کلاینمن: این خیلی وحشتناکه، چون اگه من چیزی رو با چشمای خودم ببینم، دلم می‌خواد فکر کنم اون وجود داره. می‌خوام بگم اگه این حقیقت داشته باشه، ممکنه همه‌شون همین‌طور باشن... همه‌شون سوخته باشن، ولی خبرها دیر به ما می‌رسه. جینا: کلاینمن، کی می‌دونه چی واقعیه؟ کلاینمن: چیز واقعی اون چیزیه که می‌شه با دست لمسش کرد.
غم‌سایه
۱
دیوونه‌ها این‌جورن. اونا با هرچیزی منطقی برخورد می‌کنن، غیر از یه چیز... نقطه‌ضعفشون، که همون دیوونگی‌شونه.
غم‌سایه
۱
بیشتر وقتا مردم فکر می‌کنن واقعیت رو درک کرده‌اند، درحالی‌که به یه چیز جعلی واکنش نشون داده‌اند.
غم‌سایه
۱
اما اگه قرار باشه خدا همه رو رستگار کنه، دیگه انسان جوابگوی اعمال خودش نیست.
علیرضا
۱
جان: براش یه خرده آب بیارین. کلاینمن: آب می‌خوام چی‌کار؟ جان: فکر کردم تشنه‌ته. کلاینمن: مُردن آدمو تشنه نمی‌کنه، مگه اینکه طرف قبلش ماهی‌دودی خورده باشه.
masi
۱
آنا: اگه خبر خوش نباشه، هیچ وقتی واسه گفتنش مناسب نیست.
سپینااو
۱
گاهی اوقات انگیزه‌های متعددی که یه دیوونه رو وادار به قتل می‌کنه، می‌تونه الهام‌بخش اون در آفرینش‌های هنری باشه.
Yasaman
۱
کلاینمن: ولی سر و شکلت که خوبه. دیوانه: نمی‌شه از روی ظاهر آدم قضاوت کرد. من یه دیوونه‌م.
Bud
۱
دست به دستِ هم بدید... تنها دشمنْ خداست.
Bud
۱
بیشتر وقت‌ها مردم فکر می‌کنن واقعیت رو درک کرده‌ن، درحالی‌که به یه چیز جعلی واکنش نشون داده‌ن.
Bud
۱
یعنی اونها در مورد انجام خواسته‌هاشون اختیاری ندارن؟ لورنزو: خودشون فکر می‌کنن مختارَن، ولی اونها همیشه کاری رو انجام می‌دن که بهشون تکلیف می‌شه.
Bud
۱
لورنزو: فقط در حد محدودیت‌های نمایشنامه‌نویس. بدشانسی شماها رو وودی آلن نوشته. فکرش رو بکنید اگه شکسپیر شماها رو نوشته بود چی می‌شد!